All rights reserved. استفاده از مطالب با "ذکر منبع" آزاد است


contact: zaramajidpour@gmail.com


---------------------------------------------------------------



Friday, October 24, 2008

اِويتا، زن ِمشهوری که زن نيست

عکس از فليک، اويتا بسی دين هوت

1387-08-03
نویسنده: زارا مجيدپور



شهرزادنیوز: برخی "اِويتا بِسی دين هُوت" را مشهورترين زن سفيد پوست آفريقای جنوبی و برخی ديگر او را معروف ترين زن آن کشور می نامند و اين در حالی است که اويتا، اصلا "زن" نيست


کشور آفريقای جنوبی زنان نامداری بسياری را در دامان خود پرورده است، زنانی چون "نادين گودی مِر" که نوبل ادبيات را از آن خود نمود و يا "شاليز ترون" ستاره ی زيبای هاليوود که جايزه‌ی اسکار را به خانه اش برد. اما بی گمان"خاله اويتا" از تمام زنان مشهور آن سرزمين متمايز است


اِويتا بِسی دين هُوت، با کلاه گيسی زيبا، آرايش غليظ، ناخنهای بلند و آراسته و جواهرات نفیسی که هميشه با لباسهايش هماهنگ است، برای دو نسل از مردم آن ديار فارغ ازهر رنگ، نژاد و مذهبی چهره ی بسيار آشنائی ست


اويتا بانوی نکته سنجی است که با زيرکی تمام و با استفاده از قالب طنز مشکلات اجتماعی و سياسی را به باد انتقاد می‌گيرد. اگر چه انتقادات اويتا، هرگز از نيش و گزش خالی نيست، اما او با تيز هوشی، حاضر جوابی و البته زبان طنزش، گزنده ترين انتقادات را نه تنها برای مخاطبانش شنيدنی می‌سازد، بلکه بر لبهای آنان لبخند نيز می نشاند؛ فرقی هم نمی کند مخاطبش "پآک بوتا"، وزير خارجه‌ی سابق رژيم آپارتايد باشد يا نلسون مندلا، اولين رييس جمهور سياه پوست آن سرزمين


خالق شخصيت اويتا


در اواخر دهه ی هفتاد "پيتر دِرک ايس" ستون نويس يکی از هفته نامه های شهر ژوهانسبورگ بود؛ در سالهایی که رژيم آپارتايد قدرت مندانه در کشور آفريقای جنوبی حکمرانی می کرد، پيتر بعنوان نويسنده ی سفيد پوست از رژيم و سياست آپارتايدش انتقاد می نمود. همين انتقادات موجب شد که او را از اجرای برنامه های طنز بازدارند، اما او با تيز هوشی توانست راهی برای اين مشکل بيابد. در سال 1982 پيتر دِرک ايس، خانم اويتا بِسی دين هُوت را به مردم آفريقای جنوبی معرفی نمود


پيتر با استفاده از شخصيت و ظاهر زنانه ی اويتا، توانست برنامه های طنزش را به روی صحنه ی نمايش برد. اما اويتا بِسی دين هوت؛ آن قدر معروف و محبوب گشت که حتی نام خالقش، پيتردِرک ايس در سايه ی نام او قرار گرفت. پيتر درباره ی اويتا می گويد:
"مردم می‌خواستند درباره ی او بيشتر بدانند، برای همين من چيزهای بيشتری رو به او اضافه کردم؛ همسر و سه فرزند".

وجود فرزندان خيالی، آن هم با گرايشاتی متضاد به شخصيت اويتا جذابيت بيشتری بخشيد. دخترش با ازدواج با مردی سياه پوست، اويتا
را صاحب سه نوه ی سياه پوست کرد. يکی از پسرانش در گروه هم جنس گرايان فعال شد و فرزند ديگر بر خلاف برادر و خواهر به عضويت يکی از محافظه کارترين گروههای نژاد پرست درآمد


شهرت اويتا تنها به مرزهای کشور آفريقای جنوبی خلاصه نمی شود؛ او در کشورهای بريتانيا، هلند، کشورهای اسکانديناوی، آلمان و کانادا نيز از شهرت برخوردار است


اويتا بِسی دين هُوت، جوايز بسياری را نصيب خود ساخت، اما مهم‌ترين آنها جايزه‌ی بين المللی بود که قبل از او به "مادر ترزا" و هيلاری کلينتون اهدا شده بود





Sunday, September 28, 2008

رييس جمهور موقت آفريقای جنوبی


خآلما موت لآنته، رييس جمهور موقت آفريقای جنوبی، AFPعکس از




.

Wednesday, September 24, 2008

افول ستاره ی آقای رییس جمهور

عکس از اکونوميست، تابو امبکی و جيکوب زوما


نويسنده: زارا مجیدپور

با توجه به حمایتهای بی دریغ کنفدراسیون اتحادیه های کارگری و حزب کمونیست از زوما از یک سو و ریاست بر حزب کنگره ملی از سوی دیگر، به نظر می رسد جیکوب زوما، رییس جمهور آینده ی کشور آفریقای جنوبی خواهد بود

اخبار روز: http://www.akhbar-rooz.com/سه‌شنبه ۲ مهر ۱٣٨۷ - ۲٣ سپتامبر ۲۰۰٨

از چند ماه گذشته، این انتظار می رفت که روزی "تابو امبکی" رییس جمهور آفریقای جنوبی از سمتش " برکنار" شود و بالاخره در چند روز گذشته با "استعفای" امبکی به این انتظار خاتمه داده شد

یاران دیروز، مخالفان امروز

بعد از فروپاشی آپارتاید و به ریاست جمهوری رسیدن نلسون مندلا، تابو امبکی به عنوان معاون رییس جمهور بر سر کار آمد. در دوران ۵ ساله ی ریاست جمهوری مندلا؛ امبکی با مدیریت قابل تحسینش و نلسون مندلا با شخصیت کاریزماتیکش دوران طلایی ی را در تاریخ آفریقای جنوبی به ثبت رساندند. در سال ۱۹۹۹ تابو امبکی به عنوان رییس جمهور انتخاب شد در حالی که از محبوبیت بالایی در داخل و خارج از کشورش برخوردار بود

امبکی، "جیکوب زوما" را که از قبیله ی "زولو"ها بود به عنوان معاون خود برگزید، همکاری امبکی- زوما می توانست ادامه ی همان دوران طلایی ی گذشته باشد اما با به ریاست جمهوری رسیدن امبکی، شخصیت و عملکرد او نیز تغییر نمود. او نه تنها تحمل چندانی برای شنیدن صدای مخالف خود نداشت بلکه رغبتی هم به حفظ رابطه ی خود با مردمش نداشت و این عدم رغبت؛ فاصله زیادی را بین او ومردم به وجود آورد و در نهایت با شکست در انتخابات ریاست بر حزب کنگره ملی، او به وجود چنین فاصله ی اعتراف نمود.

جیکوب زوما تا سال ۲۰۰۵ عهده دار پست معاونت ریاست جمهوری بود تا آن که مشاور مالیش "شبیر شیک" به جرم فساد به پانزده سال زندان محکوم شد؛ همین مساله باعث شد که تابو امبکی، زوما را از معاونت خود عزل نماید و این عزل آغازی شد بر دو دستگی در حزب حاکم کنگره ی ملی آفریقا

جیکوب زوما، تنها کسی نبود که از طرف تابو امبکی از قدرت برکنار شده بود. کسانی چون "توکیو سکسوآله" و "سِرُول رآموپوزآ" نیز با بهانه های مختلف ازهرم قدرت خارج گشته بودند. سکسوآله و رآموپوزا بعد از کناره گیری از هرم قدرت به فعالیتهای اقتصادی پرداختند و با بهره گیری از قانون "بی ای ای" توانستند در طول چند سال به میلیونرهای سیاه پوست آفریقای جنوبی مبدل شوند. در سال ۲۰۰۷ انتخابات ریاست بر حزب کنگره ملی آفریقا در محلی ی به نام "پولوکوآنه" برگزار شد. در رقابتی بین جیکوب زوما و تابو امبکی، زوما توانست بر رقیبش پیروز گردد و به عنوان رییس حزب کنگره ملی آفریقا منصوب گردد. تا آن زمان تابو امبکی علاوه بر مقام ریاست جمهوری، عهده دار پست ریاست بر حزب کنگره ملی نیز بود و همین مساله به او قدرت ویژه ای می بخشید اما با به ریاست رسیدن زوما، همه چیز متحول گشت

تابو امبکی که تا سال ۲۰۰۵ رییس زوما محسوب می شد اینک می بایست ریاست زوما را بر خود می پذیرفت. در جریان انتخابات، سِرُول رآموپوزا و توکیو سکسوآله به جناح زوما پیوستند به عبارت دیگر یاران طرد شده و زخم خورده دیروز، در صف مخالفان سرسخت امروزی امبکی قرار گرفتند. چندی بعد از انتخابات پولوکوآنه، زوما به عنوان رییس حزب حاکم، حامیان امبکی را که به پستهای مهم گمارده شده بودند را از کار برکنار و افراد خود را جایگزین نمود

جنجالی ترین و خبر سازترین این عزلها، برکناری" ابراهیم رسول" بود. حذف ابراهیم رسول به عنوان یکی از حامیان معروف تابو امبکی، احتمال برکناری امبکی از قدرت را بسیار قوت بخشید. عملکرد تابو امبکی در دوران ریاست جمهوریش در طول ۱۰ سال ریاست جمهوری امبکی انتقادات بسیاری بر او وارد شد که در این نوشته به اختصار به آنها پرداخته خواهد شد

زمانی که بیماری اچ آی وی- ایدز به صورت افسارگسیخته در کشور آفریقای جنوبی در حال گسترش بود، امبکی اعلام نمود:" که او فردی را نمی شناسد که به این بیماری مبتلا باشد"! متاسفانه انکار این مساله توسط بالاترین مقام کشور و عدم برنامه ریزی صحیح برای کنترل این بیماری سبب گشت که امروزه در این کشور از هر ۵ نفر، یک نفر به این بیماری مبتلا باشد

اما مهمترین مشکلی که آفریقای جنوبی با آن دست و پنجه نرم می کند مساله ی ناامنی است. در این سرزمین روزانه ۵۵ نفر به قتل می رسند و۱۵۰ نفر مورد تجاوز قرار می گیرند. با توجه به میزبانی جام جهانی فوتبال در سال ۲۰۱۰ در آفریقای جنوبی، سران حاکم می بایست به جای استفاده از سیاست انکار، راه حلی مناسبی برای این معضل بیابند

ده سال پیش با بالا گرفتن بحران اقتصادی در زیمباوه، سران کنفدراسیون اتحادیه های کارگری به امبکی توصیه نمودند که سیاستی را برای حمایت از پناهجویان آینده زیمباوه ای اتخاذ نماید که در غیر این صورت کشور آفریقای جنوبی با مساله ی بیگانه ستیزی روبرو خواهد شد. عدم توجه به این توصیه سبب گشت که چند ماه پیش دهها مهاجر آفریقایی در آفریقایی جنوبی کشته و هزارها نفر آواره گردنند

حدود نه سال پیش، شرکت اسکوم- شرکت تولید کننده برق این کشور- از رییس جمهور درخواست نمود که بودجه ای را برای ساخت نیروگاه برق جدیدی اختصاص دهد اما تابو امبکی این پیشنهاد را نپذیرفت. در طول سال جاری؛ آفریقای جنوبی با بحران برق روبرو گشت، بحرانی که خسارتهای میلیونی را بر اقتصاد این کشور وارد نمود

اصرار تابو امبکی برای اجرای قانون"بی ای ای" در کشور باعث شد که تنها درصد ناچیزی از سیاه پوستان به ثروتهای هنگفتی دست یابند. وجود این قانون نه تنها نتوانست از خیل بیکاران میلیونی این کشوربکاهد بلکه بر عکس سبب گشت که درصد زیادی از نیروی کار زبده و ماهر کشور را ترک نمایند

علاوه بر انتقادات داخلی می بایست به انتقاد خارجی علیه امبکی نیز اشاره نمود. "دیپلماسی آرام" او در بحران زیمباوه، نه تنها صدای اعتراض برخی از رهبران آفریقا بلکه حتی رهبران هشت کشور صنعتی را نیز درآورد. در آخرین نشست این رهبران از امبکی خواسته شد که موگابه را وادار به گفتگو ومذاکره با چآنگیرای نماید، مذاکره ای که در چند روز گذشته شاهد آن بودیم

و بالاخره دوری امبکی از مردمش و اتخاذ تصمیمات مهم کشوری بدون تبادل نظر با سران حزب کنگره ملی باعث شد که از محبوبیت او نزد مردم و اعضای حزبش به شدت کاسته شود. در کنار تمام انتقادات مطرح شده، می بایست به رشد اقتصادی آفریقای جنوبی در دوران ریاست جمهوری امبکی نیز اشاره نمود. وجود زیر ساختهای اقتصادی این کشور و تمایل امبکی به سیاست باز اقتصادی از یک سو و وجود وزیر دارایی کاردانی چون " تِرِور منواِل" از سوی ی دیگر باعث شد که آفریقای جنوبی در دوران ریاست جمهوری امبکی، شکوفاترین دوران اقتصادی خود را در طول تاریخش شاهد باشد

بی گمان برکناری تابو امبکی از مقامش پایان ماجرای او نخواهد بود. او می بایست به انتظار اتهاماتی باشد که به زودی بر او وارد خواهد شد. رابطه ی نزدیک او با "جکی سلبی" رییس پلیس سابق آفریقای جنوبی می تواند مشکلات عمده ای را برای او فراهم آورد؛ اما مهمترین مساله ای که ممکن است تابو امبکی را برای مدت طولانی و یا برای همیشه از صحنه ی سیاسی خارج نماید نقش او در خرید بزرگترین محموله ی نظامی بعد از دوران آپارتاید است. گویا مدارکی موجود است که بر اساس آن می توان اتهاماتی چون فساد و رشوه را بر او وارد نمود. در صورت ادامه ی تصفیه حسابهای سران حزب کنگره با تابو امبکی، می بایست منتظر انتشار این مدارک در آینده ای نه چندان دور باشیم

رییس جمهور آینده ی آفریقای جنوبی

وقتی تابو امبکی، از خواست سران حزب کنگره مبنی بر کنار گذاریش از مقام ریاست جمهوری باخبر گشت استعفا نامه ی خود را نوشت. بلافاصله دفترمعاون او نیز اعلام نمود که در صورت استعفای امبکی، معاون او خانم "پُوم زیله" نیز به دلیل "وفاداری" به رییس جمهور استعفا خواهد نمود

سران حزب کنگره، به تِرِور مَنواِل، وزیر دارایی که از محبوبیت بسیاری نزد فعالین اقتصادی برخوردار است پیشنهاد نمودند که تا انتخابات سال ۲۰۰۹ پست ریاست جمهوری را به صورت موقت عهده دار گردد اما مَنواِل این پیشنهاد را نپذیرفت. در حال حاضر خانم " بِلِکآ اِمبته" و "کآلما موت لآنته" به عنوان جانشینان موقت امبکی مطرح شده اند. با توجه به این که موت لآنته، معاون جیکوب زوماست این احتمال وجود دارد که او بر خانم اِمبته پیشی ی گیرد و در صورت موافقت نمایندگان مجلس ملی، او عهده دار این مقام گردد
با توجه به حمایتهای بی دریغ کنفدراسیون اتحادیه های کارگری و حزب کمونیست از زوما از یک سو و ریاست بر حزب کنگره ملی از سوی دیگر، به نظر می رسد جیکوب زوما، رییس جمهور آینده ی کشور آفریقای جنوبی خواهد بود



Thursday, August 28, 2008

سِرا، زنی برهنه در قفس های سیرک


1387-06-06 نویسنده : زارا مجيدپور




شهرزاد نیوز: "سآرکی بآرتمَن"، زن جوان 20 ساله ای بود که به مدت 4 سال، لخت مادرزاد در ميدان پيکادلی لندن به عنوان "موجودی عجيب" به نمايش گذاشته شد. زمانی که او با امید به زندگی بهتری در آن سوی آب ها ،سوار بر کِشتی، کيپ تاون آفريقای جنوبی را به مقصد لندن ترک می نمود، هرگز تصور نمی کرد که روزی در یک سیرک، کاملن عریان، همچون حيوانی وحشی به نمايش گذاشته خواهد شد.

سآرکی در سال 1789 در استان دماغه شرقی کشور آفريقای جنوبی به دنيا آمد. او از نژاد "کُووی- کُووی" ها بود، مردمی که نسب خود را به " بُوش- مَن" های آفريقا می رسانند. کُووی- کُووی ها و "کُووی سآنها" قديمی ترين بوميان جنوب قاره ی آفريقا محسوب می شوند.

احتمالا اربابش نام سآرکی بآرتمن را برای او انتخاب کرده بود؛ سآرکی در زبان آفريکانس* به معنای" سارای کوچک "است و "سِرا" خلاصه ی انگليسی شده آن نام.

سِرا بآرتمَن تا سال 1810 به عنوان برده در مزرعه ی يک مرد هلندی ساکن آفريقای جنوبی زندگی می کرد، درهمان سال به یک پزشک انگليسی به نام "ويليام دآنلوپ" فروخته شد. دربرخی منابع گفته شده است که دآنلوپ، پزشک يک کِشتی انگليسی، سِرا را به اميد پول و زندگی بهتر در لندن فريب داد تا اورا به ترک سرزمينش راضی کند؛ درحالی که برای زن جوان ساده دل، نقشه ها درسرداشت.

چندی بعد ازورود سِرا به بريتانيا، ويليام دآنلوپ اورا به عنوان موجودی عجيب، کاملن عريان در ميدان پيکادلی لندن به نمايش گذاشت. برای بريتانيایی ها؛ ظاهر زن جوان "بوش- من" بسيار شگفت انگيز بود.
قد يک متر و سی سانت، پوست قهوه ای متمايل به عسلی وبرجستگی های بيش ازاندازه بزرگ اندام سِرا، زنان و مردان بسياری را برای ديدن او به آن ميدان کشاند.

برجستگی های اندام سِرا در مقايسه با زنان هم نژادش نيز اندکی ازحد معمولی بزرگتر بود و احتمالن به همين دليل پزشک انگليسی او را انتخاب کرده بود.

زن جوان درطول چهارسال، چون حيوانی دست آموزدستورهای نمايش دهنده اش را اجرا می کرد.

دربين افرادی که به ديدن آن موجود عجيب می رفتند کسانی نيز بودند که زن جوان را برده ای می دانستند که حقوق انسانی اش ناديده گرفته شده است. با اعتراض و همت و پشتکار آنان بود که پرونده ای عليه دکتر دآنلوپ تشکيل شد. دآنلوپ توانست با ارائه قراردادی به دادگاه که به امضای او و سِرا بآرتمن رسيده بود، از اتهام وارده خلاصی يابد. طبق مفاد آن قرارداد سِرا بآرتمن در قبال انجام " خدمات" ی مبلغی پول دريافت می نمود. طبق ادعای پزشک انگليسی، سِرا با آگاهی به مفاد قرارداد آن را امضا کرده بود.

جريان دادگاه باعث شد که به نمايش عمومی سِرا در لندن خاتمه داده شود؛ او به يک سيرک دار فرانسوی فروخته شد. در سال 1814 مرد فرانسوی سِرا بآرتمن را به پاريس برد و او را در کنار حيوانات وحشی در سيرک به نمايش گذاشت. درهمين نمايشهای عمومی بود که توجه دانشمندان و پزشکان فرانسوی به او جلب شد.

"ژرژ کاوير"جراح و پزشک فرانسوی، اعمال و رفتار سِرا را شبيه به ميمونها توصيف کرد. زندگی و اقامت سِرا در آفريقای جنوبی او را قادر ساخته بود که علاوه بر زبان مادری، زبان هلندی را نيز به راحتی تکلم نمايد و همين مساله کاوير پزشک را نسبت به هوش و استعداد زن جوان به تعجب می انداخت.

در طول اقامت يک ساله اش در پاريس، ابتدا در انظارعمومی به نمايش گذاشته شد و زمانی که ديگر پاريسی ها چندان رغبتی به تماشايش نشان ندادند؛ اربابش او را به تن فروشی وادار نمود. اين درحالی بود که زن جوان در نوشيدن مشروبات الکلی راه افراط درپيش گرفته بود.

در سال 1815، بعد ازگذشت 5 سال زندگی تحقيرآميز، سآرکی بآرتمن در سن 25سالگی درفرانسه درگذشت. علت مرگش را سیفليس تشخيص دادند. اما قرار بود حتی مرگ نيز نگذارد او به آرامش دست یابد. بعد ازمرگش، مغز و آلت تناسلی او را از بدنش جدا کردند تا مورد تحقيق قرارگيرد. اسکلت سِرا نيز در موزه ای در پاريس به نمايش عمومی گذاشته شد.

سال 1980 استفان جی کتابی درباره ی سآرکی بآرتمن به رشته ی تحريردرآورد؛ کتابی که توانست توجه افکار عمومی را به سمت او معطوف سازد.

با به رياست جمهوری رسيدن نلسون ماندلا در سال 1994، دولت آفریقای جنوبی طی درخواست رسمی ی از فرانسه خواسته شد تا بقايای جسد سآرکی بآرتمن به کشورش بازگردانده شود. دولت فرانسه بعد از گذشت 8 سال به درخواست ماندلا پاسخ مثبت داد .

در سال 2002، در روزجهانی زن، طی مراسمی مخصوص اسکلت سآرکی بعد از حدود 200 سال دوری ازسرزمينش، در کيپ تاون به خاک سپرده شد.


• زبان آفريکانس، زبان سفيد پوستان هلندی تبارآفريقای جنوبی ورنگين پوستان آن کشورو يکی از 11 زبان رسمی کشورآفريقای جنوبی است.



zaramajidpour@yahoo.co.uk




Friday, August 15, 2008

ساخت "معجون ثروت" از مثله ی بدن انسان

ويکی پديا- کودک زال و مادرش

1387-05-24
نویسنده: زارا مجيدپور



شهرزاد نیوز: اگرچه برخی اعمال "دکتران جادوگر" قبايل آفريقا، از سویی آدمی را به شگفتی وا می دارد اما از سوی ديگر نيز برخی اعمال سياه و وحشيانه اشان، حس تنفر و انزجار را در انسان برمی انگیزد


دکتران جادوگر از قدرت فوق العاده ای نزد افراد قبيله خود برخوردارند؛ آنان برای هر دردی درمانی دارند و برای هر درخواست، پاسخی. داروهای ساخته شده ی دکتران جادوگر "موتی" ناميده می شود. موتی ها اغلب از ريشه ی گياهان و يا اعضای بدن حيوانات تهيه می شود، البته گاهی نيز از اعضای بدن انسان در تهيه ی موتی استفاده می گردد

در استان "کووازولو ناتآل" آفريقای جنوبی، هر از چندی جسد مثله شده ی زن يا کودکی يافت می شود که توسط افرادی که به "قاتلان موتی" معروف اند به قتل رسيده اند
در برخی از کشورهای آفريقايی، گروه ديگری از انسانها مورد توجه قاتلان موتی قرار دارند؛ انسانهایی که به نام "زال" معروفند. زال ها افرادی هستند که رنگ پوست، مو و مژه هايشان مادرزادی، به خاطر فقدان رنگ دانه ها، سفيد می باشد

برخی از مردم کشورهای جنوب صحرای بزرگ آفريقا، بر اين باورند که زال ها از "قدرت جادويی" برخوردارند؛ همين باور خرافی سبب گشته است که هر ساله چندين انسان زال به قتل رسيده و سپس مثله گردند و از پوست و موی سفيد و يا ديگر اعضای بدنشان در تهيه ی موتی استفاده گردد!در قاره ی آفريقا، تانزانيا بالاترين آمار قتل زال ها را به خود اختصاص داده است. به گزارش بی بی سی ، در سال جاری 25 انسان بی گناه تنها به دليل زال بودن در این سرزمين به قتل رسيده اند، آماری که در مقايسه با سال گذشته رشد دوبرابر را نشان می دهد


در تانزانیا برخی دست به دامان دکتران جادوگر می شوند تا با استفاده از "دارو يا موتی ثروت" ساخته شده توسط جادوگر، کسب و کارشان رونق يابد. دکتران جادوگر برای ساخت چنین موتی، قسمتی از بدن مرد يا زن زالی را از فرد متقاضی طلب می کنند!
کشتن و مثله کردن فرد زال، يا توسط فرد متقاضی صورت می گيرد يا توسط قاتلان موتی، آنهم در قبال مبلغی پول. حدود سيصد هزار انسان زال در تانزانيا زندگی می کنند، زندگی ی که با شبح خوفناک مرگ و مثله شدن پيوند خورده است


تعرض به افراد زال تنها به دوران حياتشان اختصاص ندارد؛ قاتلان موتی حتا بر نعش مثله شده ی زال ها هم رحمی ندارند و اگر فرصتی دست دهد جسد را از خاک بيرون کشيده و اعضای به جا مانده را تکه تکه کرده و با خود می برند. از اين رو خانواده های آنان يا جسد را شبانه و مخفيانه به خاک می سپارند يا از سيمان برای غير قابل نفوذ بودن قبر استفاده می کنند تا بدين وسيله از دست درازی قاتلان موتی ديگر و مثله شدن بيشتر جسد جلوگيری به عمل آورند


در ديگر کشورهای آفريقايی وضعيت افراد زال چندان فرقی با تانزانيا ندارد. مثلا در کنگو، کشتن و مثله کردن زال ها رواج دارد. قاتلان موتی با فروش اعضای مثله شده ی زال ها، تجارت پر رونقی را برای خود فراهم آورده اند


در کشور بورکينافاسو، برخی تولد کودک زال از پدر و مادر سياه پوست را نشانه ی عدم وفاداری زن به شوهرش قلمداد می کنند. در این سرزمين، در روزهای به خصوصی مثل انتخابات، که افراد با يکديگر به رقابت می پردازند و برای پيروزی بر رقيبان به "شانس" نياز دارند، خطر بيشتری جان زال ها را تهديد می کند. در چنين ايامی عده ای که به موهومات اعتقاد دارند برای کسب شانس، انسان زالی را جستجو می کنند تا با "قربانی" کردن او شانس و موفقيت را با خود همراه نمايند


در زيمباوه حدود 14 هزارانسان زال زندگی می کنند. در این سرزمين برخی زال بودن عضوی از خانواده را نشانه ی ناخشنودی خداوند و يا ارواح درگذشته خانواده می پندارند و بعضی بر اين باورند که همخوابگی با زنی زال، سبب می گردد که بيماری ايدز از تن بيمار خارج شود. اين پندار نه تنها زنان زال را در معرض تعرض جنسی قرار می دهد، بلکه ويروس اچ آی وی- ايدز را نيز به آنان منتقل می کند. زيمباوه کشوری است که 35 درصد مردمش با ويروس اچ آی وی- ايدز دست و پنجه نرم می کنند


زال ها اقليتی هستند که در برخی از کشورهای آفريقايی، نه تنها خطر جانی همواره در کمين آنهاست بلکه انواع و اقسام تبعيضات اجتماعی نیز بر آنان تحميل می گردد


درصد بالایی از آنان به دليل حساس بودن پوست بدنشان نسبت به خورشيد، به سرطان پوست مبتلا هستند و اغلب تا قبل از رسيدن به سی سالگی بر اثر این بیماری می ميرند. علاوه بر پوست، چشمهای افراد زال نه تنها به نور خورشيد حساس اند، بلکه غالبا با مشکلات بينايی ی روبرو هستند.






Thursday, August 7, 2008

نقاشی آلت تناسلی مرد توسط دخترک 6 ساله قربانی تجاوز

مری ين، دخترک زيبای شش ساله
بخش دوم اسرار مگو
1387-05-17
نویسنده : زارا مجيدپور



شهرزاد نیوز: در بين آلونکها تعدادی خانه هم به چشم می خورد که در مقايسه با خانه های حلبی از وضعيت مناسب تری برخوردار بودند. وارد حياط خاکی يکی از آنها می شويم. اگنس از من می خواهد که همان جا منتظر بايستم و خود وارد خانه می شود. چند لحظه بعد به همراه سه دختر بيرون می آيد. در فاصله ی احوالپرسی با دخترها، از پنجره متوجه حضور مردی در خانه می شوم


اگنس می گويد: "بعد از تموم شدن حرفات با دخترها، اگه خواستی با پدرشون هم حرف بزنی ميريم داخل خونه". اصرار اگنس برای گفتگو در خارج از خانه، آن هم در هوای سرد زمستانی ژوهانسبورگ حس کنجکاوی را برمی انگیزد. به تصور اینکه دخترها، مادران نوجوانی هستند ازيکی از آنها که چهره ی خندان و شادابی دارد، سن وسالش را سوال می کنم


"سآمانتا"ی پانزده ساله نه تنها خود بلکه خواهرانش را نيز معرفی می کند. "کريستال"، هفده ساله و "مری ين"، شش ساله. بر خلاف سآمانتا، کريستال، خواهر بزرگتر نه تنها تمايلی به هم صحبتی نشان نمی دهد، بلکه در کلامش نيز رگه هایی از خشونت احساس می شود


اگنس با صدای نسبتا آرامی می گويد: "مگه نمی خواستی با دختری که مورد تجاوز قرار گرفته صحبت کنی"؟ سری به نشانه تاييد تکان می دهم و به کريستال و سآمانتا نگاه می کنم، اما چون نمی دانم از کدامشان می بايست سوالات مورد نظر را مطرح کنم از اگنس می پرسم: کدومشون؟ و او پاسخ می دهد: "مری ين

ناباورانه به دخترک زيبا روی شش ساله ای که در کنارم آرام نشسته است، نگاه می کنم و می پرسم: مری ين؟ اگنس دست نوازشی بر سر دخترک می کشد و می گويد: "مری ين هر روز به مهد کودک می آد، دختر خيلی باهوشيه. يه روز به طورتصادفی شنيدم که او داره از شکل آلت تناسلی مرد برای دوستش تعريف می کنه. بلافاصله اونو به دفتر کارم بردم و ازش سوال کردم که اين چيزها رو از کجا می دونه، اوايل جواب نمی داد يا جواب درست و حسابی نمی داد اما بالاخره شروع به حرف زدن کرد. برای اين که از گفته های مری ين، مطمئن بشم، اونو بردم پيش دکتر، و دکتر بعد از معاينه به من گفت که به مرين ين تجاوز شده


اگنس رو به دخترها می کند و ادامه می دهد:" البته معلوم نيست کی اين کار رو کرده" و بلافاصله موضوع را عوض می کند و از سآمانتا در باره مدرسه اش سوال می کند. اگنس دايم به پنجره خانه نگاه می کند، در رفتار و گفتارش شتاب موج می زند. دقايقی بعد که آن جا را ترک می کنيم، علت رفتار عجيبش را جويا می شوم و او پاسخ می دهد: "فکر نمی کردم باباشون خونه باشه، اون دم پنجره نشسته بود و به حرفهای ما گوش می کرد. نمی خواستم پيش او و دخترها همه ی ماجرا رو تعريف کنم.


وقتی مری ين رو پيش دکتر بردم، دکتر بعد از معاينه با تعجب زياد به من گفت که آلت تناسلی مری ين بخاطر ارتباط جنسی بيش از اندازه بزرگ شده و اصلا شباهتی آلت تناسلی يه دختر شش ساله نداره. گفت که بیشتر شبيه آلت تناسلی يه زنه. دکتر خون مری ين رو هم آزمايش کرد و معلوم شد که اچ آی وی مثبته".


اگنس، نفس بلندی می کشد و ادامه می دهد: "طبق حرفهای مری ين و گفته های دکتر، به پليس زنگ زدم. بايد کاری می کردم. اونها آمدند و بابای مری ين رو دستگير کردند، اما بعد از دو روز از زندان آزادش کردند، آنهم به دليل نبود شاهد و مسايل خانوادگی. بابای مری ين که آزاد شد، از طريق همسايه امون برام پيغام فرستاد که دست از سر اون و خانواده اش بردارم


اگنس با صدایی که از خشم می لرزد ادامه می دهد:" من واقعا ترسيدم. اگه روز يا شبی بياد و به من هم تجاوز کنه آنوقت چکار می تونم بکنم؟ همه می دونند که او هم ايدز داره، هم سل. از تجاوز نمی ترسم، اما از ايدز می ترسم. من دو تا بچه ی کوچيک دارم


می پرسم: پس مادرشون کجاست؟ می گويد:" يک سال و نيم پيش توی يه تصادف کشته شد. از اون به بعد سعی کردم به دخترها بيشترکمک کنم، اما چند وقتی يه که فهميدم کريستال و سآمانتا تن فروشی می کنند. ماه پيش خودم سآمانتا رو بردم برای سقط جنين. مطمئنم کريستال و سآمانتا هم اچ آی وی مثبتند و با تن فروشيشون آدمهای بيشتری رو هم مريض می کنند، اما واقعا کاری از دستم بر نمی آد


به مهد کودک می رسيم، موقع خداحافظی از اگنس، او را گرم و صميمانه تر از هميشه در آغوش می گيرم؛ زن مهربانی که خواهان زندگی بهتر برای ديگران است، اما در اين راه سخت تنهاست


ژوهانسبورگ – آفريقای جنوبی