All rights reserved. استفاده از مطالب با "ذکر منبع" آزاد است


contact: zaramajidpour@gmail.com


---------------------------------------------------------------



Thursday, April 19, 2012

از رياست دهکده تا خدمتکاری در خانه ی ديگران



برگردان و خلاصه: زارا مجيدپو
ر


٣١ فروردین ١٣٩١


Tabita1شهرزادنیوز: تا چندی پيش " تابيتا فالونه"، رييس دهکده ای در کشور لسوتو بود و به امور سه هزار روستايی رسيدگی می کرد. اما حالا او خدمتکار خانه ای در شهر ژوهانسبورگ در کشور آفريقای جنوبيست، جايی که از دو فرزند يک زوج نگهداری می کند و خانه اشان را تميز و مرتب می نمايد.

تابيتا، ده سال رياست دهکده "ها- فالونا" را بر عهده داشت، اما در سال 2009 توسط بستگانش از آن مقام خلع شد. "زن"بودنش،عامل خلع او از رياستش عنوان شد.

"اونا ميگند من نمی تونم رييس دهکده باشم چونکه زن هستم وازدواج هم نکردم." اين مطلب را تابيتا در ديدارمان در "وست رند" جايی که کارفرمايانش زندگی می کنند بيان می کند.

در سال 1998 پدرش درگذشت و بعد از او مادرش وظايف همسرش را بر عهده گرفت اما او نيز چندی بعد بيمار گشت و از زمان به بعد تابيتا عهده دار مسئوليت و وظايف او گشت.

"پدر من سه دختر داره، دوتای اونا ازدواج کردند و من تنها کسی هستم که در خونه ام. اون زمون کسی گله و شکايتی از اون چه مادرم و من انجام ميداديم نداشت."

تابيتا می گويد که پدرش اموال خود را به پسر او به ميراث گذاشته است، پسری که در سال 1993 به دنيا آمد و انتظار می رود که زمانی به عنوان رييس دهکده ايفای وظيفه نمايد و تا آن زمان مادرش عهده دار وظايف اوست. از جمله اين وظايف می توان به ضبط و ثبت زاد و ولدها و مرگ ميرها، نظارت بر گله های گاو، اختصاص زمين به ساکنين و مسائل مربوط به امور کشاورزی و مراسم کفن و دفن اشاره نمود.

مرگ مادر و آغاز مشکلات

تا هنگامی که مادرش زنده بود، روستاييان با رياست يک زن مشکلی نداشتند اما مرگ او در سال 2008 آغازی گشت بر سر راه رياست تابيتا. بنا به استدلال برخی از وابستگان پدريش، جنسيت و هم چنين عدم ازدواجش مانع از آن است که مقام رياست به فرزند او منتقل گردد زيرا که تولد فرزندش خارج از زناشويی صورت گرفته است.

تابيتا می گويد که اگر حمايت رييس منطقه از او نبود مساله رياست بر دهکده را پيشترها رها می نمود.

او می افزايد: "رييس به من گفت که من بايد کارمو ادامه بدم و نبايد مردمو ترک کنم. به اين دليل که اون حامی بزرگ من بود منم به کارم ادامه دادم، چون نمی خواستم اونو از خودم نااميد کنم." انجام کارهای که تابيتا از آنها سخن می گويد حقوق و دستمزدی را برای او به همراه نداشت.

"فکر می کنم دو سالی بدون هيچ دستمزدی کار کردم که اين بی دستمزدی وحشتناک بود. اون موقع کسی از من حمايت نکرد. من و بچه هام و بچه های خواهرم تنها بوديم." تابيتا، تنها خواهر بازمانده از سه دختر است که سرپرست هفت فرزند از جمله دو فرزند خود را برعهده دارد.

در سال 2009 وابستگان تابيتا، مردی به نام "موتا فالونه" يکی از بستگان نسبی که در روستای ديگری زندگی می کرد را جايگزين او نمودند.

"ماله فتسانه سوآی" 29 ساله که در روستای "فا- لوآنه" زندگی می کنند در اين باره می گويد: "سراسر دوران کودکی من، مادر تابيتا رييس دهکده بود. من بين او و رييس مرد فرقی نمی ديدم. مشاورهای مرد او رو احاطه کرده بودند و اگه مشکلی به وجود می اومد اونها اونجا بودند. مردم به اون احترام می گذاشتند و کسی جرات نداشت رياست اونو به چالش بکشه. وقتی دختر او به رياست رسيد ما به او هم احترام می گذاشتيم."

وکيلی از فدراسيون وکلای زنان در ماسرو پايتخت لسوتو توضيح می دهد که اگر چه در سالهای اخير اصلاحاتی درمورد قانون رياست چون جايگزينی زن بعد از مرگ همسرش صورت گرفته است اما در صورتی که رييس، فاقد فرزند پسر باشد رياست بعد از او به دخترش منتقل نمی گردد."

تابيتا برای تامين مايحتاج فرزندانش مجبور به ترک سرزمينش شد. پيشترها او از راه کشت ذرت در زمين پدری امرار معاش می نمود اما با تغييرات نامنظم جوی و بدی آب وهوا کاشت محصولات کشاورزی با مشکلات زيادی روبرو گشت.

"تصميم به ترک خونه ام گرفتم. وقتی اونجا کار می کردم پولی در نمی آوردم. بچه هام چيزی برای خوردن نداشتند، چيزی برای پوشيدن نداشتند." در حالی که تابيتا در ژوهانسبورگ کار می کند فرزندانش در لسوتو به سر می برند. او برای آنان پول غذايشان را می فرستد و هزينه تحصيلشان را فراهم می نمايد..

"اين پول کافی نيست اما حداقلش اينه که اونها چيزی برای خوردن دارند.و پولی برای هزينه های مدرسشون."

اگر چه هر روز تابيتا از طريق تلفن با فرزندانش گفتگو می نمايد اما او دلتنگ آنان است و نگران مردم روستايش و اميدوار است که روزی به خانه اش بازگردد. v

Thursday, April 5, 2012

تجاوز به نوزاد يک روزه و مکيدن خونش حاصل يک باور خرافی


گفتگوی زارا مجيدپور با بتی ماکونی، برنده جايزه قهرمان سی ان ان سال 2009, ١٥ فروردین ١٣٩١



شهرزادنیوز: زمانی که بتی شش سال بيشتر نداشت، مورد تعدی قرار گرفت و در نه سالگی مادرش توسط پدرش به قتل رسید. شخصیت قوی بتی و امتناع از حس قربانی بودن به او کمک کرد تا برای ادامه تحصیلات خود مبارزه نمايد. او درحال حاضر دارای دو مدرک لیسانس است.

بتی نه تنها معمار آینده و سرنوشت خود بوده است، بلکه به عنوان فردی که از تعدی جان به در برده، برای هزاران دختر و زنی که قربانی خشونت اند مبارزه نموده و در اين راه بسیاری از آنان را یاری می رساند.

او با غم و درد دخترها و زنان همدردی می کند و سرودن شعر راهيست برايش برای کنار آمدن با دردها و آلام. بتی ماکونی، تنها یک شاعر نيست، بلکه در زمينه حقوق کودکان دختر نیز فعاليت می نمايد.

او بنیانگذار و مدیر شبکه کودکان دختر زیمبابوه (GCN) و هم چنين مدير ارشد شبکه کودکان دختر در جهان است، سازمانی که پشتیبان حقوق کودکان دختر در زیمبابوه و کل دنیا است. به نقل از تارنمای بتی ماکونی.1)

بتی ماکونی از سال 2003 تاکنون جوایز بسیاری را دريافت نموده است . جایزه "قهرمانان سی ان ان" سال 2009 نيز به وی تعلق گرفته است.

- در برخی از کشورهای آفریقایی چون زیمبابوه یا آفریقای جنوبی افرادی بر اين باورند که اگر فرد مبتلا به اچ آی وی/ ایدز با دختر باکره ای نزديکی نمايد، از بيماری شفا می يابد. کم سن و سال ترين موردی که مورد تعدی قرار گرفته بود و شما او را ملاقات نموديد، يک نوزاد یک روزه بود. آیا ارتباطی میان تعدی به نوزاد و آن باور خرافی وجود داشت؟ لطفا ماجرای اين نوزاد يک روزه را با ما درمیان بگذاريد؟

- اول از همه مایلم تایید کنم که بله، در این مورد ارتباطی بسیار قوی میان نوزادی که مورد تجاوز قرار گرفته بود و این باور وجود داشت. اين اتفاق در نزدیکی يکی از دفاتر ما در "چیتون گویزآ" که در فاصله 30 کیلومتری از شهر پایتخت "حراره" قرار دارد، اتفاق افتاده بود. در مجاورت آنجا دهکده ای قرار دارد به نام "مایامبرا".

در یکی از صبح های ماه آگوست سال 2006 با خبر شديم که نوزادی را به حال خود رها کرده اند. این موضوع حقیقتا شوک شدیدی را به اهالی محل وارد آورده بود؛ زیرا معمولا نوزادها در مکان هایی رها می شدند که به سادگی پيدا می شدند. ما به جايی که کودک در آنجا رها شده بود رفتيم و با ناباوری دريافتيم که نوزاد مورد تجاوز قرار گرفته بود. پلیس را از اين جريان آگاه کرديم و آنان نوزاد را به بیمارستان منتقل کردند. در معاینه از نوزاد مشخص شد که در تن او زخم ها و جراحاتی وجود دارد. این جراحات نشان می داد که فردی علاوه بر تعدی به نوزاد، تلاش کرده بود با ايجاد جراحتهایی در بدن نوزاد خونش را نيز بمکد.

معاینات تعدی به نوزاد يک روزه را تاييد نمود. مادر نوزاد که زن تن فروشی بود، توسط پليس پيدا شد. زنان تن فروش به چیتون گويزآ می آیند و بعد از يافتن مشتریانشان آنان را به مایامبرا می برند. در آنجا اجاره خانه به آسانی صورت می گيرد. در جريان تحقيقات مشخص شد که عامل تعدی و ايجاد جراحت در پيکر نوزاد دوست پسر مادر نوزاد بوده است. فردی که به ایدز مبتلا بود. این مرد هرگز به زندان فرستاده نشد، زیرا در جريان تحقیق در باره این پرونده از دنیا رفت.

تاييد می کنم که نوزاد به دليل باور خرافی مورد تعدی قرار گرفته بود، باوری که براساس آن بکارت دختران وسيله ای است برای پاک کردن ويروس ايدز از تن بيمار و در نهايت رها شدن فرد از بيماری.

این موضوع باعث شده است که زیمبابوه به کشوری تبدیل گردد که در آن نوزادان و کودکان مورد تعدی قرار می گيرند. ما از تعدی به کودکان سه ماهه تا سه ساله مواردی داريم، اما تعدی به نوزادی که تازه از زهدان مادرش بیرون آمده بود، برای کل جامعه شوک بزرگی بود.

- شما در سن شش سالگی مورد تعدی قرار گرفتید و مادرتان از شما خواست تا در برابر اين امر سکوت نمايد. چرا برخی از زنها، به جای ترغيب دخترانشان برای سخن گفتن علیه سو استفاده جنسی، آنها را به سکوت فرا می خوانند؟

واقعيت اين است که مردی که به من تعدی کرد، به نه دختر دیگر در همسایگی ما هم دست یازیده بود. این بدان معناست که ده مادر دیگر هم سکوت پيشه کرده بودند. فکر می کنم در رابطه با من، مادرم در موقعيتی قرار داشت که خودش قربانی خشونت خانگی بود. او کسی بود که از من می خواست تا شب ها دستفروشی کنم. اگر در حادثه ای نامحتمل مادرم از اين حادثه لب به سخن می گشود، پدرم از اين مساله بهره برداری می کرد و به عنوان بهانه ای برای ضرب و شتم عليه مادرم در خانه استفاده می نمود. مادرم به دليل روابط جنسی خارج از زناشويی پدرم و ضرب و شتم هايش همچنان سکوت اختیار می کرد.

زنان بسیاری را می شناسم که خودشان را در يک رابطه ی زناشویی شکننده همراه با توهین می يابند و در برابر آن سکوت اختیار می کنند. آنان برای حل مشکلشان هیچ گزینه دیگری ندارند.

گاهی حفظ سکوت نه روشی برای خاموش ساختن فرزند، بلکه شیوه ای برای رسیدن به یک وضعیت موافق در خانه ای است که زن به حکم ازدواج در آن به سر می برد. او نمی خواهد هیچ بهانه ای برای بدرفتاری شوهر به دستش دهد.

بار مراقبت از فرزندان به میزان زیادی بر شانه های مادران قرار دارد. مادران در رابطه با هر چیزی که برای فرزندشان رخ می دهد، به ویژه در جامعه آفریقایی، مسئول هستند؛ بنابراین لب به سخن گشودن مادری برای آن چه که بر سر فرزندش آمده برابر است با مورد تمسخر قرار گرفتن و طرد او از جامعه؛ به خصوص در جامعه ای که در آن نگاه تبعيض آميزی نسب به زنان وجود دارد.

سکوت يک گزينه نيست. سکوت به دلیل وضعیت اقتصادی و اجتماعی یک امر الزامی است. چنانچه مردی زنش را از خانه بیرون کند، هیچ فرد دیگری نیست تا از کودکانش مراقبت نمايد. این مساله برای زنان مايه خجالت است.

می توانم بگویم که شما همیشه روش هایی برای شکستن سکوت می یابید. در مورد خودم، من شاهد آن بودم که هميشه مادرم با همسایه مان صحبت می کرد. او از اين طريق سعی می کرد تا با کسی درد دل کند. این بدان معنا نبود که او می توانست به سادگی سکوت را بشکند، چرا که او یک زن متاهل و یک مادر بود. برای او تعدی به من مربوط به گذشته ها بود و به عنوان یک درس عبرت به کار می رفت. این چیزی بود که من به عنوان یک داستان پذیرفته بودمش، اما برای او این مساله داستان نبود بلکه مساله ای جدی بود که می توانست ازدواجش را به ورطه نابودی بکشاند.

- شما به دختران آموزش می دهید که به جای داشتن احساس قربانی بودن و سکوت پيشه کردن، لب به سخن بگشايند و صدای خود را به گوش ديگران برسانند. شما دهکده هایی برای توانمند ساختن دخترانی که مورد سوء رفتارهای جنسی قرار گرفته اند، به وجود آورديد تا در آنجا آینده ی بهتری را برای خود رقم زنند. عکس العمل مردان جامعه اتان در رابطه با این کار شما چیست؟

- تصور می کنم که این واکنش کاملاً مختلط بود. من در موقعیتی قرار داشتم که در آن مدیر مدرسه ای که در آن تدريس می کردم و جایی که اولین انجمن در آن شکل گرفت، به هیچ وجه نمی خواست تا دختران به خودی خود نشستی برگزار نمايند.

این مکان به عنوان مکانی برای دختران ول و خراب تلقی می شد، دخترانی که از فرهنگ تمرد می جستند. به هر حال هیچ چیزی در جامعه ما بدون تاييد مردان و پسرها وجود ندارد. در ابتدا مشکل بود که همگان را قانع سازیم که این فضا برای سخن گفتن دختران بسیار حیاتی است.

در مرحله بعدی این مبارزه، ما شاهد شمار چشمگیری از مردان بودیم که به عنوان کارمند يا داوطلب به ما پيوستند. در آن وضعیت ما با موجی از مردان روبرو بوديم که حال دیگر دوستانی بودند که به شبکه ما پیوسته بودند.

در مقابل اين حمايت ها، مراحل دردناکی را نيز پشت سر گذاشتم، مخصوصا آن زمانی که تمامی پناهگاه های من بسته شد و من درمقابل دادگاه قرار گرفتم تا پاسخ دهم چرا بدون مجوز فعالیت می کنم.

در مدت 4 سال چهار مرتبه به دلايل مختلف به خصوص سخنانم عليه کليسای وابسته به پاپ در زیمبابوه دستگیر شدم، کلیساهایی که مستقل نيستند و وابستگی سیاسی دارند. آنها نمی خواستند این گونه فعالیت ها صورت گيرد؛ چرا که می توانست آنان را از دخترانی محروم سازد که برای برآورده ساختن امیال شهوانی شان با خود می بردند.

با سپری شدن چهار سال از پرداختن به این فعالیت، من از یکی از رهبرانمان در دهکده ماکونی دعوتنامه ای دریافت کردم. او در روزنامه ای درباره من خوانده بود و به میزان زیادی تحت تأثیر داستان من واقع شده بود. همانطور که شما می دانید، قبیله من در زیمبابوه، قبیله ای اشرافی است. آنها می خواستند به نوعی نسبت به شیوه ای که من برای شکستن سکوت و سخن گفتن با مردم اختیار کرده بودم، ادای احترام نمايند. آنها یک مکان اشرافی را که چهارصد سال قدمت داشت را به من و دختران بخشيدند. بعد از اين بخشش ما یک جشن افتتاحیه رسمی برپا نموده و بعدها اولین دهکده توانمند سازی دختران را افتتاح کرديم.

ما سنت و شیوه های فرهنگی مثبتی را که از حدود چهارصد سال پیش به ما رسیده بود، دوباره احيا کرديم. این امر باعث شد که درها برای ورود سایر رهبران و روسای قبايل در زیمبابوه گشوده گردد. روسای قبايل نگهبانان رسم و رسوم سنتی هستند. به محض این که شما را پذيرفته و درک نمايند و بخواهند از شما پشتیبانی کنند، انجام فعالیت حقیقتا آسان می گردد.

بهترين بخش از فعالیتهايم غلبه بر مردان است؛ معلمان مدرسه، سیاستمداران، نمایندگان پارلمان. فکر می کنم تقریباً بر نود درصد از مردان در زیمبابوه پیروز شده ام، اما آن ده درصد از مردان که باقی ماندند، جزو اشخاص متکبر می باشند. آنان جزو تجاوزگران و همدستان آن می باشند. این افراد واکنش های شدیدی نسبت به فعاليتهای من از خود نشان دادند و از همين روی بود که حتی فعالیت من جهت اقامه دعوی ها علیه تجاوزهای برجسته در زیمبابوه بسیار مشکل بود.

به شما برچسب دروغگو، فریبکار و زن شیطانی می زنند و از هر چیز منفی به عنوان برچسبی عليه شما استفاده می کنند. ده درصد از مردانی که در این نزاع با من همراه نشدند، در حقیقت فاسد بودند. من در باره مأموران پلیسی سخن می گویم که رشوه می گرفتند و مددکاران اجتماعی که در سندیکاها بودند. من در باره سازمان هایی سخن می گویم که برای پرداختن به چنين روش های زیرساختی بی میل بودند. تمامی آنها بخشی از اشخاصی بودند که علیه من فعالیت می کردند.

در نهایت این ده درصد از مردان به جنگ با آن نود درصدی پرداختند که برای ترفیع این مبارزه به پا خواسته بودند. به عقیده من داشتن نود درصد از مردان در پایان ده سال فعاليت بسیار خوب است. ما همچنان با آن ده درصد متجاوز مبارزه می کنیم، اشخاصی که رشوه خوار هستند، اعضای ناشايسته کلیساهای وابسته به پاپ، نظامیان جوان و اشخاصی که از سیستم سیاسی بهره برداری می کنند تا دائم دست به تجاوز بزنند.

من می توانم مردان را در دو گروه دسته بندی کنم: آنهایی که برابرخواه هستند و آنهایی که اهل نابرابری و ظلم و ستم اند. اين گروه بندی حاصل ده سال مبارزه ام در اين راه می باشد. این را هم باید به شما بگويم که من تا به حال با هفتصد هزار مورد تجاوز برخورد داشته ام و با یکایک آنان دیدار کرده ام. در بیوگرافی من مواردی هست که من شخصا به آنها پرداخته ام و اینکه چگونه دست به ترمیم و بازسازی زده ایم و چگونه جوامع از ما پشتیبانی نموده اند



.

Tuesday, April 3, 2012

Rape a one-day-old baby due to superstition



Interview with Betty Makoni by Zara Majidpour



Betty was raped at age of six and at nine her mother was killed by her father. Her strong personality and refusal to be a victim helped her fight for her education, currently holding two bachelor degrees.

She did not only architect her own future but as a rape survivor fought for thousands of girls and women who are victim of violence and assisted many of them. If something happens to them she feels pain in her heart and she deals with the pain by writing poetry. She is not only a poet but Betty Makoni is a girl child right activist.

She is founder and director of Girl Child Network Zimbabwe (GCN) and Chief Executive Officer of Girl Child Network World Wide, an organization that champions the rights of the girl child in Zimbabwe and world over. Quote from Betty Makoni’s website (1).

Betty Makoni has received many awards since 2003. She received CNN Heroes Awards 2009.

I interview Betty Makoni recently and had the following questions:

Q: In some African countries like Zimbabwe or South Africa there are some people who believe that if a man with HIV/AIDS rapes a virgin he will be cured. The youngest girl you saw was a day old baby. Was there any connection between this baby and that belief? Will you share this story?

Betty Makoni:
First of all I want to confirm that, yes; there was a very strong connection between the baby who was raped and the myth. What happened was near our offices in Chitungwiza, a high-density suburb in Zimbabwe which is about 30 km from the capital city Harare, we have an adjacent village called Mayambara village. In an early morning of August 2006 we were awoken to the fact that a child had been found dumped.

It really brought a lot of shock to the whole community because normally babies are dumped in places where they can be easily identified. So we went to the site where the baby had been dumped, and much to our shock we found the baby had been raped. We called on the police and the police took the baby to the hospital. Upon examination they discovered that the baby had ulcerations. Ulcerations meaning that somebody had attempted to rape the baby and there were scratches clearly indicating that somebody had penetrated and also attempted to suck out blood from the baby. Because of the examination, it was confirmed that penetration was attempted. Later on the mother of the baby was found who was a prostitute. Women in sex work come to get their clients from Chitungwiza and then they take them to Mayambara.

It is very easy for women to rent places there. The boyfriend of the mother was found to have done this act and was HIV positive. The man was never sent to jail because he died while the case was being investigated. We did confirm that the baby was raped because of the myth that virgins cure HIV/AIDS. That made Zimbabwe one country which had a case of a baby being raped. We are accustomed to having 3 month old babies, 3 year old babies being raped, but just to have a baby coming from a mother’s womb was a big shock to the whole community.

Q: You were raped at age 6 and your mother asked you to remain silent. Why do some women encourage girls to remain silent instead of speaking out against sexual abuse?

Betty: What really happened in my own case of rape is that this man had not only raped me, but had raped 9 other girls in the neighborhood. This means that 10 mothers had kept silent. I think with me it was a situation where my mother lived in a situation of domestic violence, and she had been the one to ask me to go out and sell at night. So in the unlikely event that she was going to open up, my father was going to use that as an excuse for abusing her in the home. She had been really tortured in the home through beatings and extramarital affairs and my mother kept silent.

I can see many women who keep silent find themselves in marital relationships that are fragile, abusive and there is no alternative. Sometimes having to keep quiet is a way of not silencing the child, but a way of reaching an amicable situation in the home where you are married, ensuring nothing can be used as an excuse for abuse. The burden of caring for children very much lies with mothers. Mothers take responsibility for everything that happens to children, especially in an African community. So for a mother to pronounce herself is going to cause her to be mocked in society and taken as an outcast. That really also adds to the situation where they are discriminated against already from a gender perspective. The silence is not an option. The silence is mandatory because of the economic and social situation. There is no other person to provide for your children should the men send you out. This is a shame on women more than anyone else.

So I can say to a greater extent that you always find ways of breaking silence. In my case I would always find my mother speaking to our neighbor many times. She tried to reach out to talk to someone. This was not something she could easily break silence because she was a secure married woman and mother. To her, the rape was in the past and served as a lesson. It is something that I have taken as a story, but to her it was a serious case where she could have lost her marriage.

Q: You teach girls to have a voice instead of being victims and remaining silent. You build empowerment villages which provide a future to girls who are sexually abused. What is the reaction of men in your society regarding your work?

Betty: I think initially the reaction was quite mixed. I was in a situation where the school head of where I taught, and where the first club was formed, did not want anything to do with girls meeting on their own. It was always regarded as a place for loose girls, for girls who were rebellious against culture. In any case, there is nothing in our community without being endorsed by men and boys. Initially it became difficult to convince anyone that this space was very critical to girls opening up and talking.

In the next phase of our campaign we saw a significant number of men coming in as employees and volunteers in communities. In that case we had a flood of men now following fellow men who had been accepted into the network. It has been through phases of pain as I was banding activists, all of my shelters were being shut down, I was arraigned before the court to answer why I was operating without a license, I was arrested 4 times in Zimbabwe in 4 years just for speaking out especially against apostolic churches, which are politically linked. They did not want anything to do with this work because it would deprive them of the girls they were taking to meet their lustful sexual desires.

Then as the years moved by, going up to 4 years into the work, I got an invitation from one of our chiefs in Makoni village who read about me in the newspaper and was very touched by my story. As you know, my tribe is royal in Zimbabwe. They wanted some kind of dignity to the way I had started opening up and talking to the people. They donated a royal place from 400 years ago. When this was donated to me and the girls, we had an official groundbreaking ceremony and later opened the first girls empowerment village. We revived a tradition that was good practice and positive cultural ways from about 400 years ago. That also opened the door for all other chiefs in Zimbabwe to come. Chiefs are the custodians of traditional customs and systems. Once they accept and understand you and want to support you, doing this work becomes really easy.

The better part of my work was characterized by winning over men: school teachers, politicians, parliamentarians. I think I won almost 90% of men in Zimbabwe, but the 10% of men that remained were the arrogant ones. Those were the rapists and their accomplices, the ones who were walking scot-free. From those men I got a lot of backlash. That’s why even my work to bring high-profile rape cases in Zimbabwe was so difficult. You were labeled a liar, a fraud, an evil woman. Anything that was negative you were labeled.

That is why it was so hard to bring high-profile rape cases to the courts. Then the corruption; part of the 10% of men who did not join me in the struggle were actually corrupt. Here I am talking about police officers who took bribes and social workers who were in the syndicates. I am also talking about other organizations that were reluctant to deal with such hardcore methods. They all also became part of those perpetrators who worked against me. So it ended up 10% of men fighting 90% of men who had taken up the campaign in getting it to its heights. So I think it has been 90% good by the end of 10 years. We are still struggling with the 10% of rapists, those who take briberies, apostolic churches, youth militia, and those who use the political system to continuously rape. So I can categorize men into two; those who are of equality and quality and those who are for inequality and oppression. That is how the struggle of the past 10 years has ended. I need to register with you that through my own ends I touched 700,000 rape cases. I saw one-by-one and recall one-by-one each case. My biography will sample some of the cases that I personally handled and how we rehabilitated and how whole communities came to bring their support.




This interview was translated into Persian (Farsi) and published in Shahrzadnews website


Friday, March 16, 2012

مردی که معروفترين زن سفيدپوست آفريقای جنوبی است


مصاحبه زارا مجيدپور با پيتر دريک ايس، نويسنده و هنرپيشه معروف آفريقای جنوبی, ٢٤ اسفند ١٣٩٠


Peter1شهرزادنیوز: اويتا بسيدن هوت كه باعنوان "خاله اويتا" هم شناخته‌شده، زنی است خوش لباس با زيورآلات زيبا، مژه‌های بلند و كفش‌های پاشنه ‌بلند. اويتا در سال 1935 در شهر کوچک بيت لحم واقع در استان فری استيت آفريقای جنوبی پا به عرصه حيات گذاشت.

اويتا با دكتر بسيدن هوت ازدواج كرد و دارای سه پسر با نام‌های دی کاک، ايزآن و بيلی جين است. بيلی جين با لئوری ماكوئلی ازدواج نموده و صاحب سه فرزند سياه‌ پوست است. ايزآن، عضو فعال "ای دبيليو بی"(1) است و پسر ديگرش دی‌كاک، با جنبش آزادی هم‌جنس‌‌گرايان همراهی می کند.

اويتا بسيدن هوت برای کمک به ارتقای جايگاه زنان در قرن بيستم، برنده جايزه ميراث زنده سال 2000 در سان ديگو شد. مادر ترزا و هيلاری كلينتون از برندگان پيشين اين جايزه می باشند(2).

اويتا كيست و چه كسی پشت سر اوست؟ پيتر دريک ايس، خالق خاله اويتا است. او بازيگر، نويسنده و فعال در زمينه اچ آی وی/ ايدز می باشد. ايس در سال 1945 در شهر کيپ تاون به دنيا آمده و از اواسط 1960 در تئاتر مشغول می باشد. او ايستگاه قطار قديمی دارلينگ کيپ تاون را به نمايشخانه ای با نام "اويتا دپرون" تبديل نمود و خود نيز در آنجا زندگی می کند(3).

برای درک و لذت بردن از نمايش های پيتر دريک ايس لازم نيست كه يكی از اهالی آفريقای جنوبی بوده و يا با شوخ طبيعی های منحصر به ‌فرد مردم آن سرزمين آشنا بود. ايس برای سخن گفتن با مخاطبانش از مليتها و نژادهای مختلف روش خاص خودش را دارد. این امر در مصاحبه ای که اخیرا با او داشتم، کاملا مشهود بود.

اويتا بسيدن هوت در دهه‌های اخير يكی از مشهورترين چهره‌های سياسی زنان در آفريقای جنوبی بوده است. چه عاملی شما را ترغيب نمود تا نقش يك شخصيت زن را ايفا نمائيد؟

در دورانی كه سانسور ما را به ضرب ترس وادار به سكوت کرده بود، اويتا در سال 1978 به عنوان وسيله ای برای بيان واقعيت خلق شد. همچنين پوشيدن لباس زنانه توسط يک مرد توجه مخالفان را جلب می نمود که البته اين عمل در آن زمان غيرقانونی بود. تصور می‌كنم اين مساله توجه – دولتمردان- را از آنچه برروی صحنه گفته می‌شد منحرف می نمود که البته اين کار سرگرم ‌كننده هم بود. اويتا در زمان مناسبی به روی صحنه آمد. جرايد نيازمند آن بودند تا كمی از تنش‌های موجود رهايی يابند و از همين رو سرمقاله هايشان را با اين شخصيت پوشش می دادند. عموم مردم او را دوست داشتند، اما او از من متنفر بود. او در سويی قرار داشت که می توانست از دولت آپارتايد انتقاد نمايد.

- شما نقش زنی را با يک شخصيت قوی ايفا می‌كنيد كه سياست های دوران حكومت آپارتايد و دولت كنونی را مورد‌ انتقاد قرار می دهد. در دوران فعاليت تان با چه مشكلاتی مواجه شديد؟

ايفای ‌نقش هميشه مشكلاتی را خلق می‌كند. اين واقعيتی است كه اگر چه اجرای اين نقش ها کار خطرناکی به نظر‌می‌رسيد، اما اجرای آن را جالب‌ و هيجانی می‌نمود. به‌خاطر داشته باشيد كه من يک مرد سفيدپوست آفريکانر- هلندی تبار آفريقای جنوبی- بودم. اگر سياه ‌پوست بودم، بی‌گمان كشته‌ می‌شدم. من مورد سانسور، تحريم، توهين و شماتت قرار‌گرفتم و در بسياری از موارد توسط سفيد‌پوستانی پشتيبانی شدم كه خواستار خاتمه حكومت تبعيض نژادی در آفريقای جنوبی بودند.

- اگر شما رييس ‌جمهور آفريقای جنوبی شويد، چه ‌كار خواهيد كرد؟

آرزو می‌كنم كه هرچه سريعتر از آن كابوس رها شوم!

Peter2- شما در اطراف و اكناف آفريقای جنوبی مسافرت كرده و با ميليون‌ها دانش آموز در باره رابطه جنسی و ايدز صحبت کرده ايد. چرا تصميم گرفتیی تا تابوی حرف زدن با بچه ها را در باره رابطه جنسی و ايدز بشكنيد؟

اين کار به سال 2001 باز می گردد؛ زمانی كه رييس‌جمهور وقت آفريقای جنوبی "تابو امبکی"، وجود بيماری ايدز را انکار نمود و بدين ترتيب گيجی و ترس بيشتری را آفريد. اچ آی وی/ ايدز به آپارتايد جديدی تبديل شد. فکر می‌كردم با رفتن به مدارس امكان مواجهه با افرادی فراهم می‌شود كه تا كنون وارد زندگی جنسی و اين قبيل مسايل نشده بودند. استفاده از زبان طنز وشوخی بدان معنا بود كه بچه ها به ترس‌هايشان بخندند و به گفته هايم گوش فرا دهند. همچنين من از کلماتی استفاده می کنم كه پيش از آن هرگز در تالار مدرسه شنيده نشده ‌بود، اما به محض این كه آنها در می يابند كه ميدان مين كجاست - انجام عمل جنسی- حقايق را دنبال می کنند. اين کار آزاد است، بنابراين هيچ كسی در دولت نمی‌تواند مرا به لغو و حذف كمكهای مالی به مدرسه تهديد نمايد.

- شما مصاحبه ای با نلسون ماندلا داشتيد که يکی از برجسته ترين چهره های جهان و يكی از محترم‌ترين مردان روزگار ماست. زمانی كه او به شما گفت "تو يكی از قهرمانان من هستی" چه احساسی داشتيد؟

آن مصاحبه در تلويزيون – البته اين اويتا بود كه مصاحبه را انجام داد- مصاحبه‌ ی چشمگيری بود. ماندلا با انجام مصاحبه موافقت کرد و گفت که حرف مهمی برای گفتن دارد. از همين روی- در ساعت پخش مصاحبه- هيچ كسی اخبار را نگاه نمی‌كرد و به جايش مردم مصاحبه اويتا را تماشا ‌كردند. در آن برنامه اويتا از نلسون ماندلا خواست که به مناسبت سال نو، 1996، پيامی به مردم بدهد. او از مردم خواست که از نيروی پليس تازه تاسيس که ترکيبی از نژادهای مختلف بود و افرادش روزانه آسيب می ديدند يا به قتل می رسيدند، پشتيبانی نمايند. اين کارش زيرکانه و هوشمندانه بود و بنا به گفته خودش، از يک بليط درجه ‌اول به بهشت نیز بهتر بود.

Peter-&-Mandela3

- ميراث پيتر دريک ايس چيست؟

به فردی كه از ابراز عقيده اش می‌ترسد خاطر‌نشان می كنم كه حقيقت را بگويد، اعمال ضدانسانی را زير سوال ببرد يا به ترس خود بخندد. در يك جامعه دموکراتيک هرچيزی ممكن است، خوب و بد، حداقلش اين است که يک مقام مسئول وجود دارد. از مواجه شدن با ترس روی برنگردانيد و با طنز و شوخی به عنوان سلاحی بسيار قدرتمند زندگی کنيد.

پی نوشت:

1-Afrikaner-Weerstandsbeweging (AWB)، ای دبليو بی، به معنی "جنبش مقاومت آفريکانر" است؛ جنبش دست راست افراطی در آفريقای جنوبی که در دهه های هشتاد و نود ميلادی طرفدارانی داشت. باورهای اعضای اين جنبش با حزب نازی آلمان مشابهاتی داشت.




Sunday, March 11, 2012

The man who is the most famous white woman in South Africa



Interview with Pieter-Dirk Uys by Zara Majidpour

Evita Bezuidenhout, also known as Tannie Evita, is well dressed woman with beautiful accessories, long eyelashes and high heels shoes. She was born in Bethlehem in the Free State in 1935.

Evita married Dr. JJ de V Bezuidenhout and have three children, De Kock, Izan and Billie-Jeanne. Billie-Jeanne married Leory Makoeloeli and has three black children. Her son Izan is an active member of the AWB and her other son De Kock is with the Gay Liberation Movement.

Evita Bezuidenhout was recently awarded the Living Legacy 2000 award in San Diego for her contribution to the place of women in the last century. Mother Theresa and Hilary Clinton are past honorees of this award. (1)

Who is Evita and who is behind her? Pieter-Dirk Uys is the creator of Tannie Evita. He is a South African actor, author and HIV/AIDS activist. Uys was born in Cape Town in 1945 and has been in the theatre since the mid 1960s. He lives in Darling, where converted the old railway station into a cabaret venue called Evita Se Perron.(2)

It is not necessary to be a South African and familiar with the unique sense of humor to understand and enjoy his performance. He has his own way to talk to his multiracial audience.

I interview Pieter-Dirk Uys recently and had the following questions:

1- Evita Bezuidenhout is one of the most famous female political figures in South Africa in recent decades. What motivates you to a play female character?

PDU: She was created in 1978 as a means of getting the truth out in a time when censorship stilled us with fear. Also being a man wearing woman's clothing attracted the right offended attention.

It was also illegal. It diverted the attention from what was being said on stage, I suppose. And it was entertaining. Evita came at the right time. The press needed some relief from the tensions and gave her front page coverage. The public loved her and she hated me. That meant she was on the side of the apartheid government and could condemn with faint praise.

2- You play a strong female character who criticized the apartheid regime and the current government. What problems did you face then and now?

PDU: Acting always creates problems. The fact that most of the action was deemed as dangerous made it even more exciting. Just remember I was a white Afrikaner. If I had been black I would have been killed. I was just censored, banned, insulted, shouted at and in many cases supported by those whites who also wanted to end apartheid.

3- What will you do if you become the president of South Africa?

PDU: Hope to quickly wake up from that nightmare!

4- You have been traveling around South Africa and talking about sex and Aids with millions of school children. Why did you decide to break the taboo of talking to children about sex and Aids?

PDU: It started in 2001 when President Thabo Mbeki became an Aids-denialist and so created even more confusion and fear. HIV/Aids became the new apartheid. By going to schools one was confronting those who had not yet been endangered by a sexual life - or so I thought. And using humour meant that the kids laughed at their fears and listened. I also used words that had never before been heard in a school hall, but once they understood where the minefield was - fucking - they followed the facts. It is also free, so no one in government can threaten cancelling subsidy or sponsorship.

5- You had an interview with Nelson Mandela, an icon and one the most respected men in the world. How did you feel when he told you that “you are one of my heroes?”

PDU: That interview on television - and it was Evita who did the interview - was remarkable. He agreed to it because he said he had something important to say and no one watched the news. But they watch Evita. And in the show she asked him for a New Year message for the Nation. 1996. He gave a message of support to the newly created non-racial police force, being traumatized by daily killings. It was genius. As for his comment? Better than a first class ticket to heaven.

6- What is Pieter-Dirk Uys’ legacy?

PDU: To remind the person who is frightened to have an opinion, tell the truth, question inhumanity or laugh at fear that in a democracy anything is possible, good and bad, but at least one is in charge. So never look away. Confront fear and live with humour as a weapon of mass distraction!


This interview was translated into Persian (Farsi) and published in Shahrzadnews website



Thursday, February 16, 2012

سياست های سبز، پاسخی است به تمامی پريشانی ها در لبنان


مصاحبه زارا مجيدپور با نادا غريب زعرور، رهبر حزب سبز لبنان, ٢٤ بهمن ١٣٩٠


NadaZaarourشهرزاد نیوز: حزب سبز لبنان (GPL) در سال 2008 توسط فيليپ اسكاف پايه‌گذاری شد. در بين سال‌های 2008- 2011 نادا قريب زعرور نايب رئيس حزب سبز بود. در سپتامبر 2011 او به عنوان اولين زن برای رياست يك حزب سياسی انتخاب شد.

- شما اولين زنی هستيد که به عنوان رهبر يک حزب سياسی در لبنان انتخاب شديد، ديدگاه اجتماعي تان بعنوان يك سياستمدار زن نسبت به ورود به عرصه سياست که حوزه ای سنتی و مردانه محسوب می شود چيست؟

- با وجودی اين که حضور زن ها در عرصه سياست لبنان چندان ناآشنا نيست، اما اين مساله هم چندان متداول نمی باشد. برخلاف بسياری از كشورهای همسايه ما، زنان لبنانی به خوبی در واحدهای اجتماعی و اقتصادی جايگاه خود را يافته‌اند، البته از لحاظ حضورشان در فعاليت های سياسی همچنان خجالتی هستند. انتخاب من به عنوان رهبر زن با لطف و واکنش مثبت فراوانی همراه بود و مردان و زنان با خوشحالی از آن استقبال نمودند.

- چه چيزی شما را برآن داشت كه حزب سبز را پایه گذاری کنید؟

- در ميان تمامی بی‌ثباتی‌های سياسی و اقتصادی كه كشور ما در طی دو دهه اخير با آن مواجه بوده، مسايل زيست ‌محيطی مورد توجه قرار نگرفته‌اند، در حالی که من به عنوان يک شهروند لبنانی همواره به آن توجه داشته‌ام. با گذر زمان حضور من در حوزه زيست ‌محيطی و ارزش های سبز بيشتر شد و همين مساله مرا مجذوب حزب سبز نمود. من به وجود شكاف‌ها در سيستم مان به ‌طور كلی و در سيستم سياسی‌ به طور ويژه پی بردم. برای من سياست های سبز پاسخی است به تمامی پريشانی‌ها در لبنان و هر روز نيز نسبت به اين عقيده راسختر می شوم.

- حزب سبز يكی از جديدترين احزاب سياسی لبنان است. ديدگاه كلی اين حزب چيست؟

- اين که حزب ما يكی از جديدترين احزاب و جنبش‌های سياسی در لبنان است حقیقت دارد. متاسفانه برای گروهی از مردم يا شبكه مدنی تشكيل يک جنبش سياسی جدی و اشتراک گذاری ارزش‌ها و باورهای مشترک چندان مرسوم نيست. به عقيده من، اين مايه تاسف است، چرا كه ما حقيقتا در سيستم خود به تزريق خون جديد و نوآور نياز داريم. ما واقعا به ايجاد فضای بيشتر برای مشارکت و ارائه گزينه های بيشتر برای مردم نياز داريم. گاهی حزب سبز به عنوان يک جنبش سياسی با يک ان جی او که حافظ محيط زيست و درختان است اشتباه گرفته می شود، اما از بسياری از جهات ديگر به عنوان يک حزب سياسی شناخته شده‌ايم.

آنچه كه حزب ما در توسعه شبكه‌اش بدان مشغول است، رسيدگی به مردم و نشان دادن علاقه‌مان به آنان، پيشنهاد دستورجلسه‌مان به آنها و توضيح آن كه حزب ما يک جنبش سياسی كاملا ريشه‌داری است كه به همان اندازه که به طرح نگرانی‌های سياسی، اقتصادی و اجتماعی آنها می‌پردازد، به همان اندازه نيز در حفظ محيط زيست می کوشد که تاكنون موفق بوده‌ايم و مردم بسيار استقبال کرده اند.

Green-Party

- حزب شما قرار است که در انتخابات پارلمانی سال 2013 شركت نماید، سیاست شما در مبارزات انتخاباتی چه خواهد بود؟

- چهار ركن اصلی سياست حزب سبز را تعيين نموده است که استواری ارزش‌های حزبی ما را شامل می‌شود. خرد اقتصادی، توسعه پايدار، عدالت، مردم‌سالاری و عدم خشونت.

ما به عنوان شهروندان لبنان بار مسئوليت سنگينی را بر شانه داريم، مسئوليت به عنوان يک لبنانی بودن. ما بايد لبنان را يک نعمت و موهبت بدانيم، نه آن که مكانی كه در آن تحصيلات خيلی پرهزينه‌ می باشد، كه در آن توزيع اقتصادی ناعادلانه است، جايی كه در آن قطعی برق است. جايی که زيرساخت‌ها ضعيف است و اغنيا بازارها را در انحصار خود دارند، مکانی كه در آن فرصت‌ها يكسان نيست. ما بايد لبنان را کشوری در نظر بگيريم كه در آن شرايط زندگی عادلانه است و به حقوق بشر احترام گذارده ‌می شود. کشوری که در آن حقوق زنان تنها يك سند مكتوب نيست كه بعنوان بخشی از يك بسته پيشنهادی براساس طمع حزبی، در انتظار تصويب پارلمانی باشد.

برای آنكه بتوانيم ملت خود را اين گونه بنگريم بايد قادر به روياپروری باشيم که پروراندن اين رويا همان حزب سبز نام دارد. حزب ما حزبی است كه به تحصيلات عمومی، مراقبت های بهداشتی، حمل‌ و‌نقل عمومی، اقتصاد و اذهان غيروابسته و مستقل اهميت می‌دهد. به عنوان يك جنبش سياسی سبز، ما يك گزينه حقيقی هستيم چرا كه ما پاسخ را پيشنهاد می‌كنيم. ما مصمم هستيم تا دِين خود را به محيطی كه از آن آمده‌ايم، ادا نمائيم.

سال 2013 اولين گام ما برای نزديكی به راه‌حل‌های ملموس برای بسياری از حقوق طبيعی شهروندان لبنانی است. سال 2013 برای اولين بار لبنان با انتخابات آزاد روبرو است و حزب نگرانی و دغدغه های مردم را به نهاد تصميم‌گيری، پارلمان، منتقل خواهد نمود.

- به عقيده شما، چرا احزاب سبز در كشورهای خاورميانه پرطرفدار نيستند؟

- كشورهای خاورميانه، كشورهايی هستند كه همچنان به شماری از ارزش‌ها، هنجارها و رسومات اجتماعی پايبند می‌باشند. اين امر زيباست كه به ما هويت می بخشد، از تاريخچه ما محافظت می‌كند و هويت كنونی ما از آن ريشه می‌گيرد. اما از ديدگاه من، هنجارها و سنت‌ها بايد تنها بازيگران كليدی در عرصه‌های اجتماعی و فرهنگی باشند. سياست و پيشرفت در بُعد ديگری از اين طيف قرار می‌گيرند. سياست در حوزه ما همچنان يک سنت بوده، به ويژه چهره‌ها و نهادهای سياسی همچنان از لحاظ نمادسازی و عملكرد خود سنتی می باشند. تمامی اينها يك تفكر سياسی جديد و يك بينش جديد برای انتخاب مردم ارائه نمی‌دهد و اين علت اصلی كم رنگی و کم طرفدار بودن احزاب سبز در خاورميانه می باشد. اما من بسيار مثبت‌انديش هستم و در اين بخش از جهان به جوانان اعتقاد دارم. از نظر من در اينجا آينده‌ای بزرگ فراروی اين احزاب وجود دارد.

Tuesday, February 14, 2012

Green politics the answer to all of the woes in Lebanon


Interview with Nada Ghorayeb Zaarour by Zara Majidpour


The Green party of Lebanon (GPL) is a political party which was founded by Philip Skaf in 2008. Nada Ghorayeb Zaarour was a vice president of the Green party 2008-2011. She was elected as the first female president of a Lebanese political party in September 2011

Q: You are the first female president of a Lebanese political party. What is the public opinion of you as a female politician to enter a traditional male domain?

Nada Zaarour: Women in politics is not a very unfamiliar facet of Lebanese Politics however, it is not very common. Unlike many of our neighboring countries, Lebanese women are well integrated in the social and economic sector, however in their presence in the political work is still shy. As a female president of Lebanon's green party, my election as a party leader sent a lot of positive vibes, that everyone embraced happily among men and women.

Q: As a co-founder of the Green Party of Lebanon, what motivated you to get involved with the Green Party?

Nada: As a Lebanese citizen I was always concerned about our environmental problems falling unnoticed among all the political and economic instability our country has faced through the past two decades. As time passed by and I became more involved in the environmental field, my attraction to green politics and green values started to grow, and with that I started noticing the gaps in our system as a whole and our political system in specific .To me the answer to all the woes in Lebanon clearly seemed to be Green Politics, and every day I got more convinced in the idea.

Q: The Green Party is one of the newest Lebanese political parties. What is the public opinion of this party?

Nada: True, our party is one of the newest parties and political movements in Lebanon. Unfortunately, it is not very common for a group of people or a civil network, sharing common values and believes, to form a serious political movement. In my opinion, that's a shame, because we really need to pump new blood and innovation into our system, we really need to create more space for participation and offer more options to our people. The green party as a political movement is still mistaken sometimes with a tree-hugging NGO, but at many other points we are understood as a political party.

What our party is engaged in right now in its media outreach, is to get to the people, show them our interest, offer them our agenda, and explain to them that our party is a full-fledged political movement that is concerned to address their political, economic and social worries as much as it is concerned in preserving the environment. So far we have been successful. People are being very receptive.

Q: Your party is a political party and will run in the 2013 parliamentary elections. What does the Green Party stand for?

Nada: There are four pillars that define green politics which constitute the backbone of our party values are namely economic wisdom, sustainable development, justice, democracy, and non violence.

As citizens of Lebanon we have big responsibilities upon our shoulders, the Responsibility of simply being Lebanese. We should think of Lebanon as a blessing not as a place where education is too expensive, where economic distribution is unfair, where electricity is not continuous, where infrastructure is poor, where the rich are monopolizing the markets, where opportunity is not equal. We should think of Lebanon where living conditions are fair, where human rights are respected and Women's Rights are not a document awaiting parliamentary ratification as part of a package deal shared by sectarian greed.

To be able to think of our nation as such we should be able to dream. And to this dream is called the Green Party. Our party is a party that cares for public education, for health care, for public transportation, for the economy, for independent minds.

As a green political movement we are a true alternative, because we offer the answer, because we are determined to give back to the environment we come from.
2013 will be our first step towards approaching tangible solutions, to many natural rights for every Lebanese citizen. 2013 will be Lebanon's first encounter with the free choice of voting for an agenda that carries the people's concerns to the decision making institution, to the parliament, to the people's power.

Q: In your opinion, why aren't Green parties popular in Middle Eastern Countries?

Nada: The Middle Eastern States are states still bound to a lot of social traditions, norms and values. This is a beautiful thing that gives us our identity and preserves our history and this is what makes us today. But from my point of view, norms and traditions should only be key players on the social and cultural levels. Politics and progression are at a different angle of the spectrum. Politics in our region is still a tradition and more specifically political figures and institutions are still traditional in their symbolism and function. All of this is not offering a new political thought and a new insight for the people's choice and that's the main reason behind the shy presence of Green Parties in the Middle East. But I am very positive and I believe in the young people in this part of the world and I see there's a big future for these parties coming ahead.



This interview was translated into Persian (Farsi) and published in Shahrzadnews
website