All rights reserved. استفاده از مطالب با "ذکر منبع" آزاد است


contact: zaramajidpour@gmail.com


---------------------------------------------------------------



Wednesday, February 4, 2009

جام جهانی فوتبال ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی

عکس از سايت دفوتی، جام جهانی فوتبال اين بار در قاره ی آفريقا


نويسنده: زارا مجيدپور

کشور آفریقای جنوبی برای برگزاری جام جهانی فوتبال با مشکلات بسیاری روبروست. دولت مردان این کشور می بایست برای معضلاتی چون عدم وجود امنیت، بحران برق، نبود سیستم حمل و نقل شهری راه کار مناسبی بیابند. برگزار کنندگان، پیش بینی می کنند که میزبانی این جام سبب خواهد شد که مبلغ ۲۱ میلیارد رند به اقتصاد این کشور وارد شود، ۱۵۹ هزار شغل جدید ایجاد گردد و ۳ میلیون توریست از این کشور بازدید نمایند

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com دوشنبه ۱۴ بهمن ۱٣٨۷ - ۲ فوريه ۲۰۰۹

حدود 500 روز دیگر؛ کشور آفریقای جنوبی؛ میزبان 32 تیم فوتبال برتر جهان در جام جهانی سال 2010 خواهد بود. جام جهانی
فوتبال با توجه به ورزش اول بودن این رشته؛ مهمترین رویداد ورزشی جهان قلمداد می شود. بحران و رکود اقتصادی جهانی؛ بر این دوره از جام جهانی نیز بی تاثیر نبوده است، دولت آفریقای جنوبی برای تامین هزینه های این میزبانی مجبور شد، رقم 20 میلیارد رندی پیش بینی شده را به 30 میلیارد رند- 3 میلیارد دولار- افزایش دهد

میزبانی جام جهانی فوتبال؛ آن هم برای اولین بار در قاره ی آفریقا؛ مساله ای نیست که دولت و مردم این کشور از آن به آسانی چشم بپوشند هر چند که در این راه مجبور گردند هزینه ی هنگفتی را نیز متقبل شوند. البته در جریان موج بیگانه ستیزی و کشتار سیاه پوستان مهاجر توسط سیاه پوستان آفریقای جنوبی؛ این کشور در معرض از دست دادن این میزبانی قرار گرفت


نگاهی به سابقه ی فوتبال در جهان

حدود دو هزار سال پیش در چین، از نوعی ورزش مشابه فوتبال؛ که آن را"تسو-کوه" می نامیدند برای بالا بردن آمادگی سربازان استفاده می شد. بازی تسو-کوه؛ بعدها به ژاپن راه یافت و "گوماری" خوانده شد. در ژاپن؛ این بازی رنگ و بوی مذهبی به خود گرفت و ورزشی مقدس محسوب می گشت. در مغرب زمین نیز؛ بازی به نام "اپیگرو"در بین یونانیان رواج داشت؛ بازی که با تسو- کوه چینی و گوماری ژاپنی شباهت بسیاری داشت. رومیان، اپیگرو، را از یونانیان آموختند و آن را "هارپاستوم" نام نهادند. بازی بسیار خشن هارپاستوم، با فتح بریتانیا توسط رومیان، به آن دیار وارد شد و مورد توجه مردم آن سرزمین قرار گرفت


خشونت بسیار زیاد؛ شکستن شیشه های خانه ها و مغازه ها و سر و صدای بازیکنان و طرفداران آنان از یک سو و گرد آمدن اوباش و اراذل از سوی دیگر باعث شد تا قرن ها این بازی در بریتانیا ممنوع گردد، اما هیچ قانون منع کننده ای نتوانست از محبوبیت این ورزش در بین مردم بکاهد. در قرن نوزدهم؛ بازی فوتبال آزاد گشت

در سال 1863 دانشگاه کمبریج؛ نه تنها فوتبال را پذیرفت بلکه قوانینی که به مقررات کمبریج معروف است را بر فوتبال وضع نمود. قوانین و مقرراتی وضع شده؛ باعث شد که اعمال و رفتار خشونت آمیزی چون گاز گرفتن در این بازی ممنوع گردد و به دین سان، فوتبال، از بازی خشن به ورزشی قانونمند تبدیل شد. در سال 1904 فدراسیون بین المللی فوتبال- فیفا- با مشارکت هفت کشور اروپایی تاسیس شد. البته بریتانیا سالها بعد به این فدراسیون پیوست. در حال حاضر 165 کشور جهان در فیفا عضویت دارند که خود این مساله از محبوبیت این ورزش نزد کشورهای مختلف حکایت می کند. در سال 1930 اولین دوره از مسابقات جام جهانی فوتبال در کشور اروگوئه برگزار شد


فوتبال در آفریقا

با ورود اروپاییان به قاره ی آفریقا؛ ورزشهایی چون رگبی، فوتبال، کریکت و... نیز به این قاره ی سیاه راه یافت. آفریقا، زادگاه مردان نام آوری است که در بهترین تیم های اروپایی تحسین علاقه مندان فوتبال را بر می انگیزند "مرواریدهای سیاهی" چون "دیدیه دروگبا" و "سالمون کالو" مهاجمان پرقدرت ساحل عاجی باشگاه چلسی، استفان امبیای کامرونی، ویکتور انسوفور نیجریه ای و بازیکن تیم اینترمیلان، میشل اسین غنایی و "ساموئل اتوئو" بازیکن کامرونی تیم قوتبال بارسلونا و دارنده ی عنوان بهترین بازیکن آفریقا؛ را می توان نام برد

سابقه ی فوتبال در کشور آفریقای جنوبی به قرن نوزدهم می رسد؛ برای اولین بار در سال 1879، تیم فوتبالی به نام"پیرمرزبرگ" با تیم فوتبالی از بریتانیا - بازیکنان نظامی- بازی کرد و سه سال بعد ؛ فدراسیون فوتبال ناتال- استانی در آفریقای جنوبی- تشکیل شد. تیم فوتبال آفریقای جنوبی، یکی از بهترین و قدرتمندترین تیمهای فوتبال جهان محسوب می شد؛ آن تیم توانسته بود تیم فوتبال آرژانتین را در خانه اش؛ چهار بر یک شکست دهد. متاسفانه ورزش این کشور به خاطر وجود رژیم آپارتاید؛ در سال 1954 مورد تحریم قرار گرفت و تا چندین دهه نتوانست در عرصه بین المللی حضور پیدا کند

دخالت سیاستمداران در عرضه ی ورزشی؛ مهمترین مشکلی بود که ورزش این کشور با آن دست و پنجه نرم می نمود؛ البته این حضور نامیمون؛ تا امروز نیز به گونه ای دیگر در حوزه ی ورزشی این سرزمین مشاهده می شود. براساس قانون اساسی رژیم آپارتاید، هیچ تیم ورزشی نمی توانست از بازیکنانی با نژادهای مختلف استفاده نماید؛ وجود چنین قانونی سبب شد که این کشور برای حضور در عرصه ی بین المللی با مشکل روبرو گردد

بریتانیائیها، اولین کسانی بودند که در سرزمین آفریقای جنوبی، سیاست نانوشته ی آپارتاید را به اجرا در آوردند؛ این جدایی شامل عرصه ی ورزشی نیز می شد. رشته های ورزشی ی چون رگبی و کریکت به سفیدپوستان و فوتبال و بوکس به سیاه پوستان اختصاص یافته بود اما با وجود چنین طبقه بندی؛ این کشور صاحب تیم فوتبال قدرتمندی بود که تمام بازیکنانش را سفیدپوستان تشکیل می دادند. سالها بعد انجمن فوتبال هندی تبارها (1903)، انجمن فوتبال سیاه پوستان (1933) و انجمن فوتبال رنگین پوستان (1936) نیز در این کشور تاسیس شد. با به قدرت رسیدن حزب ملی، سیاست نانوشته ی آپارتاید به سیاستی نوشته شده و لازم الاجرا مبدل گشت

حمایت و سرمایه گذاری رهبران این حزب در رشته های رگبی و کریکت سبب شد که جوانان سفیدپوست آن کشور به جای پرداختن به فوتبال به رشته های مذکور علاقه نشان دهند. علاقه مندی جوانان به رشته ی رگبی و بازیکنانش که از قدرت بدنی بالایی برخوردارند چنان بود که پسرهایی که به این رشته نمی پرداختند نه تنها از طرف همکلاسی های خود مورد سرزنش قرار می گرفتند بلکه "مردانگیشان" نیز زیر سوال می رفت! بر خلاف اکثر سفید پوستان که رگبی را ورزشی هیجان انگیز و پرقدرت می دانند اغلب سیاه پوستان آن را ورزشی خشن و خالی از هیجان می خوانند و در عوض به ورزش فوتبال عشق می ورزند؛ به همین دلیل اکثریت طرفداران فوتبال را در آفریقای جنوبی سیاه پوستان تشکیل می دهند


در سال 1992، زمانی که رژیم آپارتاید در آستانه ی فروپاشی قرار گرفت برای اولین بار تیم ملی فوتبال آن کشور، آن هم با بازیکنانی از نژادهای مختلف به وجود آمد، تیمی که "بافآنا- بافآنا" نام گرفت. بافآنا- بافآنا به زبان سیاه پوستان قبیله ی "زولو" به معنای "پسرها" می باشد. این تیم توانست بعد از پایان یافتن چندین دهه تحریم؛ در اولین دیدار بین المللی اش، تیم فوتبال کشور کامرون را یک بر صفر شکست دهد. در سال 1996، بافآنا- بافآنا، قهرمان جام ملتهای آفریقا گشت اما درخشش این تیم چندان طولانی نبود.


در سالهای 1998 و 2002، تیم فوتبال آفریقای جنوبی نتوانست در مقابل تیمهای قدرتمندی از کشورهای نیجریه، مصر، غنا، ساحل عاج و کامرون عرض اندام نماید و این سقوط و ناکامی در سال 2006 به بالاترین حد خود رسید.
دست اندر کاران فوتبال برای رضایت و خشنودی فوتبال دوستان- البته دلایل سیاسی پشت پرده را نمی توان در این مساله نادیده گرفت- تلاش نمودند ناتوانی تیم ملی را با به استخدام درآوردن یکی از بهترین مربیان خارجی جبران نمایند؛ آنان به" اریکسون" پیشنهاد نمودند که در قبال مبلغ 30 میلیون رند، هدایت تیم ملی را بر عهده بگیرد اما اریکسون پیشنهاد مذکور را نپذیرفت و طرح چنین پیشنهادی را نیز از طرف پیشنهاد دهندگانش بکلی انکار شد! سپس نوبت به "کارلوس آلبرتو پره یرا"ی برزیلی رسید، او در قبال چهار سال هدایت تیم؛ مبلغ 100 میلیون رند را به عنوان دستمزد خواستار گشت که البته این رقم پذیرفته شد اما تنها یک سال بعد از عقد قرارداد، از مربیگری تیم فوتبال استعفا داد و دلیل آن را هم مسائل خانوادگی عنوان نمود! در حال حاضر "جوول سانتانا"دیگر مربی برزیلی هدایت تیم فوتبال این کشور را تا سال 2010 بر عهده دارد. براساس قانون فیفا، تیم میزبان بدون شرکت در مسابقات مقدماتی می تواند در مرحله ی نهایی شرکت نماید، باید دید آیا سانتانا قادر خواهد بود از بافآنا- بافآنا، تیم قابل قبولی را در این دوره از بازیهای جام جهانی به نمایش گذارد

میزبانی جام جهانی فوتبال سال 2010 کشور آفریقای جنوبی
برای برگزاری جام جهانی فوتبال با مشکلات بسیاری روبروست. دولت مردان این کشور می بایست برای معضلاتی چون عدم وجود امنیت، بحران برق، نبود سیستم حمل و نقل شهری راه کار مناسبی بیابند. برگزار کنندگان، پیش بینی می کنند که میزبانی این جام سبب خواهد شد که مبلغ 21 میلیارد رند به اقتصاد این کشور وارد شود، 159 هزار شغل جدید ایجاد گردد و 3 میلیون توریست از این کشور بازدید نمایند. البته این در حالی است که "دنی جردن" دبیر اجرایی کمیته ی میزبانی آفریقای جنوبی از خالی بودن ورزشگاهها و نخرید بلیط توسط علاقمندان فوتبال گله نموده بود. اگر چه برگزار کنندگان جام جهانی فوتبال2010 با مشکلات بسیاری دست به گریبانند اما نباید فراموش کرد کشور آفریقای جنوبی، تجربه ی چندین میزبانی ورزشی آن هم در سطح بین المللی را در کارنامه ی خود به ثبت رسانده است؛ میزبانی جام جهانی رگبی در سال 1995، میزبانی جام جهانی کریکت در سال 2003 و همچنین برگزاری چندین دوره از رقابتهای جهانی گلف- به خصوص گلف زنان- از جمله ی آنان است









منابع

http://en.wikipedia.org/wiki/Football http://www.fifa.com/worldcup/destination/footballsouthafrica/history.html http://2010holidayhomes.com/index.php/World-Cup-2010/South-Africa-Football-History.html http://www.schoolnet.ir/~hedayat/docs/Members/Graduated-Students/members/79/members79/lak/history%20of%20football.htm

Friday, January 23, 2009

پیشگیری از ایدز با دوش آب گرم

رويترز، جيکوب زوما برای پنجمين بار ازدواج کرد




1387-11-04
نویسنده: زارا مجيدپور



شهرزادنیوز: زن جوان برای گفتگو درباره‌ی موضوع مهمی به خانه‌ی مرد می‌رود. مرد، به خاطر نبود صندلی در اتاق ميهمان، از زن می‌خواهد که به اتاق خواب مرد رفته و در آن جا با يکديگر گفتگو کنند. زن، همان طور که روی تخت‌خواب نشسته است از سردی هوا شکايت می‌کند و به اين بهانه از مرد اجازه می‌خواهد که از روانداز او استفاده نمايد



طبق گفته‌ی مرد، زن تنها یک "کنگا"(1) به تن داشت و به همين دليل مرد تصور می‌کند که او نيز می‌تواند در حضور زن، لباسش را
عوض کرده و لباس خواب بر تن کند. چندی بعد زن از کمردرد شکايت می‌کند و از مرد می‌خواهد که او را ماساژ دهد و مرد

...

اگر تصور کرده‌ايد که دارید داستانی می‌خوانيد سخت در اشتباهيد! مقدمه‌ی اصلاح و کوتاه شده‌ی بالا از بين جملات مردی انتخاب شده است که هنگام محاکمه به اتهام تجاوز، در حضور قاضی و حاضرين، ماجرای آن شب – شبی که زن مدعی بود مورد تعدی قرار گرفته است- را تعريف نمود. اما مگر متهم چه کسی بود که خصوصی‌ترين مسائل زندگيش حتا در برخی از روزنامه‌های پرتيراژ کشورش نيز انعکاس يافت؟2



آن مرد کسی نيست جز "جيکوب زوما" معاون رييس جمهور سابق کشور آفريقای جنوبی. مردی که در سال 2007 توانست با پيروزی بر رقيب و رييس سابقش در انتخابات رياست حزب حاکم کنگره‌ی ملی آفريقا به پرطرفدارترين سياستمدار آن کشور تبديل گردد. کسب اين مقام به زوما اين فرصت را خواهد داد که به عنوان قدرتمندترين نامزد انتخابات رياست جمهوری با ديگر نامزدها به رقابت بپردازد. اين انتخابات به زودی در آن کشور برگزار خواهد شد



در سال 2005 زن جوان 31 ساله‌ای که به ويروس اچ آی وی – ايدز آلوده بود، ادعا کرد که مورد تجاوز زوما قرار گرفته، اما خودش همجنس‌گراست و تمايلی به همخوابگی با مردان ندارد، به خصوص به زوما که به خاطر دوستی و سابقه‌ی مبارزاتی با پدرش، مثل عمویش بود. در همان دادگاه زوما گفته بود: "بعد از همخوابگی از دوش آب گرم استفاده کردم" تا بدين وسيله و به خيال خود، آب گرم، ويروس اچ آی وی- ايدز را از بين ببرد! اگر چه جيکوب زوما از اتهام تجاوز تبرئه شد، اما ماجرای دوش آب گرم و برخی از گفته‌هاي دیگرش، همچنان مستمسکی هستند برای طنزپردازان کشور




البته برای کسانی که با ايدز، اين بيماری مهلک، مبارزه‌ای جدی می‌کنند، باور خرافی يکی از عالی‌ترين صاحب‌منصبان کشور آفريقای جنوبی حکايت دردناک و غم‌انگيزی است، به خصوص که زوما خود مدتی رياست مرکز مشاوره با بيماران ايدز را بر عهده داشت!
ناآگاهی سياستمداران این کشور درباره‌ی اچ آی وی- ايدز تنها به يک نفر خلاصه نمی‌شود



رييس جمهور سابق نيز سال‌ها وجود آن بيماری را در آن سرزمين انکار می‌نمود و وزير درمانش نيز که دست بر قضا خود پزشک بود، به بيماران توصيه می‌کرد به جای استفاده از دارو "سير، ليمو و لبو" مصرف نمايند! حاصل این مديريت و ناآگاهی سبب گشت که در اين کشور از هر 5 نفر يک نفر به ويروس اچ آی وی- ايدز مبتلا باشد



جيکوب زوما، برخلاف دو رييس جمهور سياه‌پوست سابق- نه چون "نلسون مندلا" عضوی از خانواده‌ی پادشاهی قبيله‌اش بود و نه چون تابو امبکی، فارغ‌التحصيل دانشگاهی در بريتانيا. مادر جيکوب بيوه‌ای بود که با خدمتکاری در خانه‌های ديگران به سختی چرخ زندگی خود و فرزندانش را می‌گرداند. به همین دلیل جيکوب زوما نزد عده‌ای از هم‌وطنانش از جايگاه والايی‌ی برخوردار است. در نظر آنان، جيکوب، آن پسرک يتيم و بی‌سواد ديروز، امروز قدرتمندترين سياستمدار این سرزمين محسوب می‌شود. او توانسته است از
"هيچ "به "همه چيز" برسد و اين برای ميليون‌ها سياه پوست فقير آن ديار يعنی اميد به داشتن زندگی‌ی بهتر



زوما در دوران نوجوانی به حزب کنگره ملی آفريقا پيوست؛ حزبی که در دوران آپارتايد در کشور آفريقای جنوبی غير قانونی بود.(3) او در شانزده سالگی تلاش نمود تا از مرز آفريقای جنوبی خارج شود اما دستگير شد و 10 سال را در پشت ميله‌های زندان "جزيره روبن" به سر برد. زندانی که افراد نامداری چون نلسون مندلا دوران اسارتشان را در آن سپری می‌نمودند. اسارت در زندان با تمام مشقاتش اين فرصت را برای جيکوب زوما فراهم آورد تا اندکی خواندن و نوشتن بياموزد


او به قبيله‌ی"زُولو" متعلق است، قبيله‌ای که داشتن زنان متعدد از قدرت و دارايی مرد حکايت می‌کند. در سنت این قبيله مرد تک‌همسر، فقير محسوب می‌گردد
!

چندی پيش زومای 66 ساله، برای پنجمين بار ازدواج نمود. عروس، زن جوان 34 ساله‌ايست که اميدوار است با به رياست جمهوری
رسيدن همسرش او نيز به عنوان "بانوی اول" کشور انتخاب شود، خواسته‌ای که با وجود همسر اول زوما از يک سو و ازدواج احتمالی شوهرش در آينده چندان واقعی به نظر نمی‌رسد. چندهمسری در قانون اساسی کشور آفريقای جنوبی جایی ندارد. اگر مردی بر اساس اعتقادش به اسلام و يا باورمنديش به سنت قبيله با بيش از يک زن ازدواج نمايد، قانون تنها زن اول را به رسميت می‌شناسد و زنان ديگر دوست دختر مرد قلمداد می‌شوند


همسر دوم زوما، "انکوسآ زانآ- کلامينی"، بعد از گذشت چند سال که شوهرش را با زنان ديگری مشترک بود، از زوما طلاق گرفت. او در حال حاضر وزير امور خارجه‌ی آفريقای جنوبيست. "کيت"، همسر سوم جيکوب زوما، در سال 2000 با وجود دارا بودن 5 فرزند خودکشی نمود

.
زوما صاحب 20 فرزند است. او در مصاحبه‌ای تلویزيونی درباره‌ی همسران و فرزندانش گفته است: "سياستمداران بسياری هستند که دوست دختر يا زن و بچه دارند، اما آن‌ها را از انظار عمومی پنهان نگه می‌دارند. من ترجيح می‌دهم وضعيتم را عيان کنم، من عاشق همسرهايم هستم و به بچه‌هايم هم افتخار می کنم
."



زیرنویس‌ها

:
1 - کنگا، پارچه‌ای است که زنان سياه‌پوست آفريقای جنوبی برای نگاه داشتن کودک بر پشت خود از آن استفاده می‌نمايند. هم‌چنين به
پارچه‌ی رنگين و گاه دست‌دوزی شده‌ی نسبتا بلندی گفته می‌شود که روی شانه گره می‌خورد. نويسنده


2- http://www.mg.co.za/article/2006-04-03-zuma-she-was-not-at-risk
3- http://www.anc.org.za/people/zumaj.html



















Saturday, January 17, 2009

Friday, January 16, 2009

جِستينا بايد بميره

عکس از سايت دی لايف، کريستيتا موکوکو در بين مردان مسلح

1387-10-26
نویسنده: زارا مجيدپور


شهرزادنیوز: سوم دسامبر ساعت 5 صبح پانزده مرد مسلح، با لباس های شخصی، به درب خانه‌ی"جِستينا" رفته و او را در حالی که لباس خواب به تن داشت به مکان نامعلومی بردند.* مردان مسلح به پسر نوجوان او که تنها شاهد ماجرا بود، گفتند که به زودی مادرش را به خانه بازخواهند گرداند. اما بعد از گذشت بيش از يک ماه بی خبری، تازه مشخص شد که آنان به سازمان اطلاعات مرکزی زيمباوه وابسته بوده اند



اگر چه نام "جستينا مُوکُوکُو" در خارج از مرزهای کشورش چندان نام آشنایی نيست اما در داخل سرزمينش، کمتر کسی است که اين بانوی روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر را نشناسد. جِستينا رياست "پروژه‌ی صلح زيمباوه" را نیز بر عهده دارد. در طول 8 سالی که از عمر پروژه‌ی صلح می‌گذرد، نام صدها نفر که توسط نيروهای اطلاعاتی يا پليس به قتل رسيده و يا شکنجه شده اند، ثبت و ضبط گشته است



در کشورديکتاتورزده زيمباوه که هر صدای اعتراضی در نطفه خفه می‌شود و هيچ آمار رسمی از تعداد قربانيان خشونت‌ها ارائه نمی‌گردد، کار جستينا و همکارانش عملي ست بسيار خطرناک اما سخت ارزشمند. در کشوری که فقر و گرسنگی درصد زيادی از زنان معلم را به تن‌فروشی کشانده، در سرزمينی که بيماری ايدز چنان افسار گسيخته است که تابوت‌سازان از کار و کسب خويش راضي اند، در دياری که وبا بيداد می‌کند و دولتيان آن را انکار می کنند، ماندن را به رفتن و مبارزه را به جای سکوت برگزیدن کاری است کارستان



فعاليت‌های بشردوستانه‌ی جِستينا، چون خاری بود در چشم حکومت "موگابه"؛ مردی که در طول فرمانروايی 29 ساله‌اش کشور زيبای زيمباوه را که روزگاری نه چندان دور لقب "سبد نان" قاره‌ی آفريقا را بر خود داشت، به ويرانه‌ای مبدل ساخت که اژدهای فقر، گرسنگی و ايدز هر روزه صدها انسان را روانه‌ی ديار خاموشان می‌کند. بی جهت نيست که برای ربودن جِستينا، پانزده مرد مسلح را روانه می‌کنند و حتی به او اين فرصت را نمی‌دهند تا عينکش را بيابد



به نقل از يکی از اعضای پارلمان منسوب به حزب جنبش برای تغيير دموکراتيک - حزب مخالف حکومت- "جُستينا زنده است"**، او تاب شکنجه‌های نيروهای اطلاعاتی را خواهد آورد، شکنجه‌هایی که با آنها خوب آشناست. "دنيل مُولوکِله" جستينا را اين گونه توصيف می‌کند


:
... برای آن‌ها، او دردسرسازی بيش نيست
برای ما اما، او آشتی‌جو و صلح آور است
برای آن‌ها، او تنها يک مجری، يک خبرخوان است
برای ما اما، او رهبر جامعه‌ی مدنی ست
برای آن‌ها، او خائنی ست سزاوار مرگ
اما برای ما، او خادمی ست شايسته‌ی زندگی
برای آن‌ها، او عامل استعمار است
برای ما اما، او ملی گرايی ست خواهان تغيير





...
پانویس‌ها
:
*سايت پامبوزاکآ
** کيپ نيوز











Sunday, January 11, 2009

انتخابات و بيانيه ی حزب کنگره ملی آفريقا


عکس از سايت چارلی مارکس؛ جيکوب زوما، رييس حزب کنگره ملی آفريقا




.

Monday, December 15, 2008

انشعاب و هراس سران حزب کنگره ی ملی

عکس از سايت دی لايف- لکوتو و شيلوآ رهبران حزب جديد کنگره ی مردم

نويسنده: زارا مجیدپور

در ۱۶ دسامبر، حزب "کنگره ی مردم" رسما تاسیس خواهد شد. کنگره ی مردم، انشعابی است از درون حزب کنگره ی ملی آفریقا؛ حزبی که بعد از فروپاشی رژیم آپارتاید در سال ۱۹۹۴ توانست قدرت را در آفریقای جنوبی به دست گیرد
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com پنج‌شنبه ۲۱ آذر ۱٣٨۷ - ۱۱ دسامبر ۲۰۰٨



پیشگفتار

در ۱۶ دسامبر، حزب "کنگره ی مردم" رسما تاسیس خواهد شد. کنگره ی مردم، انشعابی است از درون حزب کنگره ی ملی آفریقا؛ حزبی که بعد از فروپاشی رژیم آپارتاید در سال ۱۹۹۴ توانست قدرت را در آفریقای جنوبی به دست گیرد. بی گمان در میان احزاب موجود در قاره ی آفریقا، کنگره ی ملی در زمره ی قدیمی ترین و محبوب ترین آنان جای دارد؛ حزبی که از سال ۱۹۱۲ تاکنون توانسته است به حیات طولانی خود ادامه دهد. ۱۴ سال پس از زمامداری کنگره ی ملی، این حزب با اولین انشعاب روبرو گشت. انشعابیون که تا چند روز دیگر با عنوان حزب کنگره ی مردم؛ روی در روی حزب حاکم قرار خواهند گرفت توسط "لِکوتو" وزیر دفاع سابق و "شیلوآ" استاندار سابق استان خُوتین رهبری می شوند.


ریاست جمهوری تابو امبکی و شکاف در حزب کنگره


بی گمان دوران ریاست جمهوری مندلا را می توان دوران درخشانی ای در عرصه ی سیاست کشور آفریقای جنوبی نامید. مندلا؛ به عنوان یک مبارز در راه آزادی همواره خواستار آن بود که از فاصله ها کاسته و "مردم رنگین کمان" را به یکدیگر نزدیک سازد. در دوران ریاست جمهوری مندلا؛ او تمایل داشت که "سِرول رآموپوزآ" را به عنوان جانشین خود انتخاب نماید، اما "تابو امبکی" توانست بر حریف چیره گشته و به عنوان معاون رییس جمهور و سپس رییس جمهور انتخاب شود.


شاید بتوان عوامل زیر را به عنوان دلایل عدم تمایل مندلا به امبکی عنوان نمود

- مندلا و امبکی هر دو به قبیله ی "کوزا" متعلق هستند و به همین سبب مندلا نمی خواست قدرت در آن قبیله انحصاری گردد؛ به خصوص که قبیله ی کوزا در مقایسه با قبیله ی بزرگی چون "زولو" از جمعیت کمتری برخوردار است


- دوری امبکی از مردم. تابو امبکی؛ دوران تحصیل و تبعیدش را در بریتانیا سپری نمود. تبعید؛ فاصله ای بین او و مردم به وجود آورد و او زمانی که به کشورش بازگشت از هر گونه تلاشی برای زودودن این فاصله خودداری ورزید. در دوران ریاست جمهوری او فاصله به شکافی مبدل گشت که هر روز نیز بر عمق آن افزوده می گشت. در انتخابات ریاست بر حزب کنگره ملی که در سال ۲۰۰۷ در "پولوکوآنه" برگزار شد، امبکی از رقیبش "جیکوب زوما" به سختی شکست خورد، بعد از آن شکست بود که او به دوری از مردمش صراحتا اعتراف نمود.


- امبکی، قدرت طلب و خود محور بود. شخصیت خود محور امبکی باعث شد که او بارها از پذیرش نظر کارشناسان و صاحب نظران سر باز زند و خود به تنهایی برای برخی از مشکلات و معضلات کشور تصمیم گیری نماید که برخی از بحرانهایی که امروزه کشور آفریقای جنوبی با آن دست و پنجه نرم می کند حاصل همان تصمیمات خودمحورانه ی اوست.


- در دوران ریاست جمهوری امبکی؛ او تلاش نمود که با استفاده از قانون "بی ای ای" طبقه ی متوسط سیاه پوستی را به وجود آورد، غافل از آن که ایجاد چنین طبقه ای نیازمند تحول تدریجی است. طبقه ی متوسطی که او در به وجود آوردن آن نقش مهمی را ایفا نمود به خاطر بافت غیرطبیعی اش با فساد بسیاری همراه گشت. در این میان نام تعدادی انگشت شمار در لیست میلیونرهای کشور به ثبت رسید و اقلیتی نیز با استفاده از همان قانون توانستند به مشاغلی دست یابند که وضعیت اقتصادیشان را بسیار بهبود بخشید. اما وضعیت زندگی میلیونها سیاه پوست دیگر چندان فرقی با گذشته ندارد؛ آنان هم چنان از ابتدایی ترین امکانات زندگی بی بهره اند در حالی که هر روز بر فاصله ی میان این گروه و طبقه ی متوسط سیاه پوست افزوده می گردد.


بدون تردید یکی از مهمترین عوامل محبوبیت فردی چون جیکوب زوما را در میان میلیونها سیاه پوست فقیر می بایست در وجود چنین فاصله ای جستجو نمود

نگرانیهای سران حزب کنگره


زمانی که رهبران حزب کنگره؛ تابو امبکی را مجبور به استعفا نموده و "خآلما موتلآنته" معاون جیکوب زوما را جای گزین او نمودند هرگز تصور نمی کردند که این انتخاب آنان را با مشکلاتی روبرو خواهد ساخت.


موتلآنته، که زمانی رهبری فدراسیون اتحادیه کارگران را برعهده داشت بعد از به عهده گرفتن پست ریاست جمهوری؛ تعدادی از وزرای کابینه ی قبلی را از کار بر کنار نمود. عزل خانم دکتر "مانتو شآبآلالا" از پست وزارت سلامت کشور با استقبال افکار عمومی روبرو گشت. دکتر مانتو در طول دوران وزارت؛ وزارتخانه اش را به ویرانه ای مبدل ساخت. این پزشک که گویا به روش درمان جادوگران قبایل علاقه مند بود به بیماران اچ آی وی توصیه می نمود که از "سیر، لیمو و لبو" برای درمان بیماری خود استفاده نمایند!


سران حزب کنگره ملی دوران چند ماهه ی ریاست جمهوری خآلما موتلآنته را فرصت مناسبی می دانستند تا توجه افکار عمومی را برای ریاست جمهوری جیکوب زوما آماده سازند اما بر خلاف انتطارشان، شخصیت محکم و روش معقول موتلآنته توجه مردم را به او جلب نمود. برای مقابله با این مشکل سران حزب از گردانندگان تلوزیون در خواست نمودند که نه تنها در مواقع ضروری از رییس جمهور موقت موتلآنته؛ نام برده شود بلکه تلاش گردد که تصویر مثبتی از جیکوب زوما ارائه گردد.


اگر چه زوما با دارا بودن پست ریاست بر حزب کنگره ملی، قدرتمندترین سیاستمدار آفریقای جنوبی محسوب می گردد اما حتی دارا بودن چنین قدرتی هم او را در زمره ی نخبگان سیاسی این کشور قرار نمی دهد. در این میان هستند برخی از طرفداران زوما که او را محبوبتر از نلسون مندلا می خوانند؛ ادعای غلوآمیزی که واقعیت ندارد. باور، روش زندگی و همسران متعدد زوما از تعلق و وابستگی او به سنتهای قبیله اش زولو، حکایت می کند. اعمال و گفتار جیکوب زوما همواره موضوعی مناسب برای کاریکاتوریستها و طنز پردازان کشور آفریقای جنوبیست.


ظریفی می گفت: "با به ریاست جمهوری رسیدن زوما، مردم فرصتی برای خندیدن خواهند یافت". نکته ای که نباید فراموش کرد این است که در عرصه ی سیاسی؛ هزینه ی اظهارات ناپخته و بیگانگی با زبان دیپلماتیک سیاستمدار و یا رییس جمهور هر کشوری را مردم آن سرزمین پرداخت می کنند؛ آن هم هزینه ای گران و گاه غیرقابل جبران.


اگر چه جیکوب زوما در زمینه ی رقص و به خصوص آواز از استعداد خاصی برخوردار است اما ناآگاهی، دارا نبودن اصول؛ مرام و سیاستی مشخص و اظهارات خامش باعث شده است که او همواره از مناظره و گفتگو با رهبران احزاب مخالف شانه خالی نماید. در خبری اعلام شد: که زوما اعلام آمادگی نموده است تا با رهبران حزب جدید مناظره نماید، اما زمانی که خانم "هلن زیله" رهبر حزب اتحاد دموکراتیک زوما را به مناظره فرا خواند، همان طور که انتظار می رفت درخواست زیله بلافاصله رد شد. خانم زیله علاوه بر رهبری حزب اتحاد دموکراتیک، شهردار شهر کیپ تاون نیز می باشد. مدیریت او در اداره ی این "مادر شهر" آفریقای جنوبی سبب گشت که او را در سال ۲۰۰٨ بعنوان بهترین شهردار جهان انتخاب نمایند.


به نظر می رسد که پیروز میدان انتخابات ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۹ کسی جز جیکوب زوما نخواهد بود، مردی که حتی تحصیلات ابتدایی خود را به پایان نرسانده است. البته برخی بر این گمان اند که وجود کارشناسان خبره و مشاوران آگاه، او را در انجام پست ریاست جمهوری یاری خواهند رساند. اما وجود مشاورانی چون "توکیو سکسوآله" و "سرول رآموپوزا" که خود نه تنها از اعضای رده بالای حزب حاکم محسوب می شوند بلکه یکی در فکر نامزدی ریاست جمهوری و دیگری در یک قدمی آن قرار داشت می تواند برای زوما خطرناک باشد.


بی گمان در این دوره ازانتخابات ریاست جمهوری، حزب حاکم کنگره ی ملی آفریقا با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم خواهد نمود. ورود حزب جدید کنگره مردم که خود درصدی قابل توجه ای از آرا را به خود اختصاص خواهد داد نه تنها رقابت را تنگاتنگ خواهد نمود بلکه در پارلمان نیز از تعداد کرسیهای حزب کنگره خواهد کاست. حزب حاکم با داشتن ۷۰ درصد از کرسیهای پارلمان عملا راه هر گونه انتقادی را علیه اعضای کابینه و شخص رییس جمهور بسته بود.








Tuesday, December 2, 2008

درمان ايدز، به شرط تيغ‌زنی

عکس از سايت پزشکان بدون مرز

1387-09-12
نویسنده: زارا مجيدپور


شهرزادنیوز: برای ملاقات دوست پزشکی به سمت بيمارستان کوچکی در حومه‌ی شهر ژوهانسبورگ حرکت می‌کنم. در يک کيلومتری بيمارستان، کنار جاده فرعی‌ی خاکی‌ای که انواع و اقسام قطعات اوراق شده اتومبيل به چشم می‌خورد، دو مرد بساط خود را پهن کرده‌اند


وجود بطری‌های قد و نيم قد در بساطشان کنجکاوی مرا برمی‌انگیزد، بنابراين به سمت‌شان می‌روم. مرد جوان سياه پوست، لبخندی بر لبش می‌نشیند و مرد دوم که ميانسالی را پشت سر گذاشته، گره‌ای به ابروانش می‌اندازد

مقابل مرد ترش‌روی می ایستم و به زبان سياه پوستان "زولو" با او احوالپرسی می کنم. او که کمی غافلگير شده است، لبخندی می‌زند که گره ابروانش را می‌گشاید

می‌پرسد: "دکتری يا مشتری؟" می‌دانم که اگر بگویم "هيچ کدام" گفتگويم با او خاتمه می‌یابد، بنابراين سوالش را ناديده می‌گيرم و می‌پرسم: "چه داروهایی داريد؟



مرد به بطری‌ها و قوطی‌ها اشاره می‌کند و می‌گويد: "همه چيز، از سردرد تا کمردرد، از اسهال تا قلب درد." نگاهی دقيق به محتوای شيشه‌ها و قوطی‌ها می‌اندازم، پر هستند از مايعات رنگارنگ بی نام به همراه اعضای خشک شده‌ی بدن حيوانات که مشخص نیست، به چه حيوانی تعلق دارند. روی تمام اقلام چيده شده در بساط مرد، لايه‌ی ضخيمی گرد و خاک نشسته است

می‌پرسم: "داروی ايدز هم داريد؟" با صدای بلندی پاسخ می‌دهد: "البته!" مکثی می‌کند و سپس ادامه می‌دهد: "اما بايد سفارش بدی. چند روز طول مي‌کشه که موتی (دارو) ساخته بشه." مرد ميانسال، جادوگر قبيله نیست، فقط موتی‌فروشی است که در صورت درخواست مشتري، موتی‌ی تقاضا شده را به جادوگر قبيله سفارش می‌دهد
از موتی‌فروش می‌پرسم: "وجود بيمارستانی در يک کيلومتری اين جا، از تعداد مشتری‌های شما نکاسته است؟

خنده‌ی بلندی سر می‌دهد و با دست به سمت بيمارستان اشاره می‌کند و با صدایی که غرور در آن موج می‌زند، فاتحانه می‌گويد: "وقتی کسی از اون جا نتيجه نگرفت مياد سراغ من، خيلی‌ها هم که اصلا به اون جا (بيمارستان) نمی‌رند و مشتری دائم خودم هستند


بعد از چند سوال و جواب ديگر از مرد خداحافظی می‌کنم و به سوی بيمارستان راه می افتم. دکتر "اَلن" را بارها به مناسبت‌های مختلف ملاقات کرده‌ام، اما هيچ گاه فرصت گفتگو با او را نيافته‌ام. علت انتخاب و گفتگو با او، موقعيت جغرافيايی محل کارش است؛ بيمارستانی در منطقه‌ی سياه پوست‌نشين حومه‌ی شهر ژوهانسبورگ با مردمانی بسيار فقير

از اَلن درباره ی نقش خرافات در باور بيماران مبتلا به اچ آی وی- ايدز می‌پرسم. او پاسخ می‌دهد: "به تازگی زن جوان سياه پوستی
رو با اچ آی وی مثبت به بيمارستان آوردند، آن هم نه به خاطر بيماريش بلکه به دليل جراحاتش. اين زن بعد از آن که می‌فهمه آچ آی وی مثبته برای درمان بيماريش پيش جادوگر قبيله مي‌ره و جادوگر هم برای اين که "خون کثيف" را از بدن زن خارج کنه با تيغ در سراسر بدن او خراش ايجاد می‌کنه

الن کمی تامل می‌کند، سپس ادامه می‌دهد: "افراد زيادی رو ديدم که بدنشونو به تيغ جادوگرها سپرده‌اند، اما اين زن با تموم آن‌ها فرق داشت؛ جادوگر تمام نقاط بدن زن را تیغ زده بود، صورت، گردن، انگشت‌ها. البته برخی از اين خراش‌ها، اصلا خراش نبودند بلکه بريدگی‌های عميقی بودند که بايد بخيه می‌خوردند



می‌گويم: "استفاده از چنين تيغی می‌تواند ديگران را هم آلوده کند." الن سری به نشانه‌ی تاييد تکان می‌دهد و اضافه می‌کند: "ممکنه جادوگر از تيغ آلوده بارها و بارها و برای مقاصد مختلف استفاده کنه؛ کافيه تيغ آلوده، با خون فرد سالم تماس پیدا کنه و از اين طريق احتمال زيادی وجود داره که فرد سالم به جمع بيماران اضافه بشه


می‌پرسم: "می‌توان باورمندی به خرافات را يکی از مهم‌ترين دلايلی دانست که بيماران تمايلی ندارند به مراکز درمانی مراجعه و تحت درمان قرار گيرند؟



الن پاسخ می‌دهد: "به نظر من، در قاره‌ی آفريقا و به خصوص در بين سياه‌پوستان، خرافات از قدرت زيادی برخورداره، ربطی هم به مذهب يا تحصيلات فرد نداره، من افراد تحصيل کرده و مسيحی‌ای رو می‌شناسم که به خرافات باور دارند. فاجعه زمانيه که اين باور خرافی به فرد اجازه مي‌ده که فرد ديگری رو قربانی‌ی باور غلط خودش کنه


بيشترين بيماران مبتلا به اچ آی وی- ايدز در جنوب قاره آفريقا زندگی می‌کنند؛ در کشور آفريقای جنوبی از هر 5 نفر يک نفر به اين بيماری مبتلاست. خانم دکتر "مانتو شآبلالا" که تا چند ماه پيش وزیر بهداشت اين کشور بود، به بيماران اچ آی وی- ايدز توصيه می‌کرد برای درمان بيماري‌شان از "سير، ليمو و لبو" استفاده کنند! توصيه‌ی دکتر مانتو باعث شد که او را به طنز "دکتر لبو" بنامند