All rights reserved. استفاده از مطالب با "ذکر منبع" آزاد است


contact: zaramajidpour@gmail.com


---------------------------------------------------------------



Friday, August 28, 2009

ترديد درباره‌ی جنسيت سريع‌ترين دونده‌ی زن جهان




نگارش و ترجمه: زارا مجيدپور


٣ شهریور ١٣٨٨

شهرزادنیوز: "کاستر سِمِنيا" ديگر آن دختر بچه‌ی بی نام و نشانی نيست که در خانه‌ی پدر بزرگش در استان "ليمپوپو" به سر می‌برد و در روستايشان با پسرهای همسن و سالش فوتبال بازی می‌کرد. کاستر سمنيا با شرکت در دوازدهمين دوره بازي‌های دوميدانی 800 متر توانست با کسب مدال طلا، عنوان سريع‌ترين دونده‌ی زن جهان را از آن خود نمايد.
اگر چه کاستر سمنيا، به عنوان يک زن ورزشکار در مسابقات دوميدانی برلين حاضر شد اما چهره و صدای نه چندان زنانه‌اش، اندام عضلانی و برد آسان او سبب گشت که فدراسيون بين‌المللی دوميدانی از او بخواهد که برای از بين بردن ترديدها و شايعات مبنی بر مرد يا دوجنسی بودنش، به آزمايش‌های تعيين جنسيت تن دهد. آزمايشاتی که نتيجه‌اش هفته‌ها به طول خواهد انجاميد.


اين اولين بار نيست که جنسيت اين زن دونده زير سوال می‌رود. به گفته‌ی مربي‌اش "مايکل سِمی" در اوايل سال جاری، کاستر در جواب کسانی که از ورود و استفاده‌ی او از توالتی زنانه ممانعت به عمل آوردند، گفت: "می‌خواین شلوارم رو پايين بکشم تا بتونين ببينيد که من زنم؟" مايکل سِمی درباره کاستر سمنيا می‌گويد: "چيزی که در مورد او استثنايیه اينه که وقتی جنسيتش رو زير سوال می‌برند، او هم چنان آرامش و متانت خودشو حفظ می‌کنه".



مدير دبيرستانی که کاستر در آن تحصيل می‌نمود در گفتگو با نشريه آفريکانس"بِلد" درباره‌ی دانش‌آموز سابقش که به جای دامن، شلوار می‌پوشيد و با پسرها فوتبال بازی می‌کرد گفت: "وقتی کاستر سمنيا کلاس يازدهم بود برای اولين بار فهميدم که او يه دختره." طبق گفته‌ی مدير سابق دبيرستان، زمانی که پسرها و دخترهای مدرسه برای مسابقات دوميدانی دو تيم جداگانه تشکيل دادند، کاستر به تيم دخترها پيوست و آن زمان بود که مدير متوجه جنسيت مونث کاستر شد.


"لئونارد چونه نه"، رييس گروه ورزشکاران آفريقای جنوبی، "نژادپرستان آفريقای جنوبی" راعامل اصلی اتهام وارد شده به کاستر سمنيا می‌داند که با نوشتن نامه‌ای به فدراسيون بين‌المللی دوميدانی باعث بروز چنين افتضاحی شده‌اند. چونه نه، بر اين باور است که ترديد درباره جنسيت کاستر، يک مساله کاملا "نژادپرستانه" است و هيچ ربطی به چهره، صدا و فيزيک بدن اين ورزشکار ندارد.



پدر کاستر آرزو می‌کند که منتقدان دست از سر "دختر طلايی" بردارند. او درباره‌ی فرزندش چنين می‌گويد: "او دختر کوچولوی منه. من اونو بزرگ کردم و هيچ وقت هم درباره‌ی جنسيتش شک نداشتم. او يک زنه و من می‌تونم يک ميليون بار اينو تکرارکنم".



در سال 1960، ورزشکاران می‌بايست برای تعيين جنسيتشان، در برابر چندين پزشک لخت و عور ظاهر می‌شدند. خانم "سوزان اراسموس" در نوشته‌ای با نام "جدال بر سر زن يا مرد بودن" ابراز اميدواری می‌کند که اين روزها، به جای استفاده از روش‌های تحقيرآميز گذشته برای تعيين جنسيت ورزشکاران، از آزمايش‌های علمی استفاده می‌شود، هر چند که نتايج اين گونه آزمايش‌ها نيز هميشه صحيح و دقيق نمی‌باشد.




Tuesday, July 21, 2009

در انتظار مرگ نلسون مندلا در نودویکمین سالگرد تولدش



نويسنده: زارا مجيدپور



٣٠ تیر ١٣٨٨

شهرزادنیوز: در کمپين انتخابات رياست جمهوری سال 2009 در آفريقای جنوبی، تلوزيون آن کشور، تصوير نلسون مندلا را در حمايت از "جيکوب زوما" رييس حزب حاکم کنگره مردم آفريقا نشان داد. پخش صحنه ی حضور نلسون مندلای 90 ساله با آن ضعف جسمانی در حالی که با کمک نوه اش" مند-لا" به سختی گام برميداشت، سبب گشت که عده ای مند-لا را برای کسب پست سياسی از طرف حزب حاکم و واداشتن نلسون مندلا برای حضور در کمپين زوما مورد انتقاد قرار دادند.


به گفته‌ی منتقدان، مند-لا با اين کار نه تنها سلامت بزرگ مرد آفريقای جنوبی را به خطر انداخته، بلکه فرصتی را برای حزب حاکم مهيا ساخت تا از حضور ومحبوبيت نلسون مندلا به نفع خود بهره‌برداری سياسی نمايد. مند-لا مندلا، در رد اتهامات پاسخ داد که هيچ دخالتی در اين کار نداشته و پدر بزرگش به خواست و ميل خود در کمپين شرکت نموده است. قابل ذکر است که بعد از پيروزی حزب حاکم ای اِن سی، مند-لا به پارلمان راه يافت.


در هفته‌های اخير بار ديگر نام نوه ی 35 ساله ی نلسون مندلا به رسانه‌ها ی آن کشور راه يافت. بنا به افشاگری يکی از نمايندگان پارلمان، مند-لا مندلا، کليه حق و حقوق تصويربرداری از مراسم خاکسپاری پدر بزرگش، نلسون مندلا، را در قبال مبلغ سه ميليون رند- حدود 367 هزاردلار آمريکا- را به شبکه سخن پراکنی آفريقای جنوبی- اِس اِی بی سی واگذار نموده است. گويا اِس اِی بی سی، برای جبران کمبود بودجه خود به خصوص در سالهای اخير، حق مراسم خاکسپاری مندلا را که از آن به عنوان "پروژه ای اِم" ياد می کنند، خريداری نموده تا با فروش آن به شبکه های بين المللی سود هنگفتی را بدست آورد.


مند-لا در پاسخ خبرنگار روزنامه ی استار که از او درباره ی اين قرارداد سوال کرده بود، گفت:" نمی دونم در مورد چی حرف می زنيد". او کليه اتهام ها را بی اساس و اشتباه خواند. اگر چه سخنگوی اِس ای بی سی، نيز چون مند-لا، وجود چنين معامله و پروژه ا ی اِم را انکار کرده است، اما شواهد نشان می دهد که در چند ماه اخير، اِس اِی بی سی، در شهر کوچک " گُونو"؛ زادگاه مندلا و احتمالا محل دفنش، مبلغ 400 هزار رند- حدود 49 هزار دلار- سرمايه گذاری نموده است. با استفاده از اين سرمايه، چند کافه نت در شهر گُونو راه اندازی شده است.



اِس اِی بی سی، راه اندازی اين کافه نت ها را به منظور استفاده ی مردم به خصوص جوانان گُونو عنوان نموده، اما به نقل از رسانه ها، راه اندازی شبکه ی اينترنت نه برای استفاده ی مردم گُونو بلکه برای پوشش خبری مراسم تدفين نلسون مندلا سرمايه گذاری شده است. در آن زمان خبرنگاران خارجی برای پوشش دادن اخبار به شبکه اينترنت کافه نت ها نيازخواهند داشت و برای استفاده از آن نيز حاضرند ارقام کلانی پرداخت نمايند. گويا، چندين خبرگزاری بزرگ جهان با عده ای از ساکنان گُونو قراردادهایی را به امضا رسانده اند تا در روزهای مراسم خاکسپاری، از خانه های آنان برای اسکان موقت تيم خبرنگارانشان استفاده نمايند.


بی گمان نام مندلا، يکی از معروف ترين نامهای جهان است و مند-لا مندلا نيز نام و اعتبارش را مديون پدربزرگش می باشد. به دليل انتساب نلسون مندلا، به خانواده ی پادشاهی قبيله "کووزا"، مند-لا توانست به عنوان رييس طايفه ی"اِم ويزو" انتخاب گردد. اِم ويزو يکی از طايفه های قبيله کووزاست با جمعيتی حدود 250 هزار نفر. آنان در اطراف شهر گُونو در استان دماغه شرقی زندگی می کنند. نلسون مندلا صاحب دو فرزند پسر بود. پسر ارشدش در تصادف رانندگی کشته شد و فرزند ديگرش" ماک گتو"، پدر مند-لا، در سال 2000 به دليل ابتلا به ايدز درگذشت.




ژوهانسبورگ- آفريقای جنوبی


Thursday, July 16, 2009

جام جهانی فوتبال 2010 و قاچاق انسان




مترجم: زارا مجيدپور
٢٥ تیر ١٣٨٨

شهرزادنیوز: "لوئی سدی باکا"، سفير ايالات متحده، هشدار داد که در جام جهانی فوتبال 2010، آفريقای جنوبی با افزايش تن فروشی و قاچاق انسان روبرو خواهد بود. بنا به گفته ی او، سال 2010 تن فروشی و روسپيگری کودکان افزايش خواهد يافت و فاحشه خانه‌ها نيز به شهرها نزديکتر خواهند شد.


سدی باکا که در شهر پرتوريا سخن می گفت اعلام نمود که "براساس گزارش سال 2008 که در ژوئن امسال منتشر شد، 12.3 ميليون نفر در سراسر دنيا قربانی قاچاق انسانند. اکثر قربانيان به دليل پيشنهاد کار به دام قاچاقچيان گرفتار می شوند و سپس در کشور خارجی مورد سوء استفاده قرار گرفته و بدون هيچ حمايتی به حال خود رها می شوند." او اضافه کرد: "مردان، زنان و کودکان فقير چون برده گان، به عنوان مستخدم و يا کارگر مزرعه مورد بهره برداری قرار می گيرند. در عین حال - زنان و دختران- تحت فشار قرار می گيرند تا برای کسب درآمد بيشتر برای قاچاقچيان به تن فروشی روی آورند."


سفير آمريکا تأکید کرد: "پليس می بايست برای مبارزه با قاچاق انسانها، با مردم همکاری نمايد. پليس تنها به مساله ی تن فروشی متمرکز شده است نه قاچاق انسان. زنان تن فروش ابتدا قربانی قاچاقچيان می شوند و سپس تحت فشار آنان، به تن فروشی روی می آورند. آفريقای جنوبی می بايست در زمينه ی مبارزه با قاچاق انسان فعالتر عمل نمايد. دولت اين کشور به قاچاق جنسی بيشتر از "قاچاق کارگر" توجه نشان می دهد." او اشاره نمود که به خدمت گرفتن افراد در ارتش برای دراز مدت نيز گونه ی ديگری از برده داری محسوب می شود. وی ادامه داد: "ما درباره ی دکترها يا معلمها صحبت نمی کنيم... به عنوان مثال در کشور اريتره، دولت افرادی را مجبور می کند که به عنوان گارسون و با نام خدمات ملی در رستورانها کار می کنند- بدون آن که اين افراد اختياری در انتخاب شغلشان داشته باشند.


براساس گزارش وزارت خارجه ايالات متحده در سال 2008، آفريقای جنوبی منبع، محل عبور و کشور مقصد برای قاچاق مردان، زنها و کودکان می باشد. گزارش مذکور خاطر نشان می کند که دختران اين کشور در داخل سرزمينشان به عنوان مستخدم و يا در تجارت جنسی و پسرها نيز درزمينه‌های چون دستفروشی، خدمات غذايی- مثل تحويل غذا در منازل- و کارهای کشاورزی مورد استثمار قرار می گيرند.


اسناد و مدارک نشان می دهد که کودکان آفريقای جنوبی، برای حفظ شغل اعضای خانواده اشان در مزرعه و يا برای حفظ مکان اسکانشان، به عنوان کارگر بدون مزد برای صاحبان مزارع کار می کنند. زنان و دختران ديگر کشورهای آفريقايی نیز به منظور تجارت جنسی، مستخدم و يا ديگر کارهای خدماتی به آفريقای جنوبی قاچاق می گردنند و گاه به منظور تجارت جنسی به کشورهای اروپايی فرستاده می شوند.


مردان جوان و پسر بچه های موزامبيکی، زيمباوه ای و مالاويايی برای کار در مزارع به آفريقای جنوبی قاچاق می شوند. گاه آنان بعد از ماهها کار سخت و قبل از آن که حقوقشان را از مزرعه دار دريافت نمايند، توسط پليس دستگير می شوند. پليس آنان را به دليل ورود غير قانونی، به کشورهايشان ديپورت می کند. گروههای جنايی سازمان يافته شامل گروههای با مليت نيجريه ای، چينی و کشورهای اروپای شرقی درکشور آفريقای جنوبی فعالند. اين گروهها به همراه باندهای داخلی، وسايل تسهيل قاچاق انسانها را به خصوص در زمينه تجارت جنسی فراهم می آورند.



Monday, July 6, 2009

حکومت اتحاد ملی



نويسنده: زارا مجيدپور


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه ۱۴ تير ۱٣٨٨ - ۵ ژوئيه ۲۰۰۹


در فضای به شدت پلیسی، بسته و غیر دموکراتیک در کشور، مردم خسته از استبداد به پای صندوقهای رای رفتند تا رییس جمهور آینده خود را انتخاب نمایند. رییس جمهور وقت با برخورداری از حمایت سران نظامی، حزبی و بهره مند از ثروت کشور، رقیب انتخاباتی اش را "عروسک خیمه شب بازی قدرتهای بزرگ" نامید و برایش خط و نشانها کشید


انتظار می رفت که یکی دو روز بعد از انتخابات نتایج آن اعلام گردد، اما کمیسیون انتخاباتی که خود دست چین شده ی رییس جمهور بود اعلام نتایج را شش هفته به تاخیر انداخت. برخلاف تعلل عمدی اعضای کمیسیون، شبه نظامیان وابسته به دولت و پلیس بلافاصله سرکوب مخالفان رییس جمهور را آغاز نمودند


شبه نظامیان که عمدتا در شاخه جوانان حزب حاکم "زانوپی اف" عضویت داشتند، خانه ها و کلبه های مخالفان رییس جمهور "موگابه" را به آتش کشیده و یا آنان را مورد ضرب و شتم قرار دادند. پلیس باتوم به دست بسیاری از طرفداران" سانگیرای" رقیب انتخاباتی را دستگیر نمود.
در زیمباوه، هیچ رسانه ی منتقدی قابل تحمل نیست و به شدت سرکوب می شود. در آستانه انتخابات، حکومت زیمباوه به خبرنگاران خارجی اجازه داد که به این کشور سفر نمایند تا از نزدیک شاهد حضور مردم در انتخابات باشند. حوادث بعد از انتخابات نشان داد که موگابه و اطرافیانش از حضور مردم به نفع خود بهره برداری سیاسی نمودند. با آغاز خشونت بی حد و حصر نیروهای نظامی و امنیتی علیه مردم و به تصویر کشیدن آن توسط خبرنگاران، رژیم از آنان خواست که بلافاصله خاک زیمباوه را ترک نمایند؛ البته در این میان چند نفر از آنان دستگیر شدند


به دلیل بسته شدن راههای خبر رسانی، تنی چند از مردم زیمباوه با استفاده از دوربین موبایلهایشان از صحنه های سرکوب مخالفان توسط پلیس فیلمبرداری نمودند. آنان با وجود کنترل شدید دولت بر اینترنت و مسدود کردن اغلب سایتها توانستند فیلمها را در اختیار خبرگزاریهای بزرگ قرار دهند. اگر چه تصاویر و فیلم های ارسالی بسیار محدود بود اما توانست توجه افکار عمومی مردم جهان را به مساله ی سرکوب مخالفان در زیمباوه جلب نماید


"چکمه های سیاه" و "بریگارد پنجم" برای فعالین سیاسی زیمباوه ای نام آشنایست. اعضای بریگارد پنجم در کشور کره شمالی آموزش دیده اند. به دستور موگابه، از این گروه در جریان قتل عام ۲۰ هزار نفری قبیله "ماتبله" استفاده شد. چکمه های سیاه یا پلیس ضد شورش زیمباوه نقش ویژه ای در سرکوب مخالفان بر عهده دارند. بعد از پایان انتخابات، تعدادی از دانشجویان و اعضای رده بالای حزب مخالف حکومت، توسط اعضای چکمه های سیاه مورد شکنجه قرار گرفتند


چند فعال سیاسی زیمباوه ای پناهنده به آفریقای جنوبی، از حضور افراد پلیس در خانه های مخالفان خبر دادند. بنا به گفته ی آنان، افراد پلیس از افراد هوادار سانگیرای می پرسیدند: "با کدام دستت رای دادی؟" هوادار بی خبر از همه جا، دستی که با آن برگه ی انتخابات را پر نموده بود نشان می داد و پلیس نیز بلافاصله دست او را در حضور اعضای خانواده اش قطع می نمود. در جریان سرکوب مخالفان، دهها نفر کشته، بیش از دو هزار نفر مورد ضرب و شتم قرار گرفته و حدود ۵ هزار نفر ناپدید شدند. عده ای عضوی از بدنشان قطع گشت و چند نفر نیز زنده به آتش کشیده شدند


حزب جنبش برای تغییرات دموکراتیک- ام دی سی-؛ حزب اپوزسیون حکومت، از پیروزی خود در انتخابات خبر داد که بلافاصله با هشدار مقامات امنیتی روبرو گشت. مقامات امنیتی اعلام نمودند که اعلام زود هنگام خبر پیروزی مانند تصمیم برای "کودتا" است و با آن به شدت برخورد خواهند نمود.
بعد از ۶ هفته، کمیسیون انتخابات اعلام نمود که سانگیرای ۴۷ درصد و موگابه ۴٣ درصد از آری را به خود اختصاص داده اند. بنا به گفته ی کمیسیون، به دلیل آن که هیچ کدام از دو نامزد نتوانسته اند اکثریت آری را کسب نمایند؛ انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد. در آن انتخابات حزب جنبش برای تغییرات دموکراتیک توانست ۱۱۰ کرسی پارلمان را از آن خود کند در حالی که حزب زانو پی اف به رهبری موگابه تنها ۹۶ کرسی را به دست آورد

.
بعد از خاتمه انتخابات میزان خشونت علیه مخالفان چنان بالا گرفت که سانگیرای رسما اعلام نمود که در دور دوم شرکت نخواهد کرد. موگابه؛ قبل از اعلام نتایج دور دوم، دعوتنامه های به چند تن از شخصیتهای سیاسی کشورها ارسال نمود تا در مراسم تحلیف ریاست جمهوریش حضور یابند.
شورای امنیت سازمان ملل اگر چه علیه سرکوب وحشیانه مردم زیمباوه اعتراض نمود اما عملا به دلیل حمایت کشورهای چین و روسیه از موگابه؛ نتوانست قطعنامه ای علیه حکومت زیمباوه صادر نماید. سانگیرای تلاش کرد که حمایت رهبران کشور آفریقایی را کسب نماید. اگر چه روسای کشورهای بوتسوانا، زامبیا و نخست وزیر کنیا با او همراه گشتند اما در مقابل رهبرانی چون عمر بونگو رییس جمهور گابن از موگابه حمایت نمودند. موگابه با توجه به شناختش از رهبران آفریقا اعلام نمود که هیچ کشور آفریقایی جرات سرنگونی حکومتش را ندارد و درخواست بوتسوانا برای کناره گیریش را نیز" باد هوا" خواند

.
جامعه توسعه جنوب آفریقا- سدک- "تابو امبکی" رییس جمهور سابق آفریقای جنوبی را به عنوان مذاکره کننده اصلی بحران زیمباوه برگزید. در جریان گفتگوها، نگاه غیرمنصفانه و یکطرفانه امبکی نارضایتی سانگیرای را به همراه داشت. او بارها از جامعه توسعه جنوب آفریقا درخواست نمود که فرد دیگری را به عنوان میانجی گر معرفی نماید.
بعد از بازگشت تابو امبکی از اجلاس سران گروه هشت در هوکایدوی ژاپن و انتقاد آنان از عملکرد او به عنوان میانجیگر، دور تازه ای از مذاکرات آغاز گشت. رابرت موگابه حاضر شد که با مورگن سانگیرای دولت اتحاد ملی را تشکیل دهد. در فوریه ۲۰۰۹ سانگیرای به عنوان نخست وزیر سوگند یاد نمود در حالی که موگابه مقام ریاست جمهوری خود را هم چنان حفظ می نمود.
برخی از هواداران حزب جنبش برای تغییرات دموکراتیک، سانگیرای را به دلیل پذیرش پست نخست وزیری در حکومت موگابه مورد انتقاد قرار دادند.


در مقابل آن گروه؛ دسته ی دیگر از هواداران بر این باور بودند که قبول پست نخست وزیری توسط سانگیرای با توجه به شرایط حاضر به نفع کشور و مردم زیمباوه است
زیمباوه ای که روزی سبد نان آفریقا بود اینک در قفسه های فروشگاهیش نانی یافت نمی شد. اقلامی چون شکر، شیر و... سر از بازارهای سیاه در آورده بود. بیمارستانها خالی از دارو و پمپ بنزینها خالی از بنزین بود. هزاران نفر از مردم زیمباوه که به دلیل نبود آب آشامیدنی سالم به بیماری وبا مبتلا گشته بودند جان باختند. رییس جمهور موگابه به جای مهار بحران بهداشتی؛ دولتهای آمریکا و بریتانیا را متهم نمود که با پخش میکروب وبا تلاش می کنند حکومت او را سرنگون نمایند

.
اسکناسهای آن کشور به پشیزی نمی ارزید و به جای آن از پولهای کشورهای آفریقای جنوبی- رند- و دولار آمریکا در معاملات استفاده می شد. چندین سال تحریم علیه زیمباوه تنها بر شانه ی مردم عادی سنگینی می کرد، مردمی که با فقر، گرسنگی و ایدز دست و پنجه نرم می کردند. در چنین شرایطی بود که سانگیرای، مردی که بارها به دستور موگابه دستگیر و شکنجه شده بود به عنوان نخست وزیر زیمباوه سوگند یاد کرد
.

Tuesday, June 23, 2009

مگوييد به تماشايش بنشينم

اينک اما اوست

خفته ی خوابی نه بيداريش در دنبال

و خزه ها و گياه ِ هرز

غنچه ی جمجمه اش را

به سر انگشتانِ اطمينان

می شکوفانند

و ترانه سازِ خونش باز می آيد (لورکا)

ملکه باران



نويسنده: زارا مجیدپور

٢٩ خرداد ١٣٨٨

شهرزادنیوز: برای اعضای شورای سلطنتی که سخت به سنت‌ها و آداب و رسوم پايبندند، چندان آسان نبود که بر سر دختر جوانِ گريزان از سنت‌ها، تاج نهاده و او را به عنوان ملکه‌ی خود انتخاب نمايند.

بر اساس آداب و رسوم قبيله، شاهزاده خانم جوان "ماکُوبُو" می‌بايست به جای شلوار جين و تی شرتهای مورد علاقه‌اش، تن پوشی سنتی بر تن می‌کرد و برای آموختن راز و رمزها به اعماق بيشه‌زارها می‌رفت. اما ماکوبُوی جوان و دانش‌آموخته، به ديسکوهای شهر سرک می‌کشيد و يا با موبايلش سرگرم بود.

بر اساس باور مردم قبيله‌ی "بالوبدو"، شاه‌دختی که به عنوان "ملکه‌ی باران" انتخاب می‌شود، حق ازدواج ندارد و اين وظيفه‌ی شورای سلطنتی است که برای او، مرد يا مردانی از طبقه ی اشراف بر گزينند. آميزش ملکه با مردی باید صورت بگیرد که خون اصيل در رگ‌هايش جریان داشته باشد؛ نه برای لذت جنسی بلکه برای تولد فرزند دختری که به عنوان وليعهد، جانشين ملکه بشود. اما ماکُوبُو، بی اعتنا به چنين سنتی، مردی بی بهره از تبار اشرافی را برای خود برگزيد و از او صاحب فرزندانی شد.

در سال2001 مادر بزرگ ماکُوبُو درگذشت، در حالی که دو روز قبل از آن که روی در نقاب خاک کشد، مرگ دختر و وليعهدش را شاهد بود. دو سال بعد از مرگ ملکه و وليعهدش، شورای سلطنتی، تنها وارث آنان، یعنی شاهزاده خانم ماکُوبُو را به عنوان ملکه‌ی باران انتخاب نمود. شاه دخت ماکُوبُو، در سن 25 سالگی در حالی که جوان‌ترين ملکه محسوب می‌شد، به عنوان ملکه‌ی باران و با لقب "موجاجی" ششم بر تخت نشست. موجاجی در زبان بومی، به معنای "فرمانروای روز" است. به خواست شورای سلطنتی، ماکوبُو از دوست پسر و پدر فرزندانش "ديويد موهاله" جدا شد.

19june2009malakeh-baran-2حکايت ملکه‌ی باران

قصه‌های بسياری درباره‌ی ملکه‌ی باران وجود دارد که در اين نوشته به يکی از آن‌ها که بيشتر متداول است، پرداخته می‌شود. حدود 400 سال پيش، در بخش جنوب شرقی سرزمينی که امروزه کشور زيمباوه ناميده می‌شود، خانواده‌ای سلطنتی حکم می‌راند. دو قرن بعد از شکل‌گيری اين فرمانروايی، يکی از پادشاهان آن خانواده به نام "مُونُومُوتاپه" خوابی ديد. در آن خواب، اجداد و نياکان پادشاه، او را از توطئه‌ی پسرانش آگاه ساخته و به او پند دادند که برای حفظ سلطنتش، همگی پسرها را به قتل رسانده، سپس با دخترش بياميزد. طبق گفته‌ی اجداد پادشاه، فرزند دختری که از اين آميزش به دنيا می‌آمد، می‌بايست به عنوان ملکه‌ی باران انتخاب می‌گشت.

اولين کودک فرمانروا از دخترش نوزاد پسری بود که بلافاصله توسط پادشاه به قتل رسيد، اما فرزند دوم دختری بود که"مآسِله کووانه" نام گرفت. در سال 1800 او به عنوان اولين ملکه‌ی باران و با لقب مُوجاجی اول بر تخت نشست. باورمندان به ملکه‌ی باران بر اين عقيده هستند که او بر رودخانه‌ها و ابرها فرمان می‌راند و با وجود چنين قدرتی، او قادر است باران نازل نمايد.

19june2009malakeh-baran-3ملکه‌ی باران در انظار عمومی ظاهر نمی‌شود به همين دليل، ديدار از او برای افراد عادی ميسر نيست. عده‌ای از زنان بزرگ‌زاده و اشرافی که در زبان بومی از آنان به عنوان "همسر" نام برده می‌شود، در خدمت ملکه می‌باشند. ملکه‌ی باران از احترام بسيار زيادی نزد اغلب سياه پوستان آفريقای جنوبی و حتی ديگر کشورهای آفريقايی برخوردار است.

سرزمينی که امروزه تحت فرمانروايی ملکه قرار دارد، ديگر چون گذشته وسيع نيست و تنها 170 روستا را در برمی‌گيرد؛ منطقه‌ی بسيار کوچکی در استان "پيترزبرگ" يا "ليم پُوپُو" در کشور آفريقای جنوبی. در ديار تحت فرمان ملکه، وجود درختان باوباب از جمله کهن‌سال‌ترين باوباب جهان، طبيعت زيبای آن را منحصر به فرد نموده است. البته وجود دخاير معدنی ارزشمندی چون الماس، طلا، زمرد و غيره نيز بر ثروت طبيعی این سرزمين افزوده است.

ماکوبُو دو سال بعد از تاج‌گذاريش، به بيماری ناشناخته‌ای مبتلا گشت که دو روز بعد از انتقالش به بيمارستان درگذشت. منابع رسمی علت مرگ ملکه‌ی باران را مننژيت مزمن اعلام نمودند، اما برخی از کارکنان بيمارستان بيماری ايدز را عامل مرگ او می‌دانند.

در آفريقای جنوبی، چنانچه فرد مبتلا به ايدز درگذرد، از بيماری ايدز به عنوان علت مرگ نام برده نمی‌شود. البته ديويد موهاله، پدر فرزندان ماکوبُو، اعضای شورای سلطنتی را متهم ساخت که با خوراندن سم به زندگی ملکه پايان داده اند. از ماکوبُو موجاجی ششم، دختری به نام شاهزاده "ماسالانابو" به جا مانده است، اما شورای سلطنتی تمايل ندارد او را به عنوان موجاجی هفتم برگزيند زيرا که پدر او از بزرگ‌زادگان قبيله محسوب نمی‌گردد.


Tuesday, June 9, 2009

در آفریقای جنوبی هر سه دقیقه یک کودک قربانی تجاوز

عکس از ديجيتال جورنال

ترجمه و تلخيص: زارا مجيدپور

١٩ خرداد ١٣٨٨

شهرزادنیوز: در گزارش يکی از اتحاديه‌های تجاری - ساليدارتی - آفريقای جنوبی آمده است که در این کشور در هر سه دقيقه، يک کودک مورد تجاوز قرار می‌گيرد و روزانه شصت پرونده به کودکان قربانی تجاوز اختصاص دارد. اين در حالی است که 88 درصد قربانيان، هرگز مساله تعدی را گزارش نمی کنند.

خانم" ماريانا کريل" در اين باره می‌گويد: "هر روز 530 کودک مورد تجاوز قرار می‌گيرند، هر سه دقيقه، يک تجاوز". او اضافه می‌کند: "در آفريقای جنوبی آمار کودکانی که مورد سوء رفتار قرار می‌گيرند رو به افزايش است. به عنوان مثال، در سال 08 -2007، هزار و چهارصد و ده کودک به قتل رسيدند که اين رقم 22 درصد بيشتر از سال قبل می‌باشد. 45 درصد از آمار تجاوز و تعدی در کشور، به کودکان مربوط می‌شود.

به گفته‌ی خانم کريل، برای اولين بار در تاريخ کشور آفريقای جنوبی، شغل مددکاری اجتماعی در زمره‌ی شغل‌های کمیاب قرار گرفته است. در سال 2007، دوازده هزار و پانصد نفر به عنوان مددکار ثبت نام کردند، اما چندی بعد به دليل شرایط بد و سختی کار، عده‌ای از آنان شغل خود را ترک نمودند. برخی از سازمان‌ها مثل نگهداری و پرورش کودکان آفريقای جنوبی، روزانه با بيش از دو ميليون کودک و خانواده‌های آنان سر و کار دارد. هر مددکار اجتماعی سالانه می‌بايست به طور متوسط با شصت کودک و خانواده‌ی آنان همکاری نمايد، اما در اینجا هر مددکار مجبور است به دويست کودک و خانواده‌اش کمک رساند.

در شهر ژوهانسبورگ، پايتخت اقتصادی کشور آفريقای جنوبی، 10 هزار کودک تن‌فروشی می‌کنند. در سراسر کشور شبکه‌ها و باندهایی وجود دارند که کودکان را به تن‌فروشی و يا فروش مواد مخدر وادار می‌نمايند. برخی از افراد سرشناس و ثروتمند کشور در اين باندها و شبکه‌ها فعال می‌باشند.

مردانی که تمايل دارند با کودکان زير 10 سال روابط جنسی برقرار نمايند، با پرداخت مقداری پول به يکی از باندهای تجارت جنسی کودکان، به خواسته‌شان می‌رسند. دختر بچه‌ها بين 2 هزار و پانصد تا 12 هزار راند - حدود 300 تا 1500 دلار- خريد و فروش می‌شوند.


در شهر "پورت اليزابت" درآمد روزانه‌ی کودکانی که تن‌فروشی می‌کنند و يا مواد مخدر می‌فروشند، بين 1500 تا 5000 هزار راند - حدود 180 تا 600 دلار- متغير است که البته بخش عمده‌ای از اين سود به جيب رؤسای کودکان می‌رود. کودکانی که از دستورات اطاعت نکنند با تنبيه شديد بدنی رو به رو خواهند شد و يا تا دم مرگ، گرسنگی خواهند کشيد.