All rights reserved. استفاده از مطالب با "ذکر منبع" آزاد است


contact: zaramajidpour@gmail.com


---------------------------------------------------------------



Friday, June 17, 2011

نوال السعداوی و تولدی دوباره در 82 سالگی

نوال السعداوی



گفتگوی زارا مجیدپور با یکی از برجسته ترین چهره های زن عرب



٢٥ خرداد ١٣٩٠
.
شهرزادنیوز: "من اينجا هستم چون که احساس می کنم دوباره متولد شدم. من هشتاد سالمه، من دوباره متولد شدم." در ميان تظاهرکنندگان ميدان تحرير قاهره، تشخيص او با آن موهای يکدست سفيد و آن چهره ی آشنايش کار آسانی است. دکتر نوال السعداوی، نويسنده، فعال حقوق بشر، روانشناس، زندانی سياسی و فمنيست برجسته است. او نه تنها مشهورترین زن در مصر و جهان عرب، بلکه يکی از زنان معروف جهان است.
.
"ما به قانون اساسی سکولار نياز داريم که همگی در برابر آن مساوی باشيم، هيچ جدايی بين زن و مرد و هيچ فرقی ميان مسيحی و مسلمان نباشد. ما مصري هستیم و می بايست برابری و مساوات بين ما وجود داشته باشد، ما برای آزادی، شرافت، برابری و عدالت از خانه های خود خارج شده و به ميدان تحرير آمده ايم.1
.
نوال السعداوی از تمام اديان انتقاد می کند. "من در ليست مرگ قرار داشتم. بنيادگرايان مسلمان در مصر عهد کرده بودند که مرا به قتل برسانند."2
.
او مخالف ختنه کردن دختران و پسران است و معتقد است که کودکان پسر و دختر شايسته حمايتند. او از مخالفان حجاب و هم چنين برهنگی زنان است و بر اين باور است که حجاب و عريانی زن، دو طرف يک سکه هستند. برخی از مردم نوال السعداوی را "سيمون دوبوار" دنيای عرب می خوانند.
.
اخيرا مصاحبه کوتاهی با نوال السعداوی انجام داده و از او این سوالات را پرسيدم:
.
سوال: به نظر شما چه چيزی باعث شده که مخالفانتان از شما بترسند؟
.
نوال السعداوی: مخالفان من در داخل و خارج مصر هستند. آنها در گروههای محلی و جهانی با استفاده از پول، مذهب، سياست، رسانه های جمعی، تسليحات نظامی و چيزهای ديگر از اکثريت مردم جهان و کشورهای ما بهره برداری می کنند. آنها از صداهایی (مثل صدای من) که خواستار عدالت، آزادی، شرافت و برابری بين همه مردم صرفنظر از مليت، مذهب، جنسيت، طبقه اجتماعی، نژاد و غيره است می ترسند. آنها از اين که منافع، هژمونی و استيلا و سود غير قانونی خود را از دست بدهند می ترسند.
.
سوال: به عنوان يک کنشگر، فکر می کنيد نتيجه کارهايی که در دوران فعاليتتان انجام داديد چه بوده است؟
.
نوال: بيش از چهل کتاب داستانی و غير داستانی ام بر روی پنج نسل مردم در مصر و کشورهای عربی تاثير گذار بود و راه را برای انقلاب در مصر، تونس، کشورهای عربی و ديگر کشورها هموار ساخت.
.
سوال: بزرگترين دستاوردتان در زمينه مبارزه در راه حقوق بشر چيست ؟
.
نوال: کتابها و سخنرانی هايم حجاب از روی ذهن مردان و زنان در جهان عرب و کشورهای ديگر که به زبانهای مختلف به کتابها و سخنراني هايم دسترسی دارند، برداشت. هم چنين از طريق تدريس در دانشگاه های مختلف تحت عنوان "خلاقيت و مخالفت"، مردان و زنان جوان تشويق شدند که نسبت به انواع بی عدالتی ها اظهار تنفر و انزجار نمايند.
.
سوال: زنان در مصر چگونه می توانند در هدايت زندگی خود نقش بيشتری ايفا نمايند؟
.
نوال: از 25 ژانويه تا کنون زنان در مصر نقش مهمی در انقلاب ها ايفا کرده اند. اين انقلاب به طور مداوم انواع ستم های وارد شده بر زنان، فقرا و جوانان دختر و پسر را ريشه کن می کند، ستم هایی در اشکال اقتصادی، سياسی، اجتماعی، جنسی، اخلاقی و حقوقی.

زنان دوباره اتحاديه زنان مصر(ای وی يو) را تشکيل داده اند تا پرده و حجاب را از ذهن زنان سازماندهی شده و مردان مترقی بردارند تا آنان در کنار يکديگر تا تشکيل يک قدرت سياسی، اجتماعی و فکری که قادر به تحقق اهداف ما از انقلاب باشد، به مبارزه و انقلاب ادامه دهند. حقوق زنان و تلاش برای استقلال مصر در دو جنبه اقتصادی و سياسی و هم چنين در دو سطح جهانی و محلی شامل اين موارد است.





Wednesday, June 15, 2011

Nawal Al Saadawi, born again at 82

Dr Nawal Al Saadawi, picture: Guardian


.

An interview with Nawal Al Saadawi by Zara Majidpour
.
“I am here because I feel I am born again. I am 80 years, I am born again.”

Her white-hair and familiar face amongst demonstrators in Tahrir Square in Cairo is easy to identify. Dr Nawal Al Saadawi is a writer, human right activist, psychologist, political prisoner and well known feminist. Not only is she the most famous woman in Egypt and the Arab world but she is also one the famous women in the world.
.

“We need constitution that makes us equal, no separation between man and woman, no distinction between Christian and Muslim. We are Egypt and there must be equality, we came out for freedom, dignity, equality and justice.”1



Nawal Al Saadawi is critical of all religion. “I had been put on a death list and the Muslim fundamentalists in Egypt have vowed to kill me.”2
.

She is opposed to female and male genital mutilation and believes both male and female children deserve protection. She believes that “veiling and the nakedness of woman are two side of the same coin.” Some people calls Nawal Al Saadawi the “Simon de Benvoire of Arab world.”
.

I interviewed her recently and asked these questions:
.

Q: What do you believe makes your opponents afraid of you?
.
Nawal Al Saadawi: My opponents are inside and outside Egypt, global and local groups using money, religion, politics, media, weapons and others to exploit the majority of people in the world and in our countries. They are afraid of voices (like my voice) calling for justice, freedom, dignity and equality between all people regardless of nationality, religion, gender, class, race or other. They are afraid to lose their interests and hegemony and illegal profits.
.

Q: What do you think you have an accomplished in the period during which you have been an activist?
.

Nawal: My books (more than 40), fiction and nonfiction affected 5 generations in Egypt and Arab countries, paved the way for revolutions in Egypt, Tunisia, other Arab countries and elsewhere.
.

Q: What is your biggest legacy in terms of struggle for human rights?
.
Nawal: My books and lectures unveiled the mind of men and women in the Arab world and other counties who have access to them in different languages.
.
Also through teaching my courses in different universities under the title “Creativity and Dissidence”, encouraging young men and women are encouraged to revolt against all types of injustices.

Q: How can women in Egypt become more involved in directing their own lives?
.
Nawal: Women in Egypt played important roles in the revolutions from 25 Jan 2011 till now; it is a continuous revolution to eradicate all types of economic, political, social, sexual, moral, legal oppressions affecting women, the poor and the youth of both sexes.
.
Women are re-establishing now the Egyptian Women Union ( EWU ) to unveil the mind and organize women and progressive men to fight together to continue the revolution and form a political, social and intellectual power capable of realizing all our revolutionary goals. This includes women rights and striving for the independence of Egypt both economically and politically as well as globally and locally.

.


This interview was translated into Persian (Farsi) and published in Shahrzadnews website



Wednesday, June 1, 2011

نویسنده وبلاگ "چهره سیاه"، از اولین وبلاگ نویس های زن در قاره آفریقا






مصاحبه زارا مجيدپور با سوکاری اِکين، نويسنده و فعال حقوق بشر نيجريه ای

.


٩ خرداد ١٣٩٠
شهرزاد نیوز: "من از مکانهای زيادی عبور کرده فرصتهای زيادی خلق کرده و اشتباهات زيادی مرتکب شده ام، اما با اين حال نمي دانم در طول زندگی چه کرده ام. با چه کسی در بسياری از شرايط محرمانه بايد زندگی کنم، اما به يقين می دانم به دنبال هر شبی روز می آيد و اين برای همه صادق است." برگفته از وبلاگ سوکاری.
.
سوکاری اِکين، نويسنده اهل نيجريه، در زمينه عدالت اجتماعی و حقوق بشر فعال است. او با توجه به علاقه زيادش به تکنولوژی و همچنين نشان دادن عدم رعايت حقوق بشر در نيجريه، وبلاگی را در سال 2004 تحت عنوان "چهره ی سياه" راه اندازی کرد. اين وبلاگ شامل بسياری از عناوين منع شده در آفريقاست و مباحث سياسی و اجتماعی از بيشترين توجه برخوردار است. او هم چنين در کمپين های مختلفی در آفريقا شرکت نموده است.
.
اخیرا مصاحبه ای با سوکاری اِکين انجام داده و سوالاتم را با او مطرح نمودم.
.
مطالب شما در وبلاگتان به مشکلات سراسر قاره آفريقا می پردازد. بعضی معتقدند که شما بهترين زن وبلاگ نويس آفريقا هستيد. دليل پر آوازه بودن وبلاگتان را در اين قاره در چه می بينيد؟
.
سوکاری اِکين: نمی توانم بگويم که من "بهترين وبلاگ نويس آفريقا" هستم، زيرا مطمئن نيستم "بهترين" چه مفهومی دارد. اما به احتمال زياد من يکی از قديمی ترين وبلاگ نويس ها هستم. در سال 2004 تعداد کمی وبلاگ نويس در آفريقا وجود داشت که بسياری از آنها در همان سال فعاليتشان متوقف شد و تعدادی زیادی فعاليت خود را در توييتر و فيسبوک ادامه دادند. در حال حاضر هزاران وبلاگ نويس بسيار مطلع وجود دارند. من متوجه شدم که مردم، هنوز در مورد مسائلی که من سالها پيش مطرح نمودم می نويسند. بعضی وقت ها فکر می کنم که بايد به گذشته بازگردم و مواردی را از سال های 2004-2005 دوباره مورد بحث قرار دهم، چرا که بسياری از آنها با وضع امروز مطابقت دارند. من هم چنين در مسائل کمتر رايجی چون داستان های دگرباشان جنسی سابقه نوشتن دارم. محدوده ی من برای نوشتن کاملا گسترده است.
.
مادر شما انگليسی و پدرتان اهل نيجريه است و شما در بريتانيا، آمريکا و اخيرا در اسپانيا زندگی کرده اید. چرا به مسائل آفريقا چنين علاقمند هستيد و به فعاليت در زمينه عدالت اجتماعی در اين قاره روی آورده ايد؟
.
سوکاری: علاوه بر کاستی های زيادی که در اينترنت وجود دارد، من به دلايلی اواخر سال 2006 اسپانيا را ترک کردم. بيست و پنج سال اول زندگيم را به همراه خانواده ام در نيجريه به سر بردم. – مدت کوتاهی در مدرسه شبانه روزی انگليسی اقامت داشتم.- ما در تعطيلات اقوام پدر و مادرم را در شهر پورت هارکورت - نيجريه- ملاقات می کرديم. من بهترين اقوام را از هر دو طرف دارم. مدتی در بريتانيا زندگی کردم و سپس سه سال در اسپانيا به سر بردم. شش ماه قبل از آمدنم به لندن در آفريقای جنوبی اقامت داشتم.
.
من به دليل دو مليتی بودن، بسيار خوش شانس هستم چرا که می توانم بدون زحمت زيادی به هر کشوری که می خواهم سفر کنم و حداقل يک سال در آنجا بمانم. به طور مرتب يک يا دوبار در سال به نيجريه سفر می کنم. هم چنين بايد بگويم که تعداد زيادی نيجريه ای و مردم اهل غرب آفريقا در لندن، جايی که من اقوام زيادی دارم، زندگی می کنند و هرگز احساس نمی کنند که از ميهنشان دور هستند. با اين که ديگر در نيجريه زندگی نمی کنم اما رابطه من با آن سرزمين هم چنان ادامه دارد و اين ارتباط باعث پيشرفت تمام ابعاد زندگيم شده است. باورم بر اين است که ميهن، نقش اساسی در زندگی کسانی که به هر دليلی به کشورهای ديگر مهاجرت کرده اند ايفا می کند. البته در طول ده، پانزده سال اخير از طريق اينترنت، تلفن ارزان قيمت و بسياری موارد ديگر ارتباط به سادگی امکانپذير است.
.
در آفريقا فعالان در زمينه عدالت اجتماعی و حقوق بشر با چه مشکلاتی روبرو هستند؟
.
سوکاری: ما همه با مشکلات مشابهی روبرو هستيم، تنها شدت و ضعفش متفاوت است. سوال اساسی اين است که چه روش هایی عليه ناهنجاری های حقوق بشر، عدالت اجتماعی، اقتصادی و غيره وجود دارند. در هر صورت مشکلاتی که ما با آن روبرو هستيم در سه مبحث به هم پيوسته قرار می گيرند: فقر، بنيادگرايی مذهبی و فقدان نهاد يا سازمان و حکومت دموکراتيک.
.
ما بايد مشکلات را در سطح جهانی، کل آفريقا و محلی مورد بررسی قرار دهيم. اين بسيار مهم است که بيان انتقادی ما وابسته به قراين بوده و شرايط جهانی را نيز در بر گيرد. به عنوان مثال، اگر تغييرات آب و هوايی را در نظر داريد، فشار در آفريقا قابل مشاهده است اما مشکل جهانی نيز وجود دارد. ما نمی توانيم آن را فقط به طور محلی مورد بررسی قرار دهيم، بنابراين واکنش های متفاوتی وجود دارد.
.
فعالان می توانند بطور محلی و منطقه ای يا بين المللی بسته به موضوع و زمان و روش های گوناگون کار کنند. به نظر من قيام هایی که در بخش های مختلف آفريقا چون مصر، تونس، بورکينافاسو، سوآزيلند، اوگاندا و گابن رخ داد نشان دهنده اين است که مردم نااميدانه خواهان تغيير در روند تاريخ می باشند تا بدين وسيله به رژيم های غير دموکراتيک و ديکتاتور خاتمه دهند.
.
مردم خواهان دستگاه سياسی و اقتصادی متفاوتی هستند که نياز محلی آنها را برآورده سازد و اين که عقايد حقيقی خود را داشته باشند. از نظر من، دموکراسی سنتی که بسياری از کشورها روی آن تمرکز کرده اند وجود ندارد که بتواند آن چه را که مردم می خواهند به آنها بدهد، در صورتی که اين لازمه جامعه منصف می باشد و نه تنها مردم آفريقا بلکه همه مردم دنيا نياز به مشارکت محلی دارند.
.
هم جنس گرايی در فرهنگ آفريقا يک تابو است و برخی معتقدند که اين برخلاف طبيعت است. در برخی از کشورهای آفريقايی همجنس گرايی جرم است و مجازات بسيار سنگينی در پی دارد. کشورهای ديگری چون آفريقای جنوبی، قوانين پيشرفته ای دارند که از همجنس گرايان حمايت می کنند اما با اين حال همجنسگرايان زن مورد حمله، شکنجه و تجاوز قرار گرفته و کشته می شوند. راه حل اين مشکل چيست؟
.


سوکاری: در ابتدا بايد بگويم هم جنس گرايی و بر خلاف طبيعت بودن آن يک باور صرفا آفريقايی نيست، بلکه افرادی در سراسر جهان از جمله کشورهای غربی به اين مساله باور دارند. بحث و گفتگو در باره هم جنس گرايی بحث نسبتا جديدی است و گمان نمی کنم کشوری در جهان وجود داشته باشد که هم جنس گرايان در آن مورد تبعيض قرار نگيرند و يا عليه آنان مبارزه نشود.
.
من بر اين باور هستم که مذهب – به خصوص مسيحيت بنيادگرا- نقش بزرگی در جنبش ضد هم جنس گرايی در اين قاره ايفا می کند. هم چنين بر اين باورم که هم جنس گرايی همواره وجود داشته است و اين واقعيت که بعضی زبان ها واژه هایی برای هم جنس گرايی دارند گواه اين مطلب است.
.
احتمالا در بعضی جوامع و فرهنگ ها ارتباط جنسی منحرف در بعضی شرايط مذهبی، جنگاوری و حتی خانواده مجاز بوده، اما در اين که اينها مسير اصلی بوده اند ترديد دارم. تفاوت آن چه که ما اکنون تجربه می کنيم و آن چه که در دوره استعمار وجود داشته در جنايی کردن رسمی بر اساس قوانين استعماری است، مخصوصا تعصب شديد و توطئه آميز مذهبی که نسبت به اقليت های جنسی بی گذشت، زن گريز، مرد سالار و صراحتا فاشيست می باشند.
.
بررسی مساله هم جنس گرايی تا کنون با اين صراحت مورد بحث قرار نگرفته است تا اين که مردم بتوانند نامی برای احساسات خود بيابند. به عنوان مثال من تا بيست سالگی نمی توانستم نامی برای احساسات خود بيابم، ولی اين که نمی توانيم آن ها را نامگذاری کنيم بدان معنا نيست که آن ها وجود ندارند. همان طور که قبلا بيان کردم به اعتقاد من کشورهای آفريقايی با سه مشکل عمده فقر، بنيادگرايی مذهبی- به خصوص مسيحيت بنيادگرا- و عدم وجود سازمانی دموکراتيک مواجه هستند.
.
جريان ضد هم جنس گرايی نيز بطور زيادی به اين سه مورد مربوط است. با اين حال قوانين ضد هم جنس گرايی بطور معمول اجرا نمی شوند و حتی اگر اجرا شوند محکوميت يا حکم زندان ندارند. تنها استثنا در مورد مالاوی در سال 2010 بود که زوج استيون منجزا و توينج کيمبالانگا پس از مداخله دبير کل سازمان ملل مورد بخشش قرار گرفتند و البته موارد ديگری در کامرون، سنگال و نيجريه وجود داشت که محکوميتی در پی نداشت. البته من نمی گويم که عدم محکوميت و اجرای قانون بدين معناست که همه چيز درست انجام می شود. به طور يقين اين طور نيست و مردم در انزوا و در محيطی خصومت آميز تحت فشار زيادی زندگی می کنند.
.
مردم زيادی در آفريقای جنوبی هستند که با درک و دانش بيشتری نسبت به من در زمينه چگونگی کاهش ناهنجاريهای جنسی و دگرباشان جنسی صحبت کنند. با اين که قانون اساسی آفريقای جنوبی اظهار نموده است که قدرت به طور صحيح مورد استفاده قرار گرفته است اما واقعيت کاملا بر خلاف آن است. به نظر می رسد که شکاف عظيمی در تفسير قانون اساسی بين دولت آفريقای جنوبی و مجموعه نظام عدالت کيفری وجود دارد و اين مساله حمايت های قانون اساسی را که می بايست از طريق قانون گزار و اجرای قوانين ضد تبعيض آميز به مرحله اجرا درآيد را عملا با شکست روبرو ساخته است.
.
هميشه در هر کشوری مردمانی وجود دارند که مرتکب خشونت می شوند. اما اين که قادر باشيم چنين کاری را با مصونيت و علم بر اينکه روی هم رفته اين مساله در اجتماع غير قابل قبول نيست انجام دهيم، مرحله متفاوتی است که فکر می کنم اين مساله در حدی در آفريقای جنوبی حاکم است. اگر شما رهبران مذهبی، اعضای دولت، سياستمداران و رسانه هایی با بيانيه های تبعيض آميز داشته باشيد و در قبال ابراز تنفر از جنايت، سکوت پيشه کنيد، جامعه اين پيغام را دريافت خواهد نمود.
.
به نظر من راه حل اين مشکل، قيام توده مردم است. مانند آن چه که در دوران نفاق و جدايی بين سفيد پوستان وسياه پوستان روی داد و موارد مشابه آن که در قسمت های مختلف اين قاره و خاورميانه رخ می دهد و مسير تاريخ را تغيير می دهد. اخيرا به گفته های هری بلافنت، فعال آمريکايی- آفريقايی در زمينه ی عدالت اجتماعی گوش می دادم. او بر اين مساله تاکيد داشت که فعالان در زمينه عدالت اجتماعی بيشتر از اينها می بايست با قدرت درگير شوند. ما بايد با قدرتها مقابله کنيم و آنها را وادار سازيم که سخنان ما را بشنوند.
.
اعمال خشونت عليه زنان، زنان هم جنس گرا، ترانس ها، منزوی شدن آنها، ظلم و ستم عليه فقرا، بی زمينی، تن فروشی و بيکاری تهديدی برای دولت آفريقای جنوبی محسوب نمی شود. ما بايد اين تهديدها را به واقعيت تبديل کنيم تا آنها گوش فرا دهند. ما نياز داريم که نشان بدهيم عدم آزادی دگر باشان جنسی آزادی همگان را از بين می برد. بنابراين بايد اعتراضات انبوهی که جريانات اجتماعی ديگر را نيز فرا می خواند انجام دهيم که خشونت بيش از اين قابل تحمل نيست و همين جا بايد خاتمه يابد. به گفته بلافنت، ما بايد بگذاريم دولت ها کاری را که ما فکر می کنيم درست است انجام دهند.
.
شما نظريه های قوی و بحث انگيزی را در وبلاگ خود مطرح کرده ايد، چگونه با واکنش خوانندها و ديگر وبلاگرها مقابله می کنيد ؟
.
سوکاری: در ابتدا وقتی من در مورد حقوق هم جنس گرايان صحبت می کردم مشکلات زيادی داشتم. هم چنين نژاد پرستان تفاسير زشتی برايم می نوشتند. اخيرا شايد خوانند های من تغيير کرده اند يا به کاری مشغول هستند که ديگر اين مشکلات را به وجود نمی آورند.
.
وقتی توهين و بدگويی نه تنهاعليه وبلاگ من بلکه عليه وبلاگی ديگر صورت گيرد، وبلاگ نويسان از يکديگر حمايت می کنند. به عنوان مثال، وقتی من مورد آزار و اذيت در وبلاگستان نيجريه قرار گرفتم، وبلاگ نويسان کنيايی از من دعوت کردند که به آنان بپيوندم و اين مساله تا امروز کاملا شگفت زده ام کرده است.
.
در گير بودن با وبلاگ زمان زيادی می خواهد و حتی می تواند تمام وقت شما را بگيرد. چگونه می توانيد تعادل بين کار و زندگی برقرار کنيد؟
.
سوکاری: بله، کاملا درست است. وقتی در سال 2004 آغاز به کار کردم زمان زيادی برای نوشتن داشتم. در سال 2006 وبلاگ خود را برای چهار وبلاگر ديگر باز کردم تا عقايد و مباحث گوناگونی با خود بياورند و از فشاری که جهت نوشتن مدام بر من بود کاسته شود. از آن زمان وبلاگ نويس های مهمان زيادی داشته ام که بعضی از آنها تنها يک پست ارسال کرده اند و برخی مرتبا همکاری می کنند.
.
حضور آنلاين در دو سال اخير بسيار تغيير کرده و اکنون توييتر و فيسبوک و هزاران وبلاگ ديگر وجود دارد که شخص بايد تصميم بگيرد در مورد چه چيزی بنويسد و ارسال کند. بسياری از مواقع تصميم گرفته ام اين کار را متوقف کرده يا استراحتی داشته باشم. اما اکنون از ديدگاه ديگری به اين فرايند می نگرم. اگر چيزی برای نوشتن داشته باشم خوب است و اگر نه، اهميتی ندارد. من برای مجله انترناسيوناليستی جديد و هم چنين اخبار پامبازو گاهی مطلب می نويسم و سعی می کنم آنها را از وبلاگم مجزا کنم. کارهای زيادی هست که با حضور آنلاين بايد متحمل شويم. داشتن وبلاگ کار بسيار وقت گيری است. از وقتی که در فيسبوک و توييتر می گذراندم به طور قابل ملاحظه ای کاسته ام، اين کار بسيار خسته کننده است و سعی می کنم برای هميشه آن را کنار بگذارم.
.



در آفريقا مردمی که افکار و عقايدی مخالف دولت بيان می کنند غالبا قربانی شده و در بسياری موارد کشته می شو.
ند. آيا شما از موقعيت امن خود در اسپانيا برای بيان عقايد خود استفاده می کنيد؟ و اگر مقيم نيجريه بوديد باز هم درمورد مبحث مربوطه وبلاگ ايجاد می کرديد؟
.
سوکاری: بار ديگر تکرار می کنم که از سال 2006 ديگر در اسپانيا زندگی نمی کنم. اين تنها در آفريقا نيست که چنين است. در حقيقت سانسور و سرکوبی در بسياری از کشورها وجود دارد. بسياری از وبلاگ نويس ها چه در آفريقا و چه در کشورهای منتقد دولت حاکم با نام مستعار قلم می زنند. من وبلاگ نويس های زيادی را می شناسم که با اين که در غرب زندگی نمی کنند از دولت ها انتقاد می کنند و حتی نظرات بسيار جدل آميزی مطرح می نمايند.
.
هنوز وبلاگ نويسان سياسی در آفريقا هستند که برای حفظ خود و منافعشان بدون درج نام واقعيشان فعاليت می کنند. من اين مساله را درک می کنم اما بسيار رنجيده می شوم وقتی مردم نظرات تبعيض آميز، نژاد پرستانه، نگاه جنسيتی و کلا توهين آميز آن هم بدون ذکر نام واقعی و به صورت ناشناس می نويسند. اگر شما نسبت به چيزی حس قوی داريد و احساس می کنيد که حق با شماست چرا بدون درج نام واقعی و به صورت ناشناس نظر می نويسيد؟
.
فعاليتهای بی نام و نشان شايد بسيار آسانتر باشد ولی من اينطور نيستم. همانطور که قبلا گفتم من مرتب به نيجريه سفر می کنم. چيزی نمی تواند مرا از بيان آن چه که باور دارم، هر اندازه هم که خطرناک باشد، باز دارد. بنابراين پاسخ من مثبت است. اگر در نيجريه زندگی می کردم بازهم در همين زمينه ها قلم می زدم و اگر احساس می کردم که زندگيم در خطر است، بی ترديد راهی برای ترک آنجا پيدا می کردم. من هرگز از قدرت های بزرگ نمی هراسم اگر چه اکنون که مسن تر شده ام بسيار محتاط تر از دوران جوانی خود عمل می کنم.







.

Monday, May 30, 2011

Author of "Black Looks", Africa's foremost female blogger

Sokari Ekine

.

An iterview with Sokari Ekine by Zara Majidpour




“I have passed through many places, created many spaces, loved many people, made many wrongs but in all my life I do not know what I have done. This is me and with whom I must live with on the most intimate of terms- but I know with the certainty that night follows day that I am not alone in this.” Quote from Sokari’s blog.

Sokari Ekine is Nigerian social justices and human rights activist and an author. By combining her interest in technology and her desire to highlight and address human rights injustices in the Niger Delta, she founded a blog in 2004 which is called Black Looks.


Her blog covers a range of taboo topics in Africa that focuses on both political and social issues. She has also been involved in various campaigns in Africa.


I interviewed her recently and I ask these questions:



The articles in your blog focus on African issues from all over the continent. Some people say that you are the best female African blogger. why has your blog become such a strong voice from within Africa?


Sokari Ekine: I am not sure about being the "best African blogger" as I am not sure what "the best' means - there are so many contexts. I am probably one of the oldest bloggers as I started in June 2004 when there were very few Africans blogging. Most of those who started around the same time have stopped, some completely some have switched their online activity to Twitter and Facebook.


However there are hundreds of new bloggers and some of them are extremely informative and well written. What I do find though is people writing about issues that I raised four five six years ago. Sometimes I think I should go back to the beginning and start to repost material from 2004/5 because they would still be relevant today. I guess I also have a history of writing about less popular issues such as Queer stories and also my range of coverage is quite extensive.



Your mother is British, father a Nigerian and you lived in the UK, U.S.A and currently in Spain. Why you are interested in African issues and Why have you become a social justice on the continent?


There is a great deal of inaccuracies lingering on the internet and for some reason though I left at the end of 2006, the Spanish part of my journey lingers on and on. I spent the first 25 years of my life in Nigeria [though I had a brief term time sojourn at an English boarding school] with my parents and siblings.



We visited both my paternal family in Port Harcourt and my material grandmother for some holidays so I had the best of both sides of my family. Since then I have lived in the UK, then I spent a brief 3 years in Spain and 6 months in South Africa before returning to London. I am fortunate to have dual nationality Nigerian/British so I can pretty much travel and live in most places for at least a year without too much hassle.



I continue to visit Nigeria regularly sometimes up to twice a year. I should also point out that there is a huge number of Nigerians and West Africans in London where again I have many relatives so even there one is never that far from home. So my connection with Nigeria remains in tack even though I no longer live there and it makes perfectly good sense for that connection to extend to all aspects of my life. I believe for most Africans, in fact for most people who have migrated to another country for whatever reason, their home continues to be central to their lives. And of course this is made so much easier in the past 10 / 15 years with the internet, cheap phone calls and so on.

What kind of problems are human rights and social justice activists facing in Africa?


We are all facing similar problems its a question of degree and what mechanisms exist for struggles against human rights violations, against economic and social injustice etc. However I would say the problems we face on the continent can be placed under three interconnecting issues: - poverty, religious fundamentalism [particularly Christian fundamentalism] and a lack of democratic institutions and governance.
We need to address problems from a global, Pan African and local level.


It is important to have a critical voice but one which is contextual and takes into consideration local situations as well as the global. If you take climate change for example, the impact on Africa is already visible but it is also a global problem and one that is not of the continent's making so we cannot just address it locally.


So there are different levels of response, different ways in which activists can work locally regionally and with international allies depending on the moment and the issue - i think the uprisings in various parts of Africa, Egypt, Tunisia, Burkina Faso, Swaziland, Uganda, Gabon are all indicative that people desperately want to change the course of history - to put an end to dictatorial undemocratic regimes. People want a different kind of economic and political system that meets their local needs and that they can have a real say. I don’t see that the traditional representative democracy which is what countries have been focusing on, can ever give people the participation they want or that is needed to ensure a more equitable society. Again it is not just in Africa that people are feeling the need for more local participation - it is across the world.

Homosexuality is taboo in African culture and some people believed that it is against nature. In some African countries homosexuality is a crime that faces very harsh penalties. Other countries, like South Africa, have progressive laws that protect homosexuals but lesbians especially still get attacked and are tortured, raped and killed. What is the solution to this problem?

First let me say this idea of homosexuality being taboo and against nature is not solely an “African” belief - there are people all over the world who believe this including in the west. The whole discussion around homosexuality is relatively new and I don’t think there is a single country where LGBTI people are not discriminated against and / or continue to struggle against homophobia.


I believe religion plays a huge role - especially evangelical fundamentalist Christianity in the present anti-homosexuality movement on the continent. It is also my belief that same sex relationships have always existed and the fact that some languages have names for homosexuality is evidence of this. At the same time I also believe that homophobia has always existed to some degree or the other.


Possibly in some societies / cultures deviant sexualities were permissible in certain spaces such as religious, warrior or even domestic but I doubt they were ever mainstream. What is different in the post colonial period and what we are experiencing now is the formal criminalization based on colonial laws and a particularly vehement and insidious religious bigotry that is intolerant of sexual minorities, that is misogynist, patriarchal and frankly fascist. It is really only relatively recently that homosexuality has even been discussed so openly and to the point when people could put a name on their feelings.

For example it wasn't until my early 20s that I became aware of the ‘naming’ of my feelings. Because you couldn’t name it, doesn’t mean it doesn’t exist. As I stated above, in my opinion, African countries are facing broadly three major issues - poverty, religious fundamentalism [particularly Christian fundamentalism] and a lack of democratic institutions. The anti-homosexuality movement is very much connected with all three of these.

Having said all of the above, laws against homosexuality are not routinely enforced and even when they have been this has not always been followed by convictions and prison sentences. One recent exception to this was the case in Malawi in 2010 when the couple, Steven Monjeza and Tiwonge Chimbalanga was pardoned after an intervention by the UN Secretary General and of course there have been other cases in Cameroon's, Senegal and Nigeria but without convictions. I am not saying the lack of application of the law and convictions means everything is OK. It is most definitely not and people live under extreme stress when they are in the closet or if they are out in a hostile environment.


Regards South Africa, there are people on the ground there who can speak with more understanding and knowledge than I can on how to reduce the level of sexual violence particularly against lesbian and trans people. Nonetheless, whilst the SA constitution suggests that power is being used properly the reality is just the opposite.

There is a clear disconnect between what is written in the constitution and how the SA government and the criminal justice system are implementing those protections through legislation, enforcing anti-discriminatory laws and through the courts.
There will always be people who commit acts of violence no matter what country. But being able to do so with impunity and the knowledge that it is not altogether socially unacceptable is a different level and I think to some degree that is the case in SA.

If you have religious leaders, members of government, politicians and the media making homophobic statements and keeping silent on hate crimes then of course the society at large will pick up on those messages. I think the solution is a mass uprising as there was during the apartheid era and similar to what is taking place in other parts of the continent and in the Middle East which are about changing the course of history. I recently listened to Harry Belafonte, the African American activist and artist speaking on social justice, changing the course of history and calling leaders to account. His point was that we as activists need to be more fully engaged with power. We must force power to the table, force them to listen to us.


Right now there is no threat to the South African government evidencing violence against women, lesbians and trans people. There is no threat to them from the marginalization and oppression of the poor, the landless, sex workers, unemployed and so on. We have to make that threat real so they will listen and we need to show how taking away the liberty of LGBTI people takes away the liberty for everyone. So we have to have mass protests.

Which call on other social movements, women, the land rights movement, trade unions, all to step up and stop being silent and to put the government on notice that this violence will not be tolerated any more than people were prepared to tolerate the racist violence of apartheid. It has to stop from now. As Belafonte said - we have to make power do what we think it should do.

You express some very strong and often controversial views in your blog. How do you deal with the backlash from your readers or other bloggers for that matter?

In the early days when I began to speak of LGBTI rights and against homophobia it was a problem. I also had racists leaving ugly comments as well. I don't know if the blogosphere has changed or these people are otherwise engaged but fortunately it hasn't happened much lately. When there has been abuse not just on my blog but on other blogs, bloggers have rallied together to support each other. For example when I was being harassed in the Nigerian blogosphere, Kenyan bloggers who had just started Kenya Unlimited invited me to be part of their community - I still am today which is quite amazing really.

Being involved in blogging can take up a fair amount of time, as a matter of fact, I would even go as far as saying that it can totally consume you, how do you maintain a “work, life” balance?


Yes this is absolutely true. When I first started in 2004 I had far more time to write. In 2006 I opened on my blog to 4 other bloggers to bring some diversity of opinion and issues as well as to take the pressure of my having to write consistently. The pressure I felt was wholly mind. Since then I have had a number of guest bloggers, some writing just one post, others contributing regularly. The whole online presence has changed so much in the past 2 years let alone 7 years and now there is Facebook and Twitter and hundreds of more blogs so one has to somehow decide what to write about, what to post about.


.There have been many times when I wanted to stop or at least take a break. Now I view the whole process quite differently. If I feel I have something to say then fine, if I don’t that’s also OK. I also write for New Internationalist and Pambazuka News and try to keep them separate from my blog. It’s too much work to keep up with an online presence and everything else. Keeping a blog can be a full time job. Facebook is a time eater so I have reduced my time there considerably. I used to Tweet a lot but again I have reduced that to a minimum. The problem really is when ones paid work and blog work merge into one and you find yourself having to be constantly online - its exhausting and I am trying to move away from it all.

In Africa people who express views that are in direct opposition to the Government of the day are often victimized and in some cases, even murdered, are you using your location in Spain as a safety net to express your views in an attempt to reach the people of Africa? Would you still blog about the same issues if you were a resident in Nigeria?


Once again I no longer live in Spain and haven't since 2006. I don't think countries in Africa are different in this way, in fact censorship and repression is far worse in many other places. Many bloggers whether in Africa or elsewhere blog anonymously so there would always be that option.

In fact I know many bloggers who are critical of their governments who do blog anonymously despite not living in the west or even saying anything particularly controversial. Still there are a few political bloggers living in Nigeria who are anonymous for their own protection and the protection of their sources. I understand the choice to be anonymous but I do get annoyed when people leave homophobic, racist, sexist and generally abusive comments anonymously - if you feel so strongly about something and you feel its right why do you have to do so anonymously?
It is easier if you are anonymous of course but since I am not and as I said earlier, I continue to visit Nigeria regularly, this hasn't as yet stopped me from speaking out not that I believe I have said anything that is especially dangerous.

So the answer is yes I would write about the same issues if I lived there on a day to day basis. If I felt my life was in danger then I would no doubt find a way to leave. I have never shied away from power though I think as an older wiser person I am more considered and less rash than in my youth.









This interview was translated into Persian (Farsi) and published in Shahrzadnews website
...

Saturday, May 14, 2011

زنان سرخ پوست آفريقايی

زنی از قبيله هيمبا در کشور نامبيا

.
نويسنده: زارا مجيدپور


.

٢٣ اردیبهشت ١٣٩٠
.
شهرزادنیوز: به هنگام ورود به يکی از روستاهای سياه پوست نشين قبيله ی "هيمبا" در کشور آفريقايی نامبيا، زنی خميری نرم و قرمز رنگی به روی پوست صورت زنان و دست مردان می مالد. راهنما قبل از ورود به روستا آگاهمان می کند که نه تنها مانع ماليدن ماده ی رنگين به پوستمان نشويم بلکه آن را تا زمانی که در روستا به سر می بريم از روی پوستمان پاک نکنيم. بنا به گفته ی او، مانع شدن و يا پاک کردن آن توهين به فرهنگ روستاييان محسوب می شود.
.
زنان قبيله هيمبا از نسل های قبل از خود آموخته اند که چگونه پوستشان را از گزند آفتاب و آب و هوای خشک و صحرايی مکان زندگيشان حفظ نمايند.
.
آنان با ساييدن خاک اُخرا، چربی حيوانی و گياهان خوشبو و ترکيبشان با يکديگر، خمير نرم و قرمز خوش رنگی به دست می آورند که از آن برای آرايش موها و پوست بدنشان استفاده می کنند. زنان هيمبا به خوبی می دانند که چگونه از خواص پوشانندگی ودرخشندگی خاک اُخرا استفاده نمايند.
.
آنان برای آرايش موهايشان، آن را به چند دسته تقسيم می کنند و سپس هر دسته لوله شده را با قشری از خمير رنگی به خوبی می پوشانند. آن چه که باعث تمايز زنان و دختران اين قبيله نسبت به ساير قبايل می شود، استفاده آنان از ماده ی رنگی بر روی پوست صورت و بدنشان است. اين کار نه تنها رنگ زيبا و درخشانی را به پوستشان می بخشد، بلکه پوست آنان را نيز از آفتاب سوزان آفريقا حفظ می نمايد

.

بنا به گفته ی راهنما، رنگ قرمز اُخرا سمبلی است از قرمزی خاک زمين و رنگ خون، که هر دو در نزد مردم اين قبيله از زندگی و حيات حکايت می کند. اگر چه راهنما، استفاده آرايشی و زيبايی از خمير اُخرا را ويژگی خاص قبيله ی هيمبا بر می شمارد، اما نگارنده ی اين نوشته با اين گفته ی او همراه نيست.
.
قبايل سياه پوست ساکن در کشورهای مختلف آفريقا، عليرغم اختلافات نژادی، فرهنگی و زبانی، مشترکاتی بسياری با يکديگر دارند. به عنوان مثال، استفاده از خاک اُخرا به همراه چربی حيوانی و گياهان خوشبو تنها به قبيله ی هيمبا در کشور نامبيا اختصاص ندارد، بلکه زنان قبيله ی "همر" در کشور اتيوپی نيز از ترکيب مشابه ای برای زينت و آرايش موها و نه پوست صورت و بدنشان استفاده می کنند.
.
دختران و زنان هيمبای ساکن در روستا، همچون زنان قبايل همر اتيوپی و دختران ازدواج نکرده ی "زلو" در آفريقای جنوبی نيمه عريانند و بالا تنه ی خود را نمی پوشانند. البته زنانی که در شهرها به سر می برند و يا دختران روستايی که به مدرسه می روند از لباس های بومی خود استفاده نمی کنند.
.
اغلب مردم روستا از پوست بز برای پوشاندن پايين تنه ی خود استفاده می کنند و استفاده از زيور آلات که معمولا از مس يا صدف تهيه می گردد، نزد دختران و زنان قبيله از اهميت زيادی برخوردار است. ساخت زيور آلات و عروسک های دستی توسط آنان و فروش آن به جهانگردان، منبع درآمد قابل توجهی برايشان محسوب می گردد. فروش صنايع دستی تنها به روستاها خلاصه نمی شود. در طول جاده های اطراف محل زندگی مردم هيمبا، زنانی با بساط کردن صنايع دستيشان دستفروشی می کنند.
.
مردم ساکن در روستاها، به علت آب و هوای خشک منطقه ی زندگيشان، از ميوه و سبزيجات استفاده نمی کنند و اگر چه صاحب گله‌های گاو و بز می باشند اما گوشت جای چندانی در رژيم غذايی آنان ندارد. گاو مبنای ثروت مردم روستا محسوب می گردد و بر همين اساس، داشتن گاو از اهميت زيادی نزد مردم قبيله برخوردار است.
.
جهانگردانی که به صورت تورهای دسته جمعی مسافرت می کنند معمولا حدود دو ساعت از يکی از روستاهای قبيله هيمبا ديدار می نمايند، اما چنانچه کسی تمايل داشته باشد روز يا روزهای بيشتری را نزد اهالی روستا به سر برد و با فرهنگ آنان بيشتر آشنا گردد می تواند با پرداخت مبلغی به يکی از اهالی روستا، در خانه ی او به سر برد که البته زندگی در آن شرايط ، چندان آسان نيست.
.
ختنه کردن دختران، يکی ديگر از ويژگيهای مشترک مردم قبيله هيمبا با برخی از قبايل آفريقاست. بنا به گفته راهنما، پيش از ختنه کردن پسرها، به آنان گفته می شود که هنگام ختنه کردن، درد ناشی از آن عمل را با سکوت و خودداری از سرو صدا پشت سر گذارند در حالی که بر عکس، به دخترها گفته می شود که تا جايی که می توانند فرياد بکشند. در فرهنگ قبيله هيمبا سکوت پسرها و فرياد دخترها به هنگام عمل ختنه، از آمادگی آنان برای ازدواج خبر می دهد.
.

Saturday, April 9, 2011

يتيم خانه ای در پکن و فرزندخواندگی کودکان چين


.

نويسنده: زارا مجیدپور
.

٢٠ فروردین ١٣٩٠

شهرزادنیوز: ندانستن زبان مادری کودکان، اولين مشکل پيش رويم در ارتباط با کودکان در يتيم خانه ای در پکن بود. کلاس های زبان چينی به کندی پيش می رفت و جوابگوی نياز فوری ام نبود، بنابراين از "شيئو می اِی" کمک طلبيدم.

اين مشکلی بود که در گذشته در مکانی مشابه در"سوتو"ی ژوهانسبورگ، بزرگترين شهرک سياه پوست نشين در آفريقای جنوبی، نيز با آن روبرو بودم. روزهای اول ورودم به يتيم خانه ی سوتو روزهای راحتی نبود به خصوص که برای رفتن به آن جا زمان نسبتا طولانی را صرف رفت و آمد می کردم، دريغ از يک گفتگوی ساده با کودکی.

کودکان همگی زير شش سال قرار داشتند و هيچ کدام به زبان انگليسی آشنايی نداشتند، مربيان آموزش نديده و داوطلب نيز همگی به زبان "زولو"- يکی از نه زبان سياه پوستان آفريقای جنوبی- با کودکان سخن می گفتند. برای حل مشکل، دست به دامان "سلينا" ی خدمتکار شدم و از او خواستم که به من اندکی زبان مادريش، زولو، را بياموزد به خصوص جملاتی که برای ارتباط با کودکان نيازمند بودم. سلينا با لبخندی بر لب و برقی در چشمهايش بلافاصله درخواستم را پذيرفت.

پيش از ورودم به يتيم خانه، ناآگاهانه بر اين گمان بودم که می توان هر چند اندک به کودکان سياه پوست بی سرپرست کمک نمايم، اما تنها چند هفته بعد بود که دريافتم سخت در اشتباهم. اين کودکان بودند که مرا بی هيچ شرطی به جمع بی آلايش خود پذيرفتند و چون معلمانی کوچک به من نکته ها آموختند.

اندام کوچک و نحيف چندين نفر از آنان به ويروس اچ آی وی- ايدز آلوده بود، ميراثی شوم از سوی والدينشان. با آن که نسبت به بيماری اچ آی وی - ايدز و راههای بسيار محدود انتقال آن آگاه بودم اما همواره از تماس با افراد مبتلا واهمه داشتم.

در جمع آن کودکان سياه پوست بود که دريافتم می توان بی هيچ ترس و دلشوره ای کودکان مبتلا به اچ آی وی- ايدز را در آغوش کشيد، آنان را نوازش نمود و بر گونه های زيبايشان بوسه زد. کودکانی که با دريافت مثقالی محبت، خرواری از آن را نثارم می کردند.

يتيم خانه ای در پکن


در هفته های نخستين ورودم به پکن، يتيم خانه ای می جستم که دوست نو يافته ای به نام "آنا" به کمکم شتافت. او مرا به مدير يتيم خانه ای که خود چند ماهی بود به آنجا رفت و آمد داشت معرفی نمود و قرار بر آن شد که در برنامه ی هفتگی آنان چهار ساعت از دو روز هفته به من اختصاص يابد.


روز اول با آنا همراه شدم، او قبل از آن که به ساختمان اصلی وارد شويم ساختمان روبرو را نشانم می دهد و می گويد: "اين ساختمون شماره يکه که از نوزادهای چند روزه تا بچه های دوساله در اونجا نگهداری ميشن. بچه های بين دو تا شش سال هم تو ساختمون شماره دو نگهداری ميشن. اغلب داوطلب ها معمولا به ساختمون شماره دو ميان." و سپس می افزايد: " بچه های که به جای يتيم خونه های دولتی گذرشون به اينجا می افته واقعا بچه های خوش شانسی هستند."

چند ماه بعد زمانی که به يکی از يتيم خانه های دولتی وارد شدم به درستی گفته ی آن روز آنا پی بردم. در مکان دولتی چندين ساختمان جداگانه قرار داشت که هر ساختمانی متعلق به يک گروه سنی خاصی بود. بر اساس درخواستم به قسمت مهد کودک راهنمايی شدم که کودکان يک تا شش سال در آنجا نگهداری می شدند. اگر چه سالن مهد بزرگ بود اما ديوارهايش کثيف و کف آن برهنه بود.

در دو گوشه ی سالن چند اسباب بازی ديده می شد که نسبت به تعداد کودکان حاضر در آنجا چندان به چشم نمی آمد. روزهای زمستان سالن سرد و روزهای تابستان گرم و آزار دهنده بود. روزهای تابستان دست و پا و صورت کودکان پر از جای نيش پشه ها بود، دو سه باری هم در سالن مهد کودک، پايم به ادرار کودکان آلوده شد. علاوه بر دو مربی نه چندان آموزش ديده، دو دختر حدود دوازده ساله که خود در ساختمان ديگر اقامت داشتند از کودکان نگهداری می کردند.

در مقايسه با يتيم خانه دولتی، يتيم خانه غير دولتی، بيشتر به يک مهدکودک خوب شباهت داشت ،محلی که پنج سال پيش به همت دو زن غير چينی تاسيس شده بود. در گوشه ای از سالن پيانو کوچکی قرار داشت، ديوارها رنگ کرده و با حروف الفبای انگليسی، چندين عکس از حيوانات، نقاشی کودکان و عکس های آنان تزيين شده بود. موکتی کف سالن را می پوشاند و کمدی پر از اسباب بازی در گوشه ای ديگر خودنمايی می کرد.

آن مکان تنها به کودکان دارای مشکلات جسمی اختصاص داشت و من در نگاه اول به جز سه کودک بقيه را سالم يافتم. از آنا در اين باره سوال می نمايم و او پاسخم می دهد که هر يک از کودکان از يک يا چند مشکل جسمی رنج می برند. او اطاقی را نشان می دهد که پرونده های کودکان در آن نگهداری می شود و پيشنهاد می کند که قبل از آشنايی پرونده های آنان را مطالعه نمايم. تنها شش پرونده را در آن اتاق می يابم، گويا پرونده های ديگر در ساختمان شماره يک قرار داشت. با کنجکاوی سرگرم خواندن آنها می شوم.

در شبی تابستانی "شيئو يُون"، نوزاد دختری که تنها چند روز از تولدش می گذشت، را قنداق پيچ در سبدی در کنار در اداره ی پليسی می يابند. در داخل سبد علاوه بر نوزاد، مبلغ سيصد يوان- حدود چهل و پنج دلار- قرار داده شده بود. علت رها کردن نوزاد، شش انگشتی بودن دستانش و اندکی کوتاهی يکی از پاهايش بود.

صفحاتی از پرونده به جراحی های موفق دخترک و جدا کردن دو انگشت اضافی و ظاهر طبيعی دستانش اختصاص داشت. در حالی که به عکسهای شيئو يون زيبا و خندان که با نگاهی شيطنت آميز به دوربين نگاه می کند می نگرم با خود می انديشم که داستان دخترک به افسانه ها شبيه است تا به واقعيت، اما حضورش در يتيم خانه از واقعی بودن او حکايت می کند، واقعيتی تلخ و سخت گزنده.

چند کودک به در بسته می کوبند، از جايم بر می خيزم و در را باز می کنم، اما همگی با خنده و سر و صدا فرار می کنند. دوباره در را می بندم و مشغول خواندن پرونده ی ديگری می شوم. "لونگ" پسرک سه ساله ای است که از مشکل استخوانی در رنج است. والدين او از راه گدايی و به نمايش گذاشتن مشکلات جسمی فرزندشان امرار معاش می کردند و شبها نيز زير پل ها به سر می بردند.

لونگ از والدينش جدا شده و به يتيم خانه فرستاده می شود. بعد ها لونگ را پر سر و صدا ترين و شادترين پسر يتيم خانه يافتم که شادی در وجودش و لبخند هميشگی بر لبهايش او را از ديگر کودکان متمايز می ساخت. با خاتمه يافتن خواندن پرونده ها، به سالن وارد می شوم در حالی که احساس می کنم شش کودک حاضر در ميان ديگر کودکان را چندی است می شناسم.

آنا دخترک محبوب خود را در آغوش گرفته و می گويد: "اين دختر پنج سالشه و ناشنواست و به خاطر گرون بودن هزينه گفتار درمانی قادر به سخن گفتن نيست. اگر من و شوهرم ده پانزده سال جوونتر بوديم اين دختر رو به فرزند خوندگی می گرفتيم اما حالا ما جای پدر بزرگ و مادر بزرگ اونيم." دخترک در حالی که با گردنبند آنا بازی می کند بوسه ای از او دريافت می کند.

فرزند خواندگی کودکان چينی

دو هفته بعد با هماهنگی قبلی به ساختمان شماره يک وارد می شوم و با پزشکی که هر از چندی به کودکان يتيم خانه سرکشی می کند آشنا می شوم. او مرا به طبقه دوم ساختمان راهنمايی می کند و به دو نوزاد چند روزه ای که در تخت خوابشان آرميده اند اشاره می کند.

هنگامی که تور تخت را کنار می زنم اولين چيزی که به چشم می خورد شکاف لب و کام هر دو کودک است، شکافی که از آن با عنوان "لب شکری" نام برده می شود. پزشک می گويد:"اين بچه ها با دو تا عمل جراحی صورتشون به صورت طبيعی در می آد، اما والدين اين بچه ها که در روستاها و شهرهای دور افتاده زندگی می کنن يا اين رو نمی دونن و يا به دليل فقر خانواده قادر به تامين هزينه عمل نيستن. اونا می تونن تنها يه بچه داشته باشن و ترجيح می دن که يه بچه سالم داشته باشند."


به طبقه اول باز می گرديم، پزشک سه کودک را نشان می دهد و می گويد:"اينا هم وقتی اينجا اومدن مثل اون دو تا نوزاد لب شکری بودند، اما حالا فقط يه خط نازک و کوچيک رو لب بالايشون وجود داره." از پزشک درباره پرداخت کنندگان هزينه عمل ها سوال می کنم و او پاسخ می دهد: "همه ی هزينه يتيم خونه اعم از کرايه ساختمانها تا جراحيها توسط مردم خير، چند شرکت و کارخانه و حتی چند سفارتخونه ی خارجی تامين ميشه. برخی از اين جراحی ها در پکن و برخی از جراحی های مهمتر در کشور سنگاپور انجام می گيره."

.بر روی ديوار سالنی که جشن شش سالگی تاسيس يتيم خانه در آن برگزار می شود، عکس های ده کودک که در طول پنج سال گذشته به فرزند خواندگی پذيرفته شده اند به همراه نامه هایی از سوی والدينشان به چشم می خورد. نام کودکان به اسامی انگليسی تغيير کرده بود، آنها همگی در ايالتهای مختلف آمريکا به سر می برند.

شرکت کنندگان در جشن به جز مربيان، همگی غير چينی بودند، حضور چند فرد خارجی با فرزندان چينی تبارشان در آن جمع به راستی مايه خوشحالی بود. موسس يتيم خانه در حالی که از شادی اشک می ريزد، می گويد: "امسال سال خوبی برای ما بود.

در طول امسال، ده بچه صاحب خانواده شدن و به زودی به خانواده های جديدشون ملحق ميشن." او سپس ليستی را از جيب لباسش بيرون می آورد و نام ده کودک را قرائت می کند. شيئو يون، لونگ و دخترک محبوب آنا جزو آن ليست بودند


.

Wednesday, April 6, 2011

نوه مهاتما گاندی از نلسون مندلا و پدر بزرگ خود می گوید




مصاحبه زارا مجيدپور با اِلا گاندی



١٥ فروردین ١٣٩٠

شهرزاد نیوز: اِلا گاندی در سال 1940 در استان کووازولو – ناتال آفريقای جنوبی به دنيا آمد، هفت سال بعد از تولد او هند به رهبری پدر بزرگش، مهاتما گاندی، استقلال خود را کسب نمود. پدرش، مانيلا، سردبير روزنامه گجراتی- انگليسی بود و مادرش بنيانگذار مدرسه غير نژادپرستی در "خانه گاندی" در رژيم آپارتايد.

از بخت بلند، اِلا در خانواده ای چشم به دنيا گشود که بر اين باور بود که زنان می بايست آزادانه حرف خود را بزنند. از همين رو او توانست اولين زن هندی تبار از نسل خود باشد که آن چه را می پسنديد و به آن باور داشت از راه تحصيل و انتشار نظراتش در باره برابری زن و مرد در سراسر جامعه دنبال نمايد.

اِلا به عنوان يکی از معروفترين فعالان زن رنگين پوست در آفريقای جنوبی مورد احترام است. در اوت سال 2006 وی سخنران اصلی در مجمع زنان در کيوتو ژاپن بود. او در آنجا خود را اينگونه توصيف نمود: "من به عنوان يک فعال اجتماعی، سياسی و مذهبی به اينجا آمده ام؛ اما پیش از همه اينها، من يک زن هستم." اِلا با تبليغ خستگی ناپذير منع خشونت عليه زنان، پا در جا پای پدر بزرگش گذاشته است.

او علاقه ای به يادگيری زبان آفريکانس- زبان سفيد پوستان هلندی تبار و زبان رسمی در دوران رژيم آپارتايد- نداشت و به همين دليل رشته ی تحصيلي اش حقوق را رها نموده به علوم اجتماعی روی آورد که سال ها در آن به فعاليت مشغول بود. او حدود هشت سال و نيم در حبس خانگی به سر برد. پس از انتقال قدرت به حکومت دمکراتيک در سال 1994 به پارلمان راه يافت و از سال 1994 تا 2004 در پارلمان- به عنوان عضوی فعال- خدمت نمود.
.
سرمشق و الگوی شما "آلبرت لوتولی"،"نلسون مندلا" و "والتر سی سولو" بوده اند که همگی در مبارزه مسلحانه درگير بودند. از سوی ديگر، الهام بخش شما پدربزرگتان مهاتما گاندی بود که معتقد به مبارزه غير خشونت آميز بود. چگونه از اين فلسفه های کاملا متضاد الهام گرفتيد؟

خود مهاتما گاندی با افرادی چون "شوبهاس چاندرا بوس" و "جايپراکاش نارايان" همکاری می کرد که هر دوی آنها از راه های متفاوت در مبارزه مسلحانه برای استقلال هند فعاليت می کردند. اولی در ارتش هند و دومی در جنبش زير زمينی که به فعاليت های خرابکارانه مشغول بود. عامل مشترک اين دو ميهن پرستی و عشق به انسان بود.

اين يکی از عوامل مشترک ما در چهار رکن مبارزه در آفريقای جنوبی بود؛ يعنی مبارزه دمکراتيک مردمی در کشور همراه با اصل عدم خشونت. جنبش زير زمينی، يعنی ارتش آزادی بخش معتقد به راهکارهای خشونت آميز و جنبش ضد آپارتايد که به روش غير خشونت آميز باور داشت.

ماندلا، سی سولو و لوتولی با صدای رسا از جنبش همراه با عدم خشونت حمايت کرده و اعلام نمودند که تنها زمانی به راه حل های جايگزين روی خواهند آورد که حکومت آشتی ناپذير گردد و جنبش را ممنوع و محدود نمايد.

به عنوان نوه مهاتما گاندی و دوست نلسون مندلا، تفاوت آن دو را در مبارزه در چه می بينيد؟


انگيزه هر دوی آنها عشق به آزادی و حرمت انسان بود. و در راه رسيدن به اين مقصد خستگی ناپذير و جان بر کف تلاش نمودند تا به هدف خود دست يابند. تفاوت شيوه های اين دو نفر تفاوت عمده ای نيست. گاندی، به عنوان رهبر معنوی و رهبر سياسی مطرح است و نلسون مندلا، به عنوان رهبر سياسی با اعتقادات اخلاقی قوی. از همين روی، جنبش های آنها با اين تفاوت متمايز می شود.

شما از سال 1994 تا 2004 به عنوان عضوی از حزب حاکم کنگره ملی آفريقا -اِی اِن سی- در پارلمان بوديد. چرا قبل از به پايان رسيدن دوره دوم نمايندگی استعفا داديد؟

استعفای من قبل از اتمام دوره دوم چند دليل داشت: - من به حوزه انتخابيه خود اعلام کرده بودم که تمايل ندارم برای دوره ديگر نماينده شوم، اما آنها به انجام اين کار اصرار داشتند. يک توافق ضمنی وجود داشت که من قبل از اتمام دوره استعفا بدهم و دليلش آن بود که احساس می کردم ديگر افراد در حوزه انتخابيه نيز بايد در فعاليت پارلمانی تجربه کسب نمايند.

- فکر می کردم که در بيرون از پارلمان برای کشورم و در سطح بين المللی بيشتر می توانم فعاليت نمايم.

- احساس می کردم که پنج سال دوم نمايندگی در پارلمان، سال های خدمت است و برای اين که ارائه خدمت کارآمد و رضايت بخش باشد می بايست جامعه را هم نسبت به نقش خود و هم چنين نقش دولت آگاه کرد. اين کار در خارج از پارلمان و به عنوان يک فعال سازمان های غير دولتی -اِن جی او- به صورتی اثر گذارتر می توانست انجام شود.


شما گفتيد که "چون يک سياه بينديش نه چون يک هندی تبار" الهام بخش شما در مبارزه بود. در دوران رژيم آپارتايد چه فرقی بين يک سياه پوست آفريقايی و يک هندی تبار بود؟

ويژگی منحصر به فرد رژیم آپارتايد این بود که با تقسيم کردن جوامع و قوميت ها به حيات خود ادامه می داد. هر گروه به حفظ هويت خود تشويق می شد نه به يک هويت ملی آفريقای جنوبی. روشن است که اموری چون ورزش و مانند آن مخصوص سفيدپوستان بود و سياهان اجازه رقابت در ورزش آن هم در سطح بين المللی و يا نمايندگی کردن کشور خود را نداشتند.

در واقع اهالی آفريقای جنوبی به مردم سفيدپوست خلاصه می گشت و بقيه ما با هويت قومی خودمان شناسايی می شديم، بعضی به زبان زولو بعضی به زبان کوزآ و برخی به زبان سوتو صحبت می کنند و غيره. ما به عنوان مردم ستمديده تصميم گرفتيم از اين قوميت خارج شده و به عنوان مردم تحت ستم آفريقای جنوبی زير پرچم آگاهی سياهان متحد شويم. اما اين برای من هدف نبود. من خود را اهل آفريقای جنوبی می دانم و می ديدم که اولين گام می بايست اتحاد سياهان ستمديده و سپس اتحاد اهالی آفريقای جنوبی باشد.

شما با نلسون مندلا قبل از آزادی اش از زندان ملاقات کرديد. فکر می کنيد بعد از گذشت شانزده سال از انتقال قدرت – از سفيدها به سياه ها- به اهداف خود دست يافته ايد؟


به هيچ وجه. بايد به اين نگاه کرد که هدف ما چه بود، اهداف ما تا حدود زيادی در منشور آزادی تعريف شده بود. در ده بند آن منشور، به طور کلی خواسته های اهالی آفريقای جنوبی بيان شده است. نژاد پرستی که همواره در کشور چهره نشان می دهد، به هيچ وجه خواست ما نبود.

در حال حاضر فاصله بين فقير و غنی افزايش يافته است و عدم دسترسی به امکانات اوليه چون تحصيلات، بهداشت و ديگر نيازهای زندگی نشان می دهد که ما هنوز به اهداف خود دست نيافته ايم. اما سئوال اينجاست که کدام کشور است که همه مشکلات گذشته اش را يک شبه حل نموده بدون آن که متوسل به خودکامگی و خشونت شده باشد.


ايالات متحده آمريکا و بخش های بزرگی از اروپا هنوز با همین مشکلات ما دست و پنجه نرم می کنند. از اين رو اگر دست در دست هم بدهيم و بايکديگر همکاری نمائيم، شايد بتوانيم راه حل را آسانتر پيدا کنیم؛ چرا که مشکلات اين کشور با توسعه طلبی غرب آغاز شده است.

به عنوان يک فعال سياسی، فکر می کنيد که رهبران حزب حاکم کنگره ملی آفريقا به آرمان های بنيانگذاران آن وفادارند؟

به نظرمن بسياری از رهبران حزب کنگره ملی آفريقا از نظر از خود گذشتگی، تعهد، سخت کوشی و با وجدان بودن از بهترين رهبران دنيا هستند. اما افرادی هم هستند که با انگيزه شخصی وارد اين ميدان شده اند و مثل همتايانشان در ديگر کشورها، مانع توسعه کشور می شوند.

اما خبر خوبی می توانم به شما بدهم و آن اين است که در حکومت ما برخلاف حکومت های کشورهای ديگر، لازم نيست که سی سال زمان طول بکشد تا اين افراد و شيوه هايشان افشا شوند.

اهداف شما از انتشار ماهنامه "ساتياگراها" که به تازگی آن را شروع کرده ايد چيست؟


"ساتياگراها" ارزش های نيکو، اطلاع رسانی، آگاهی و آموزش را تبليغ می کند. اين نشريه ضد خشونت گرايی است و واقعيت ها را بيان می کند و به جامعه در تفسير آنچه اتفاق می افتد، کمک می کند.

بهترين خاطره ی دوران کودکی که از پدر بزرگتان مهاتما گاندی به ياد داريد، کدام است؟

وقتی او ترور شد من هفت ساله بودم. او برای من يک پدر بزرگ دوست داشتنی بود. او عاشق بچه ها بود. من بعضی از لحظه های واقعا شاد زندگيم را با او گذرانده ام. بعضی وقت ها با هم سر يک سفره غذا می خورديم، گاهی با هم بازی می کرديم و گاهی نيز سعی می کرديم ريسندگی ياد بگيريم.

ذهن پرسشگر من بعضی از مسائل مهم در زندگی او همچون ساده زيستی و زندگی در جمع را متوجه می شد يا انظباط او وقتی که سکوت و قناعت را رعايت می کرد؛ اما من در آن سن نمی توانستم ديپلماسی، فعاليت سياسی و يا فعاليت های اجتماعی او را درک نمايم


.