All rights reserved. استفاده از مطالب با "ذکر منبع" آزاد است


contact: zaramajidpour@gmail.com


---------------------------------------------------------------



Monday, December 17, 2007

چه گوارای آفريقا

عکس از سايت تآمس سانکارا



1386-09-26 نویسنده زارا مجيدپور – شهرزاد نیوز



شهرزاد نیوز: به رياست جمهوری رسيدنش چيزی از منش والای او نکاست ،قدرت نتوانست با تمام زرق و برقهايش او را بفريبد .او فساد ناپذير بود.از زمانی که بر مسند رياست جمهوری کشورش تکيه زد تا چهار سال بعد که توسط همقطارش کشته شد چيزی بر دارايی اش افزوده نشد. چهارصد و پنجاه دلار حقوق ماهيانه اش بعنوان رئيس جمهور، يک دستگاه اتومبيل، سه دستگاه موتور سيکلت، سه گيتار، يک دستگاه يخچال و يک فريزر از کار افتاده تمام دارایی اش را تشکيل می داد. براستی او، فقيرترين رئيس جمهور دنيا بود.

تآمِس سانکارا در سال 1942 در يک خانواده کاتوليک در کشور" دلتای عليا " بدنيا آمد. در نوزده سالگی تآمِس جوان بر خلاف نظرخانواده که او را به سمت کليسا و کشيشی سوق می دادند به خدمت نظام رفت و به جای لباس کشيشی رخت رزم پوشيد.

يک سال از دوران سربازيش سپری شده بود که به ماداگاسکار فرستاده شد. در آنجا قيامهای مردم آن ديار را شاهد بود. در سال 1972 به کشورش ولتای عليا بازگشت و دو سال بعد در جنگی مرزی بين ولتای عليا و کشور مالی شرکت نمود. شرکت در اين کارزار او را در سرزمينش از سربازی گمنام به مردی محبوب مبدل ساخت . تآمِس، گيتار را خوش می نواخت و به موتور سيکلت نيز علاقه خاصی داشت.

در سال 1976 به سمت فرماندهی مرکز آموزش کوماندوها منصوب شد. در سال 1982 تآمس سانکارا بخاطر مخالفت با عملکرد ضد کارگری حکومت کشورش با گفتن اين جمله "ننگ بر آنان که دهان مردم را می بندند" از سمت دولتی اش استعفا داد. جمله او بعدها ورد زبان ميليونها مردم سرزمينش شد.

تآمس سانکارا، به گروه افسران کمونيست پيوست؛ افسرانی که عليه حکومت وقت دست به کودتا زدند. در سال 1982 يکی از اعضای اين گروه به نام ژان باتيست ائودرائودر به مقام رياست جمهوری رسيد. چندی از حکومت ژان باتيست می گذشت که او تآمس سانکارا را بعنوان نخست وزيرحکومتش انتخاب نمود.

ورود ژان کريستوف ميتران فرزند ميتران نخست وزير سابق فرانسه و مشاور او در زمينه آفريقا، پايان دوره نخست وزيری سانکارا بود. خلع قدرت سانکارا به درخواست ژان کريستوف ميتران صورت گرفت اما اين کار او را راضی نکرد . او از رئيس جمهورژان باتيست خواست که سانکارا را در بازداشت خانگی قرار دهد.

بازداشت خانگی سانکارا، او را از تلاش و تکاپو بازنداشت.در سال 1983 او عزمش را جزم کرد و به همراه عده ای عليه حکومت ژان باتيست کودتا کرد. کودتايش موفق شد و او بعنوان رئيس جمهور انتخاب شد.

سروان تآمس سانکارا زمانی که به رياست جمهوری کشورش رسيد تنها سی و چهار بهار از زندگيش می گذشت . تنها کشور خارجی حامی آن کودتا کشور ليبی بود، البته حمايت آن کشور هم بدون دليل نبود. ليبی خود رادر آستانه جنگ با فرانسه می ديد و روی کار آمدن تآمس سانکارا که ازمخالفان دولت فرانسه بود برای کشور ليبی امتيازی محسوب می شد که نمی توانست آن را ناديده بگيرد.

سياست تآمس سانکارا بر اصول زير تکيه می کرد: مبارزه با فساد، پيش گيری ازبروز قحطی، و بهداشت و آموزش.

در سال 1984 يکسال بعد از به حکومت رسيدنش نام کشورش را از ولتای عليا به "بورکينافاسو "تغيير داد.نامی که حتی بعد از مرگش همچنان باقی ماند. "بورکينافاسو "به زبان بومی اين کشور يعنی "سرزمين ِ مردم ِ پاک سيرت ".

سانکارا ، زنان را در پستهای کليدی دولتش قرار داد. آن روزها، شرکت زنان در امور دولتی به خصوص مقامات بالا عملی بود که با بافت جوامع مردسالار آفريقايی به خصوص غرب آفريقا هيچ همخوانی نداشت. سانکارا، چنان به همت و عملکرد زنان اعتماد و باور داشت که حتی گارد محافظ شخصی خود را از بين زنان انتخاب نمود. زنان گارد شخصی او همگی موتورسواران قابلی بودند. تآمس سانکارانقلابی مارکسيستی بود با باورهای بزرگ و والا .

در کشوری که ختنه زنان عادی جلوه می کرد او با خط قرمز کشيدن بر اين جنايات آن را ممنوع ساخت و زنان سرزمينش را از اين سنت ابلهانه نجات داد. چند همسری را که برای مردان آفريقايی ريشه در قبايل و باورهايشان داشت ممنوع اعلام نمود و روش های جلوگيری از بارداری را مورد تشويق بسيار قرار داد. حکومت او به عنوان اولين دولت آفريقايی حضور بيماری ايدز راپذيرفت و تلاش نمود که با اين بيماری مهلک مبارزه کند.

سانکارا با هر گونه تجمل، فساد و برتری جويی مبارزه می کرد. به محض به دست گرفتن قدرت تمام اتومبيلهای مرسدس بنز دولت را فروخت و به جايش اتومبيل رنو که ارزانترين اتومبيل کشورش بود را جايگزين نمود. تمام وزاری او همگی از ارزانترين اتومبيل استفاده می کردند. سانکارا به آن چه که می گفت اعتقادی راسخ داشت. هرگز اجازه نداد تصويرش را بر ديوارها بياويزند. وقتی از او علت را جويا شدند او چنين گفت: - در اين کشور- هفت ميليون تآمس سانکارا وجود دارد. در باور سانکارا هيچ تفاوتی بين او و ديگران وجود نداشت و اين را در عمل نيز بارها ثابت نمود. همان اعتقاد، رمز محبوبيت او بود.

در دوران کوتاه چهار ساله رياست جمهوريش ماليات روستائيان را حذف نمود، دستورداد تا تمام کودکان کشورش واکسينه شوند. به همت او ده ميليون درخت در بورکينافاسو کاشته شد تا درختان مانع پيش روی صحرا گردند. در کشوری که تمام تحصيلکرده هايش به 2 درصد می رسيد دستور سواد آموزی داد.

در 15 اکتبر 1987 تآمس سانکارا اين چه گوارای آفريقا به همراه تنی از يارانش توسط يکی از همرزمانش در کودتای کشته شد. بعد از کشته شدنش او را در قبری گمنام قرار دادند اما اين قبر توسط مردم کشف و به زودی به مقبره ای قابل احترام مبدل شد.

zaramajidpour@yahoo.co.uk

منبع : وب سایت توماس سانکارا

Wednesday, November 21, 2007

دو لیوان برنج، دستمزد یک روز کار




1386-08-29 نویسنده زارا مجيدپور - شهرزاد نیوز





شهرزاد نیوز: در جهان کم نيستند تعداد کسانی که به الماس، اين سنگ زيبا،درخشان و گران قيمت علاقمندند. يکی از عمده ترين صادر کنندگان الماس به بازاهای جهانی کشور سيراليون می باشد. کشوری ثروتمند با مردمانی که قريب به اتفاقشان به نان شب محتاجند.

ثروت اين کشور چنان طمعی به جان عده ای انداخت که برای دست يافتن بر آن از کشته ها پشته ساختند، افراد باخانمان را بی خانمان و مخالفان خود را مثله کردند. ياغيان که نام "جبهه متحد انقلابی"را يدک می کشيدند به رهبری فودای سانکو 9 سال جنگ داخلی را بر اين کشور تحميل کردند. فودا سانکو رهبر اين گروه بعد از خاتمه يافتن برادر کشی و جنگ داخلی در دادگاه بعنوان متهم حاضر شد. او در پاسخ اين سوال که چرا اسلحه به دست گرفت و جنگ داخلی به راه انداخت خونسردانه و لبخندی بر لب که تا پايان دادگاه از لب هايش محو نشد گفت: برای اينکه دولت فاسد بود. او که به قول خود می خواست با فساد مبارزه کند نام خود را بعنوان بزرگترين جنايتکار اين کشور به دل تاريخ اين سرزمين سپرد.

در دورانی که شورشيان بر کشور حاکم بودند ازدختر بچه ها به عنوان برده های جنسی و از پسر بچه ها به عنوان سرباز استفاده می کردند. در مه سال 2000، روجر سخنگوی اين جبهه اعلام کرد که : "جبهه متحد انقلابی "بر اين باور است که کودکان (پسر بچه های) 6-5 ساله برای سربازی مناسب نيستند . آنها برای جنگيدن بسيار کم سن و سالند. ما فقط از پسرهای 11-10 سال به بالا استفاده می کنيم!

پسر بچه های سرباز، که تعدادشان به 10 هزار نفر می رسيد گاه ناچار بودند به اعضای خانواده خود شليک کنند. البته وضعيت دختر بچه ها نيز چندان بهتر از پسرها نبود. در سال 1998، دختران 12 تا 20 ساله، 63 درصد تن فروشان اين کشور را تشکيل می دادند. داد و ستد کودکان سيراليونی به کشورهای همسايه، چون غنا و ليبريا به راحتی انجام می گرفت که عموم اين داد و ستدها شامل حال دختران و آنهم برای تن فروشی می شد.

بعد از خاتمه جنگ داخلی و بازگشت امنيت به اين کشور، هيچ بهبودی در وضعيت کودکان کشور ديده نمی شود. ديروز "بچه سرباز"بودند امروز "بچه کارگر".

57 درصد کارگران اين کشور را کودکان بين 5 تا 14 سال تشکيل می دهند که عمدتا در مناطق الماس خيز پای در آب و گِل می نهند و با الک های کوچک شان سنگها را الک می کنند تا الماسی بيابند.

حقوق اين کودکان 3 هزار ليونی معادل يک دلاردر روز است يا دو ليوان برنج بعنوان دستمزد از کسانی که "حامی"می نامند دريافت می کنند. دولت اين کشور هيچ تلاشی برای بهبود وضعيت اين کودکان انجام نمی دهد و تلاش می کند "کودکان کارگر" و سيستم" حمايت کننده ها" را کاملا ناديده بگيرد.

سيراليون بالاترين نرخ مرگ و مير کودکان در جهان را داراست .از هر سه کودکی که در اين کشور به دنيا می آيد فقط يکی به سن 5 سالگی می رسد.

الماس های اين کشور که يکی از مرغوبترين الماس های دنياست به خاطر کشتارهای دوران جنگ داخلی "الماس های خونی "ناميده شد. اما حاميان حقوق کودکان هنوز از اصطلاح الماس های خونی استفاده می کنند. کودکانی که در معادن يا در گودال های گِلی در جستجوی الماسند سهم بزرگی در توليد الماس اين کشور دارند.

30درصد کارگران معادن را کودکان تشکيل می دهند که اکثر والدين خود را در دوران جنگ از دست داده اند. 90 درصد ارز وارداتی اين کشور به خاطر صادرات الماس است اما سهم کودکان از آن ثروت فقط به اندازه دو ليوان برنج است .

بازار قاچاقچيان حرفه ای الماس در اين کشور بسيار پر رونق است، رونقی که از وجود فساد و فقدان مديريت ناشی می شود. از هر 10 صادر کننده الماس 8 نفر لبنانی يا لبنانی تبار می باشند که به خاطر قدرت اقتصادي شان از قدرت سياسی زيادی هم برخوردارند.

ژوهانسبورگ -آفريقای جنوبی

zaramajidpour@yahoo.co.uk

Friday, November 9, 2007

هلن سوزمَن، صدای عدالت


1386-08-17 نویسنده زارا مجيدپور – شهرزاد نیوز



شهرزاد نیوز: نلسون مندلا در کتاب خود از "او" اينگونه ياد می کند: او اولين و تنها زنی بود که با حضورش سلولهای – زندان- ما را می آراست. در جای جای اين کتاب هر جا سخن از" او"ست کلمات مندلا رنگِ احترام می گيرد. اين بانوی مبارز کسی نيست جز هلن سوزمَن.


هلن سوزمنهلن گاورُنسکی در سال 1917 در منطقه جرمستُون ژوهانسبورگ آفريقای جنوبی بدنيا آمد. خانواده او از يهوديان کشور لتوانی بود که به آفريقای جنوبی مهاجرت کردند. در دوران جوانی، زيبا، باهوش و بخاطر وضعيت خانواده اش متمول بود. درسن 20 سالگی به همسری موسی سوزمَن در آمد. از آن به بعد نام او از هلن گاورنسکی به هلن سوزمَن تغيير کرد. ثمره اين ازدواج دو دختر است که در حال حاضر خارج ازآفريقای جنوبی زندگی می کنند.

هلن، بعد از پايان تحصيلاتش بعنوان استاد در دانشگاه ويتس واتررندِ ژوهانسبورگ در رشته تاريخ اقتصاد شروع به کارنمود. در دوران 8 ساله ی تدريس در دانشگاه، شاگردان برجسته بسياری را پروراند. دِرِک کی يز، يکی از آنهاست که بعدها به مقام وزارت اقتصاد رسيد.

در سال 1948 با قدرت گرفتن حزب ملی و سياست نژاد پرستانه اين حزب، هلن تصميم گرفت آفريقای جنوبی را به مقصد بريتانيا يا آمريکا ترک نمايد. اما چندی بعد از اين تصميم صرفنظر کرد و با دست کشيدن از تدريس به دنيای سياست پيوست.


در سال 1953 هلن به عنوان يکی از اعضای حزب متحد به پارلمان راه يافت. هلن زن يهودی انگليسی زبانی بود که در پارلمان پنجه در پنجه مردان ناسيوناليست آفريکانس زبان *می انداخت . در طول 36 سال عضويت در پارلمان، او صدای عدالت بود. او پيشنهاد کرد که با بالا رفتن قيمت طلا در جهان و کسب درآمد بيشتر اين کشور از صادرات آن می توان به وضعيت مسکن، حمل و نقل، تحصيلات و درمان سياه پوستان سرو سامانی داد. اما طرح پيشنهادی او با مخالفت همکارانش در پارلمان مواجهه شد.

اعتراض او به سياستِ نژاد پرستی و حمايت او از حقوق شهروندان سياه پوست، او را به چهره ای نامحبوب مبدل ساخت . اين امر تا بدانجا پيش رفت که گاه از طريق تلفن و نامه تهديد می شد.

دوران 36 ساله ی عضويت او در پارلمان را می توان به سه دسته تقسيم کرد. 6 سال اول ، او تنها زن عضو پارلمان و تنها زن سياسی کشور خود بود. 13 سال دوم ، او تنها فرد در پارلمان بود که عليه سياستهای تبعيض نژادی دولت اعتراض می کرد. و 18 سال آخر ، به عنوان اولين زن به ديدار نلسون مندلا و ديگر رهبران حزب غير قانونی – در آن زمان - کنگره ملی رفت.

هلن، به خاطر موقعيت سياسی اش می توانست از زندانيان سياسی در زندانها ديدار نمايد. او اولين بار در سال 1967 به ديدار آنان رفت. در زمانی که مردم زندانيان سياسی – سياه پوست - را به چشم جنايتکار می نگريستند ديدار اين زن با شهامت از زندانيان از ايمان او به آزادی و دموکراسی حکايت می کرد.

نلسون مندلا تاثير حضور هلن سوزمن را بر زندان جزيره روبن اينگونه شرح می دهد: زندانيان سياسی – سياه پوستان – حق داشتن کتاب، روزنامه، و راديو را نداشتند اما بخاطر پافشاری هلن تمام اين اقلام در اختيار زندانيان سياسی قرار داده شد.

ورود کتاب و روزنامه برای زندانيان سياسی که اغلب بی بهره از سواد بودند اين فرصت را فراهم کرد که شروع به آموختن نمايند. برخی که خواستار ادامه تحصيل بودند کتابهای آموزشی در اختيارشان گذاشته شد و بعد از چند سال توانستند مدرک تحصيلی دريافت نمايند.

زمانيکه دولت نژاد پرست آفريقای جنوبی سعی می کرد اوضاع اين کشور را در سطح بين المللی عادی جلوه دهد هلن سوزمن در ملاقاتهايش با سران ديگر کشورهای آفريقايی مستقل و رهبران اروپا از تبعيض نژادی اين کشور شکوه می کرد و از حقوق انسانی سياه پوستان دفاع می نمود.

صدای عدالت خواهی هلن سوزمن در خارج و داخل کشور چون خاری بود در چشم دولت نژادپرست آفريقای جنوبی. روزی هلن، بعنوان عضو پارلمان از وزيری سوال نمود. وزير در پاسخ او با درشتی گفت: سوال تو باعث خجالت آفريقای جنوبی است و هلن بلافاصله جواب داد: سوال من باعث خجالت نيست جواب تو باعث خجالت آفريقای جنوبی است.

عملکرد هلن سوزمن در دوران حاکميت دولت آپارتايد، باعث اميدواری هزاران زن و مرد اين کشور از نژادهای متفاوت بود. هلن بخاطر مبارزه در راه آزادی و دموکراسی، حقوق بشر و حقوق زنان بارها مورد تقدير قرار گرفت. او 28 دکترای افتخاری از دانشگاههای چون آکسفورد، هاروارد، کمبريج، و کلمبيا دريافت نمود و دوبار نامزد دريافت جايزه صلح نوبل شد.

با فروپاشی دولت آپارتايد، نلسون مندلا به عنوان ريس جمهور بر سر کار آمد. دوران رياست جمهوری او را می توان دوران طلايی سياست در آفريقای جنوبی ناميد. در زمان نوشتن قانون اساسی جديد در سال 1996 هلن سوزمن در کنار نلسون مندلا قرار گرفت. تحصيلات عالی، تجربه و تحقيقات هلن باعث می شد که حرفهای او از منطق سرچشمه گيرد.

سياستهای تابو اِمبِکی ريس جمهور، بارها صدای اعتراض هلن سوزمن را بلند کرد. اِمبکی، دومين ريس جمهور و جانشين نلسون مندلا است اما روش او با روش مندلا که تحسين دنيا را برانگيخت بسيار با هم متفاوتند.

هلن در مصاحبه ای گفت که از عملکرد حزب کنگره آفريقا- به رهبری امبکی- بسيار نااميد است . حزبی که او تلاش بسياری نمود تا به قدرت برسد. او اضافه می کند که سياه پوستان فقير هيچ فايده ای از- فروپاشی آپارتايد - روی کار آمدن حزب کنگره ملی نبرده اند آنها همچنان فقيرند. در مقابل، دولت آفريقای جنوبی مثل "ملوان مستی" می ماند که پول اين کشور را به جای سرمايه گذاری در پروژه های اشتغال زا صرف خريد جت های شخصی و تجهيزات نظامی می کند.

هلن سوزمن که خود عمری برای دفاع از حقوق سياه پوستان تلاش نمود رئيس جمهور را به باد انتقاد می گيرد و می گويد: حتی يک لحظه هم فکر نکنيد که امبکی – ريس جمهور- ضد سفيد پوست نيست. او ضد سفيد پوستان است. او از نگرانی خانواده های سفيد پوست آفريقای جنوبی می گويد که نگرانند ريس جمهور آفريقای جنوبی با سفيد پوستان کشورش همان کاری را کند که موگابه با مردم سفيد خود انجام داد.

هر چند او باور دارد که آفريقای جنوبی به راه زيمباوهِ موگابه نخواهد رفت، اما رئيس جمهور تابو امبکی را مورد سرزنش قرار می دهد و حمايت بی دريغ او را از موگابه و عدم توجه او به مساله ايدز- دومين کشور آلوده به ايدز- را عواملی می داند که باعث شده سرمايه گذاران خارجی تمايلی به سرمايه گذاری دراين کشور نداشته باشند. البته عدم وجود امنيت عامل ديگريست که سرمايه گذاران خارجی را از آوردن سرمايه اشان به اين کشور باز می دارد.


هلن، وجود قانون (بی بی) يا قانون " توانمندسازی اقتصادی سياهان" را در آفريقای جنوبی تبعيض آميز می داند. رئيس جمهور و دولتش بر سازمانهای اداری و اقتصادی فشار می آورند که برای استخدام سياه پوستان را در اولويت قرار دهند. اگر چه فرد رنگين پوستی،يا هندی تباری يا سفيد پوستی گزينه بهتری برای آن کار باشند. اين قانون کار با قانون اساسی کشور مغايرت دارد. قانون اساسی اين کشور به صراحت اعلام کرده است که هيچ تبعيضی نبايد بين افراد بخاطر رنگ پوست،جنسيت و مذهبشان وجود داشته باشد.

بخاطر وجود اين قانون و عدم وجود امنيت است که در طول 10 ساله گذشته يک پنجم سفيد پوستان آفريقای جنوبی اين کشور را به مقصدهایی چون استراليا، نيوزيلند، انگلستان و آمريکا ترک نموده اند . روند مهاجرت هر ساله شتاب بيشتری می گيرد. عمده مهاجران را افراد تحصيلکرده ی متخصص و کاردان تشکيل می دهند. آنان علت ترک کشورشان را عدم وجود امنيت شغلی و جانی اعلام می کنند. سفيدپوستان حدود 10 درصد جمعيت اين کشور را تشکيل می دهند.


1-زبان آفريکانس زبان سفيد پوستان هلندی تبار و رنگين پوستان اين کشور است.

2- قانون "بلک اکونومیک ایمپاورمنت": بر اساس اين قانون تمام سازمانها و ادارات اقتصادی و غير اقتصادی موظفند افراد سياه پوست را در اولويت استخدام خود قرار دهند. به عنوان مثال اگر شرکتی بخواهد از دو گزينه 1- سفيد پوست يا رنگين پوست، با تجربه 15 سال 2- سياه پوست با تجربه 1 سال يکی را استخدام کند می بايست طبق اين قانون گزينه 2 را انتخاب نمايد هر چند که گزينه اول بهتر باشد.

ژوهانسبورگ - آفريقای جنوبی

zaramajidpour@yahoo.co.uk

Friday, November 2, 2007

چند همسری درقبايلِ آفريقا


1386-08-11 نویسنده زارا مجيدپور – شهرزاد نیوز





شهرزاد نیوز: سنتِ چند همسری در بين اکثر قبايل آفريقايی وجود دارد.در برخی قبايل، تعداد گاوهای گله تعيين کننده ميزان دارايی مرد است و بر اساس کم و زياد بودن تعداد دام هاست که مرد قبيله می تواند يک يا چند زن را به همسری خود درآورد.

در باور مردان سنتی آفريقا، تعداد زياد همسر، نه تنها از ثروت و دارايی حکايت می کند بلکه نشانگر اعتبار و اهميت بالای فرد درسلسله مراتب قبيله اش می باشد. مردان تک همسر، مردان فقير قبيله محسوب می شوند.

در بين قبايلی که از راه کشاورزی امرار معاش می کنند، مردان به داشتن همسران بيشتر ترغيب می شوند. زن بيشتر، فرزندان بيشتری را در پی خواهد داشت. مرد خانواده به خاطر حضور و اشتغال زنان و فرزندان خود به درآمد بيشتری دست می يابد. از سوی ديگر ساخت خانه، يکی از وظايف زن خانواده محسوب می گردد. به خاطر سختی کار، زنان ترجيح می دهند با داشتن هووهای بيشتر سنگينی کار را بر خود آسان نمايند.

وجود جنگ بين قبايل و نزاع بين افراد عامل ديگريست بر تداوم اين سنت دربين مردم قبيله. در پايان هر جنگ، مردانی که جان به سلامت برده اند، زنان شوهر مرده را به همسری خود در می آورند.

در قبايلی که از اعتقادات بومی خود پيروی می کنند مرگ پدرخانواده، به پسر بزرگتر خانواده اين اجازه را می دهد که جوانترين زن پدرش را به عنوان همسر به خانه خود آورد .در صورت مرگ برادر، برادر ديگر علاوه بر دارايی، همسران او را نيز در اختيار خود خواهد داشت .

وجود چند همسر برای مرد، راه جادو و جنبل را به خانواده باز می کند. هر زن تلاش می کند با پيروی از نسخه یِِِ جادوگر قبيله و استفاده از طلسم و جادو توجه شوهر را به خود و فرزندانش معطوف نمايد و از اهميت همسران ديگر نزد شوهر بکاهد.

ورود مسيحيت به آفريقا و پذيرش اين مذهب توسط برخی قبايل، مردان را واداشت که به جای داشتن چند زن به يک همسر اکتفا کنند. ورود اسلام و پذيرش آن از طرف برخی ديگر از قبايل نه تنها مردان را از چند همسری دور نکرد بلکه مردان گرويده به اين مذهب چند همسری را حقِ خود می دانند، حقی که خداوند به آنان اعطا کرده است .در چند همسری اسلامی محدوديتهایی نسبت به روش مشابه قبيله ای وجود دارد اما اصل چند همسری همچنان به قوت خود پابرجاست.

مالی، کشوريست در غرب آفريقا، که 90درصد مردمش را مسلمانان سنی تشکيل می دهند. 43 درصد زنان اين کشور با هووهای خود زندگی می کنند. به عبارت ديگر تقريبا نيمی از زنان ازدواج کرده اين کشور شوهران خود را با زنان ديگری شریک می باشند. در باور اين دسته از زنان، سنت چند همسری از طرف مادر و مادر بزرگهای آنان پذيرفته شده است و دليلی ندارد که آنان از پذيرش آن سر باز زنند، به خصوص که دين اسلام هم داشتن چند همسر را برای مرد مجاز دانسته است.

در سال های اخير با روند رو به افزايش دختران فارغ التحصيل از دانشگاه از سويی و کسب استقلال مالی از سوی ديگر، زنان جوان، سنت هایی چون چند همسری را به چالش می کشند. کم نيستند مردان سنتی ای که نسبت به اين دسته از زنان روی خوش نشان نمی دهند، زنان بی سواد را بر با سوادها ترجيح می دهند و دختران خود را از تحصيل باز می دارند.

همسر "ونگری مآتای" اولين زن دارنده درجه ی دکترا در شرق آفريقا و تنها برنده زن جايزه صلح نوبل درقاره آفريقا، علت طلاق همسرش را "تفکر قوی" او اعلام نمود. او در دادگاه اعلام کرد که نمی تواند زنش را کنترل کند به همين خاطر او را طلاق می دهد.

گاهی رهبران کشورهای آفريقايی برای جلب توجه و حمايت قشر سنتی جامعه به سنت چند همسری رو می آورند. چارلز تيلور رئيس جمهور سابق ليبريا يکی از آنان بود. بعد از اعلام ازدواج تيلور با همسر چهارمش برخی از زنان ليبريايی اين اقدام ريس جمهور را مورد سرزنش قرار داده و اقدام ريس جمهور را عاملی دانستند برای تشويق مردان جامعه به پيروی از سنت چند همسری. روی کار آمدن خانم سرليف به رياست جمهوری اين کشور از حضور زنان روشنفکر و قدرتمند در اين کشور حکايت می کند. خانم سرليف اولين ريس جمهور زن در قاره آفريقاست.

ژوهانسبورگ - آفريقای جنوبی

zaramajidpour@yahoo.co.uk

Wednesday, October 17, 2007

تن فروشان کنيا و واکسن ايدز




1386-07-25 نویسنده زارا مجيدپور – شهرزاد نیوز





شهرزادنیوز: مومباسا، دومين شهر بزرگ کنيا و بزرگترين بندر در شرق آفريقاست. دو بافت قديمی و مدرن شهر، ساحل سفيد شنی و هتلهای چند ستاره شيک و زيبا، توريستهای زيادی را از نقاط مختلف جهان به اين شهر بندری آفريقايی می کشاند.

توريست هایی که تن به آب اقيانوس هند می سپارند و پوست خود را زير آفتاب گرم و درخشان آفريقا برنزه می کنند.برای بوميانی که در کوچه پس کوچه های باريک مومباسا روزگار می‌‌گذرانند، توريست يعنی پول، يعنی غذا يعنی زندگی.

دختربچه های سياه پوست که به سختی می توان نوجوان ناميدشان، به جای عروسک بازی وپشت ميز مدرسه نشستن، در مناطق مدرن شهر به دنبال مشتري اند تا با عرضه تن کوچکشان علاوه برنان خود، نان خواهر و برادر کوچکتر وگاه مادر از کار افتاده اشان را نيز در بياورند. هر جا که فقر خانه شومش را بر پا سازد تن فروشی دختر بچه ها، فارغ از هر رنگ و نژادی عادی جلوه می کند فرقی هم نمی کند کجای دنيا باشد.

دردناک آنجاست که برخی از والدين از سر ناچاری، دختران خود را به تن فروشی وادار می کنند. بهترين مشتريان، توريستهای خارجی اند. به راحتی پول می پردازند و دختران اين فرصت را می يابند که در کنار مشتريان خود يکی دو وعده غذای خوب هم داشته باشند.

برای برخی توريستهای اروپايی، مومباسا، انگار تايلند آفريقاست. کسانيکه آب و آفتاب و دختران آفريقا را با هم می خواهند. بعضی از آنها، با کوچه پس کوچه های مجنگوی نايروبی پايتخت هم بيگانه نيستند.

برای خيلی از روسپيان مجنگو، تن فروشی کار ساده ای نيست. کم نيستند مردانی که در شب راه بر روسپيان می بندند و پول آنها را به زور و گاه با تهديد می ربايند. کم نيستند مردانی که بعد از همخوابگی با تن فروشان به عوض پرداخت پول، چاقو بر گلوی زنان می گذارند و يا آنان را زير مشت و لگد خود می گيرند .بعد از تمام شدن کارشان راه خود می گيرند و می روند.

در هم صحبتی با برخی از آنان می توان شرم را در چهره هايشان به وضوح ديد، به خصوص دختران جوان. برخی از آرزوهايشان می گويند: فقط اندکی سرمايه، تا با آن زندگی شرفتمندانه ای در پيش گيرند و تن فروشی را برای هميشه فراموش کنند. برخی از اين زنان، از مشتريان خود صاحب فرزندانی می شوند.فرزندانی که گاه تا آخر عمر خود نخواهند فهميد پدر واقعيشان که بود.

در دهه هشتاد، توجه برخی از محققين به روسپيان مجنگوی نايروبی معطوف شد. آنان در يافتند که بعضی از زنان تن فروش مجنگو در تماس با ويروس اچ آی وی، به اين ويروس مبتلا نمی شوند. آنان اميدوار بودند که با تحقيق روی آن دسته از زنان بتوانند واکسن ايدز را کشف نمايند.

از روسپيان دو بار تست گرفته شد با فاصله زمانی چند سال. نتيجه ناباورانه بود، جواب تستها منفی بود. اين در حالی بود که هر کدام از تن فروشان مورد تست قرار گرفته بطور متوسط با پانصد تا دو هزار مرد آميزش داشت که برخی از این مردان اچ آی وی مثبت بودند.

محققين دريافتند که بدن اين زنان در مقابل ويروس اچ آی وی ماده ای می سازد که آنان را از ابتلا به بيماری محافظت می نمايد. در همين تحقيقات مشخص شد اگر روسپی چندين ماه تن فروشيش را متوقف و سپس فعاليت خود را دوباره از سر گيرد امکان آلوده شدنش به ويروس بسيار بالا می رود.

بدن روسپی ای که در مقابل ويروس اچ آی وی، ماده ای محافظت کننده از خود ترشح می کرد بعد از گذشت زمان و عدم فعاليت جنسی، ساخت ماده ی مورد نظر را متوقف می ساخت و همين مساله روسپی رادر مقابل ويروس بی دفاع می گذارد.

به تازگی محققان با تست دوباره روسپيان مجنگو که جواب تستشان در گذشته منفی بود دريافتند که آنان بعد از گذشت سالهای طولانی مصونيت بالاخره به ويروس اچ آی وی آلوده شدند. مثبت شدن تستهای روسپيان مجنگو اميد اين محققين را برای ساخت واکسن ايدز از بين برد.

ژوهانسبورگ - آفريقای جنوبی
zaramajidpour@yahoo.co.uk


Wednesday, September 19, 2007

اولين زن برنده جايزه صلح نوبل درقاره آفريقا


1386-06-28 نویسنده زارا مجيدپور - شهرزاد نیوز





شهرزاد نیوز: بافت مرد سالارانه قبايل آفريقايی، به زنان اين فرصت را نمی دهد که توانايی و خلاقيت خود را پرورش دهند و از قالب زن سنتی، بدر آيند. با وجود اين هنوز زنان انگشت شماری هستند که توانسته اند خود را از سنتهای دست و پا گير و مردانه جامعه اشان برهانند و نامشان را با عنوان "اولين" ها گره بزنند. نام اين دسته از زنان نه تنها مرزهای کشور خودشان را در نورديد بلکه نگاه و توجه مردم جهان را متوجه قابليتهای آنان نمود.

"ونگری مآتای" از جمله اين زنان است. در سال 2004، ونگری مآتای، اولين زن در قاره آفريقا بود که بخاطر فعاليتهايش توانست جايزه جهانی صلح نوبل را به خود اختصاص دهد.

ونگری ماتای

ونگری، در سال 1940 در يکی از روستاهای کنيا از پدر و مادری کشاورز بدنيا آمد. او بعد از فارغ التحصيلی از مدرسه برای ادامه تحصيل به کشور آمريکا رفت. در سال 1964، توانست در رشته زيست شناسی از کالج بنديکت کانزاس ليسانس خود را دريافت نمايد. سپس در مقطع فوق ليسانس ادامه تحصيل داد و توانست از دانشگاه پيتس برگ فارغ التحصيل گردد.

بعد از فارغ التحصيلی از دانشگاه پيتس برگ به کشور خود کنيا بازگشت و در دانشگاه نايروبی در مقطع دکترا ثبت نام کرد. ونگری، اولين زن در آفريقای مرکزی و شرق آفريقاست که توانست مدرک دکترا بگیرد.در سال 1971 او بعنوان استاد در همان دانشگاه مشغول به کار شد.

در سال 1969 شوهر ونگری او را طلاق داد. در دادگاه، شوهرش علت طلاق را اينگونه عنوان کرد: ونگری، دارای قدرت تفکر خيلی بالايه و من نمی تونم اونو کنترل کنم. ريس دادگاه با نظر شوهر موافقت کرد. موافقت قاضی با شوهر، اعتراض ونگری را در پی داشت. اعتراض عليه قاضی باعث شد او چندی به زندان فرستاده شود.

قاضی از ونگری خواست که بعد از طلاق، فاميل شوهرش "مآتای" را از کنار اسم خود حذف کند. ونگری با زيرکی توانست با اضافه کردن يک حرف به فاميلش هم رضايت قاضی را کسب کند و هم فاميل خود را حفظ نمايد.

ونگری مآتای در سال 1977، سازمان غير دولتی "جنبش کمر بند سبز" را تاسيس کرد. جنبشی که از بدو تاسيس تا کنون توانسته بيش از 30 ميليون درخت در سراسر کشور کنيا بکارد. به همين دليل ونگری را "مادر درخت آفريقا"می نامند. نامی که براستی شايسته اوست. اهميت اين کار زمانی بيشتر معلوم می شود که به گزارش سازمان ملل در سال 1989 توجه کنيم. طبق اين گزارشدر ازای هر صد درختی که در آفريقا قطع می شود تنها 9 درخت کاشته می شود به همين دليل خاک در آفريقا به سرعت دچار فرسايش شده، وآبها آلوده می شود.

به باور ونگری مآتای، کاشتن درخت يعنی زندگی بهتر برای نسلهای آينده. به همين دليل مردم را به کاشتن درخت تشويق می کند.

در سال 1997 ونگری خود را برای انتخابات رياست جمهوری کنيا آماده کرد اما فقط چند روز قبل از انتخابات، حزبش او را از ليست خود خارج ساخت. اگر چه ونگری نتوانست در آن انتخابات شرکت نمايد اما در همان سال به عنوان نماينده به مجلس کنيا راه يافت.

در دوران رياست جمهوری " کيباکی"، ونگری به معاونت وزارت محيط زيست کنيا برگزيده شد و از ژانويه 2003 تا نوامبر 2005 در اين سمت ايفای نقش کرد.

در دوران رياست جمهوری "دنيل آراپ موی" و پروژه ساختن خانه های لوکس اش که باعث شد صدها درخت قطع گردد، نام ونگری مآتای، بعنوان مخالف پروژه ريس جمهور بر سر زبانها افتاد.

مخالفتهای ونگری با ريس جمهور باعث دستگيری او شد، حتی در مواردی او را مورد ضرب و شتم قرار دادند. اما محدوديتها، دستگيری و حتی ضرب و شتم از طرف آراپ موی و عواملش، نتوانست ذره ای خلل در باور ونگری به وجود آورد بر عکس، او جدي تر از گذشته برای تحقق خواست هايش فعاليت کرد.

در سال 2004 ونگری مآتای، بخاطر فعاليت در زمينه های محيط زيست، دموکراسی، حقوق بشر و حقوق زنان توانست اولين زن در قاره آفريقا باشد که جايزه صلح نوبل را به خود اختصاص داد.

علاوه بر جايزه نوبل، ونگری دهها جايزه بين المللی نيز دريافت نمود که يکی از مهمترين آنها مدال لژيون دو نور فرانسه است. در سال 2006 ريس جمهور وقت فرانسه ژاک شيراک آن را که بالاترين مدال افتخار در فرانسه است به ونگری مآتای اعطا کرد.

ونگری، علاوه بر محيط زيست به حقوق بشرو مسايل و مشکلات زنان نيز می پردازد و در اين راه به آنها آموزش می دهد. ونگری مآتای، به مردم در مورد باورهای غلط و خرافيشان هشدار می دهد و تلاش می کند با آموزش درست به مردم از مشکلات موجود بکاهد. مثلا کسانی که ابتلايشان به بيماری ايدز را خواست خدا می دانند و با قبول اين تفکر باطل، ويروس ايدز را به ديگران نيز انتقال می دهند و يا مردانی که برای رها شدن از بيماری ايدز با دختران باکره همبستر می شوند. به نظر ونگری اين گونه باورهای غلط باعث تجاوز و خشونت عليه کودکان در جامعه می شود.

در سال 2005 از طرف مجله "تايم " ونگری مآتای يکی از 100 زن قدرتمند جهان معرفی شد. زنانی که خواهان تغيير و تحول در جهانند. بی گمان در بين نامهای نجات دهندگان محيط زيست از تخريب و ويرانی نام ونگری مآتای در صدر خوش می درخشد.

ژوهانسبورگ -آفريقای جنوبی

zaramajidpour@yahoo.co.uk

Thursday, September 13, 2007

قهرمان کوچک


1386-06-22 برگردان: زارا مجيدپور – شهرزاد نیوز




شهرزاد نیوز: سلام ...اسم من انکوزی جانسونه ...من در منطقه مل ول ژوهانسبورگ زندگی می کنم ... من 11 سالمه و به بيماری ايدز مبتلا هستم ...مادرم اچ آی وی مثبت بود وقتی منو حامله بود، و اين جوری ويروس به من هم منتقل شد . وقتی بدنيا آمدم اچ آی وی مثبت بودم ...مادرم نتونست منو پيش خودش نگه داره ...من می دونم که اون منو خيلی دوست داشت . فقط می ترسيد اطرافيانش با ديدن من بفهمند که اون مبتلا به اين بيماريه.. .برای همين من به يک آسايشگاه اچ آی وی –ايدز سپرده شدم ...بعد از دو سال آسايشگاه بخاطر وضعيت مالی بسته شد ... مادر خونده ام "گيل "که مدير آسايشگاه بود، روزهای تعطيل منو خونه خودش می برد و بعد از تعطيلی آسايشگاه، منو به فرزند خوندگی قبول کرد و تا الان 8 ساله که با هم زندگی می کنیم ...

مامان گيل به من ياد داده که چه جوری مواظب خونم باشم ... اگر بخاطر بريدگی خونريزی کردم بايد زخممو باند پيچی کنم يا چسب زخم بزنم ... من می دونم که خون من برای آدمهایی که زخم دارند خطرناکه، چون از طريق همون زخم، خون من می تونه بيماری رو به اونها منتقل کنه ... اين تنها موقعيه که ديگران بايد مواظب باشند وقتی که منو لمس می کنند.. .در سال 1997 مامان گيل، به يه مدرسه ی ابتدايی رفت تا منو در اونجا ثبت نام کنه ... در فرم مدرسه سوال کرده بودند آيا کودک شما به بيماری مبتلاست ؟... مامان گيل نوشت، بله،ايدز... من و مامان گيل هيچوقت بيماريمو پنهون نمی کنيم و در مورد اون به راحتی حرف می زنيم ...

مامان گيل منتظر بود تا از مدرسه خبر بدن. گفته بودند که به مامان زنگ می زنند... معلم ها و والدين بچه های اون مدرسه با هم در مورد پذيرش من حرف زدند .50 درصد اونها موافق بودند و 50 درصد ديگه مخالف پذيرش من بودند... مامان گيل اين مساله رو با روزنامه ها در ميون گذاشت ...انگار کسی نمی دونست با من چی کار کنه .چونکه من ناقل بيماری بودم ... بعدا، مدرسه ای برای بچه های اچ آی وی –ايدزی درست شد ... من خيلی خوشحالم که بگم همه بچه های مبتلا به اين بيماری می تونند به مدرسه برند وفرقی بين اونها و بچه های ديگه نباشه ...

همون سالی که من به مدرسه رفتم مادر واقعی ام "دافنی "فوت کرد...اون برای تعطيلات به نيو کاسل رفته بود و در خواب فوت کرد...مامان گيل تلفنی اين خبر رو شنيد و بلافاصله گفت که چی شده ... من گريه کردم... مامان گيل منو به مراسم دفن مامان دافنی برد. من مادرمو در تابوت ديدم ...چشمهاش بسته بود... بعد ديدم که اونو دفن کردند و تابوتش رو با خاک پوشوندند ... مادر بزرگم خيلی ناراحت بود چونکه دخترش فوت کرده بود...اونجا من پدرمو برای اولين بار ديدم ... من هيچوقت نمی دونستم که پدر دارم ... انگار خيلی ناراحت بود ... فکر کردم چرا اون، من و مادرمو رو ول کرد ...بعضیها از مامان گيل می پرسيدند که خواهرم کجاست ؟ مامان گيل بهشون گفت: چرا از پدرش نمی پرسيد؟...بعد از خاکسپاری من خيلی دلم برای مادرم تنگ ميشه. اما می دونم که اون تو بهشته ... می دونم که اون مواظب منه ...اون هميشه تو قلب من جا داره ...

من از ايدز متنفرم .چونکه تند تند مريض می شم و اين منو ناراحت می کنه ... من به بچه هایی که با اچ آی وی بدنيا می آند زياد فکر می کنم ... کاش دولت به مادرهای حامله ی مبتلا "AZT " بده تا ويروس از مادر به جنين سرايت نکنه ... نوزادهای مبتلا به اچ آی وی خيلی زود می ميرند ... من يکی از اين نوزادها رو می شناسم که چند وقتی با ما زندگی می کرد ... اسم اون "ميکی "بود.اون نمی تونست به راحتی نفس بکشه. نمی تونست غذا بخوره ... يکروز که حالش اصلا خوب نبود مامان گيل اونو به بيمارستان برد اما اون مرد... اون يک نوزاد با نمک بود ... من فکر می کنم دولت بايد اون کار رو شروع کنه. چون من نمی خوام نوزادها بميرند ...

من و مامان گيل هميشه می خواستيم يه آسايشگاه برای مادرها و بچه هاشون که اچ آی وی دارند درست کنيم... خيلی خوشحالم که بگم اولين آسايشگاه بنام "بهشت انکوزی "افتتاح شده و ما از 10 مادر و 15 کودک مواظبت می کنيم ...من و مامان گيل می خوايم تا آخر سال ديگه 5 تا ديگه بهشت انکوزی درست کنيم ... من می خوام مادرهای بيمار به اينجا بياند تا مجبور نشند از بچه هاشون جدا بشند. اينجوری هر دوشون طولانی تر زنده می مونند... چون عشق مادر و بچه باعث زنده موندن هر دوشون می شه... من می خوام وقتی بزرگ شدم معلم بشم و به همه در مورد اچ آی وی –ايدز آموزش بدم و اگر مامان گيل بذاره در تموم کشور می گردم تا به مردم آموزش بدم ... من می خوام مردم در مورد ايدز بدونند...بدونند که با لمس کردن، بغل کردن و دست دادن با افراد ناقل، به اين بيماری مبتلا نمی شند...بگم که ما هم انسانيم به ما اهميت بدند و ما رو قبول کنند... ما آدمهای معمولی هستيم. دو دست و دو پا داريم ... می تونيم حرف بزنيم .. .نيازهامون مثل ديگرونه... از ما نترسند ... ما همه مثل هم هستيم ...

سخنرانی انکوزی، پسرک لاغر اندام با آن کت و شلوار براق تيره اش، در کنفرانس جهانی ايدز در دربن آفريقای جنوبی چنان بود که اشک را از چشم شنوندگانش جاری ساخت.

گيل جانسون، مادر خوانده انکوزی می گويد: من می خواستم کار بيشتری جز حرف زدن در مورد اچ آی وی(ايدز) انجام بدم. برای همين انکوزی را به فرزند خوندگی قبول کردم.

يک سال بعد، انکوزی در کنفرانس ايدز در آتلانتای جورجيا شرکت کرد و دوباره پيغام خود را به گوش جهانيان رساند. در سال 1997 بعد از بازگشت از کنفرانس و سپری کردن کريسمس، حال انکوزی رو به وخامت گذاشت و بالاخره ايدز، اين مبارز کوچک را زمانی که فقط 12 سال داشت، از پای درآورد.

در يک نظر سنجی در آفريقای جنوبی اين پسرک 12 ساله در مقام سوم بهترين شهروند اين کشور جای گرفت. بی گمان جمله نلسون مندلا در وصف انکوزی گويای تمامی حقيقت است "او سمبل مبارزه برای زندگيست".

*توضیح شهرزاد نیوز: ترجمه متن سخنرانی "انکوزی" در کنفرانس جهانی ایدز

ژوهانسبورگ -آفريقای جنوبی

zaramajidpour@yahoo.co.uk

Sunday, September 2, 2007

شاخ آفریقا، نیازمند صلح و امنیت


از ۱۵ سال پیش تا کنون شاخ آفریقا در تب و تاب جنگ داخلی و بحران خشکسالی می سوزد. بعد از سقوط محمد زیاد باره، دولت انتقالی در سومالی روی کار آمد که توسط ارتش کشور اتیوپی حمایت می شود. در مقابل این دولت اسلامگرایان طرفدار محاکم اسلامی قرار دارند که گفته می شود از حمایت مالی عربستان سعودی برخوردارند و با القاعده روابط نزدیکی دارند.


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com

شنبه ۱۰ شهريور ۱٣٨۶ - ۱ سپتامبر ۲۰۰۷


گویا دیواری کوتاهتر از دیوار خبرنگاران وجود ندارد، هر چه خبرنگار مستقل تر باشد دیوار اونیز کوتاهتر خواهد بود. در طول سال جاری ۷ خبرنگار در کشور سومالی به قتل رسیدند. آخرین آنها آقای عبدل کدیر مآهاد موآلیم کسکی، یکی از خبرنگاران رادیو محلی بنادیر بود که مورد حمله قرار گرفت و به قتل رسید.

رادیو بنادیر ایستگاه رادیویست که فعالیت خود را از سال ۲۰۰۰ در موگادیشو پایتخت سومالی آغاز کرده است. این رادیو خود را حامی آزادی بیان، دموکراسی کامل، عدالت برابر و صلح معرفی می کند و به نظر می رسد که سعی می کند مستقل عمل نماید.

عبدل کدیر کسکی، یکی از اعضای فعال اتحادیه ملی خبرنگاران سومالی بود که روز قبل از به قتل رسیدنش با روسای این اتحادیه دیدار کرده و مسایل و مشکلات منطقه خود را با آنها در میان گذاشت. منطقه ای که خود در آن به قتل رسید.

دو هفته قبل از مرگ کسکی، دو خبرنگار دیگر از جمله مهاد احمد المی، صاحب دو ایستگاه رادیویی و یک کانال تلوزیونی توسط دو مرد مسلح به ضرب گلوله به قتل رسیدند.

با توجه به عدم پذیرش مسولیت سه قتل اخیر توسط "طرفداران محاکم شرعی" و استقلال نسبی خبرنگاران مذکور انگشت اتهام به سوی دولت سومالی نشانه گرفته شده است. هر چند نخست وزیر سومالی اعلام نمود: که دولتش خواهان فعالیت آزاد خبرنگاران می باشد و در این راه نیز به آنها کمک خواهد کرد.

اما دولت سومالی برخلاف گفته اش، یکی از ایستگاههای رادیویی مستقل در مودگادیشو، بنام شبله را بدون هیچ اخطار قبلی تعطیل نمود. طبق گفته یوسف عثمان دبیر سرویس انگلیسی رادیو شبله، دولت هیچ دلیلی برای تعطیلی رادیو اعلام نکرد وحتی به گردانندگان رادیو توضیح نداد که چه قانونی را زیر پا گذاشته اند. دولت سومالی علاوه بر تعطیلی رادیو ٨ خبرنگار از جمله سردبیر را بازداشت نمود.

عمر فاروک عثمان، یکی از اعضای برجسته اتحادیه خبرنگاران سومالی بعد از کشته شدن عبدل کدیر کسکی گفت: کشته شدن همکار دردناک است اما دردناکتر زمانیست که عدالتی وجود نداشته باشد .

عثمان از جامعه بین المللی تقاضا کرد که تحقیقاتی را برای پیدا کردن علت قتل همکارانش انجام دهند. عدم وجود امنیت جانی بعلاوه عدم وجود عدالت که عمر فاروق عثمان به آن اعتراف می کند از نگرانی خبرنگاران سومالیایی حکایت می کند. کشته شدن هفت خبرنگار در سال جاری طبیعتا خبرنگاران بخصوص خبرنگاران رادیویی را که عمدا مورد حمله قرار می گیرند نگران کرده است .

از ۱۵ سال پیش تا کنون شاخ آفریقا در تب و تاب جنگ داخلی و بحران خشکسالی می سوزد. بعد از سقوط محمد زیاد باره، دولت انتقالی در سومالی روی کار آمد که توسط ارتش کشور اتیوپی حمایت می شود. در مقابل این دولت اسلامگرایان طرفدار محاکم اسلامی قرار دارند که گفته می شود از حمایت مالی عربستان سعودی برخوردارند و با القاعده روابط نزدیکی دارند.

گویا جنگ شبه نظامیان اسلامگرا با دولت انتقالی که حمایت ارتش مسیحیی اتیوپیایی را پشت سر خود دارد برای طرفداران محاکم اسلامی جنگ اسلام است با مسیحیت!

به گفته شیخ احمد یکی از رهبران اسلامگرا، محاکم اسلامی جنبش سیاسی نیست بلکه انقلاب مردمیست. او ادعا کرد که قصد اسلامگراها واگذاری قدرت به مردم سومالیست و با این واگذاری قتل و کشتار و نا امنی بعد از ۱۶ سال در سومالی پایان خواهد گرفت.

اما بر خلاف گفته شیخ احمد، در طول شش ماهی که طرفداران محاکم اسلامی توانستند پایتخت و بخش بزرگی از سومالی را تحت
کنترل خود در آورند نه تنها قدرت به مردم واگذار نشد بلکه خشونت در این کشور به میزان بی سابقه ای رسید.

ژوهانسبورگ -آفريقای جنوبی

zaramajidpour@yahoo.co.uk


Thursday, August 30, 2007

پزشک دزد ديروز، وزير مست امروز



1386-06-08 نویسنده زارا مجید پور - شهرزاد نیوز




شهرزاد نیوز: خانم دکتر مانتو تشابآ لا لا- امسی مآنگ، بعد از کنفرانس ايدز در کانادا و تجويز "سير و ليمو" برای درمان اين بيماری مهلک به چهره ی معروفی در بين همکارانش در سطح جهان تبدیل شد. روزی که وزير سلامت آفريقای جنوبی از فوايد درمانی سير و ليمو در کنفرانس ايدز داد سخن می داد، همکاران خارجيش تصورمی کردند خانم دکتر شوخ طبعی می کند. شايد برای آنها غير قابل باور بود که وزير سلامت دومين کشور آلوده به ايدز در دنيا به جای راهکارهای پزشکی مدرن، از باورهای سنتی قبيله ای خود سخن بگويد. آن ها فکر می کردند گويا او فراموش کرده که درس پزشکی را در دانشگاه به اتمام رسانده نه نزد جادوگر قبيله.

در چند روز گذشته دوباره اسم خانم دکتر مانتو در تيتر اول روزنامه ساندی تايمز قرار گرفت. اين روزنامه اعلام کرد: پرده از" اسرار کثيف "خانم وزير بر می دارد .اما چه شد که دوباره اسم دکتر مانتو تيتر اول روزنامه ها گشت.

چند روز قبل خانم "نوزيزوی" معاون وزير سلامت آفريقای جنوبی برای شرکت در کنفرانس واکسن ايدز راهی اسپانيا شد. در فرودگاه اسپانيا فهميد که ريس جمهور در جريان سفرش قرار نگرفته است. بنابراين با شتاب به آفريقای جنوبی باز گشت. اما اين تازه اول ماجرا بود. ريس جمهور "تابو امبکی" بلافاصله نوز را از معاونت وزارت سلامت برکنار نمود .

به فاصله چند روز ، نوز، از طرف سه بخش از وزارتخانه های مختلف صورتحسابهایی با ارقام درشت دريافت کرد. صورتحسابهایی که او موظف به پرداخت آن بود. حقوق او به حسابش واریز شد اما همان روز بعنوان بدهی به وزارت سلامت از حسابش خارج گشت. وضعيت معاون سابق چنان تغيير کرد که برای پرداخت بدهی هايش از مادرش کمک خواست.

"هسيم"، مدير پروژه ای که درباره ايدز فعاليت می کند دربرابر تصميم ريس جمهور بر اخراج نوز می گويد: اگرفقط کمی به اوضاع و احوال دولت دقت کنيد پی می بريد که چقدر مسافرتهای بی اطلاع –ريس جمهور - توسط وزرا و معاونانشان انجام می گيرد .

"هسيم"، معاون سابق را قربانی خواند .البته فقط "هسيم" نيست که اينگونه می انديشد.برخی می گويند: زمانيکه نوز از يکی از بيمارستانها بدون اطلاع قبلی بازديد و به نحوه مديريت آن اعتراض کرد و تعداد مرگ و مير کودکان در آن بيمارستان را بسيار بيشتر از آمارهای ارائه شده اعلام نمود، دشمنان زيادی پيدا کرد.

گردانندگان بيمارستان که گويا به هرم قدرت نيز نزديکند زبان سرخ نوز را تحمل نکرده و به دنبال بهانه ای برای حذف او از معاونت می گشتند. اما به گفته خود نوز، دو سال پيش خانم وزيرقصد اخراج او را داشت، زمانيکه به او گفته بود "من تو رو درست می کنم".

اخراج معاون سابق وزارت سلامت توسط ريس جمهور و عکسی که از بی تفاوتی وزيرمربوطه نسبت به اين موضوع در روزنامه به چاپ رسيد، پای وزير سلامت آفريقای جنوبی را دوباره به رسانه های جمعی کشاند. اما اين بار با اتهاماتی بسيار سنگين تر. رهبريکی ازاحزاب از رئيس جمهور صراحتا خواست در صورتيکه اتهام خانم وزير اثبات شود او می بايست بلافاصله خانم دکتر مانتو را از وزارت منفصل خدمت نمايد.

اسرار خانم وزیر

"مانتو"، يکی از اعضای حزب حاکم آفريقای جنوبی می باشد. حزبی که در دوران آپارتايد غير قانونی بود. "مانتو" بخاطر فعاليتهای سياسي اش و عضويت در حزب ياد شده به عنوان تبعيدی در کشور بوتسوانا زندگی می کرد. در اواسط دهه 1970 دکتر مانتو در بيمارستانی خارج از پايتخت مشغول به کار شد. او رياست بيمارستان را بر عهده داشت.

خبر سرقت ساعت مچی زن بيماری که در بيهوشی به سر می برد به پليس گزارش شد. دکتر مانتو سه هفته بعد از اين گزارش به محل کار خود رفت در حاليکه ساعت مسروقه را به دست داشت.

پليس او را جلوی همکاران و عوامل بيمارستان دستگير نمود. اين دستگيری باعث حيرت تمام پرسنل بيمارستان شد. بعد از دستگيری پليس به خانه متهم رفت و در آنجا مقداری جواهرات، انواع کلاه،کيفهای دستی و حتی کفشهای بيماران که در چند ماه اخير ناپديد شده بود را يافت. علاوه بر اشيای به سرقت رفته از بيماران، تعدادی پتو و دستگاههای گرمايش زا که متعلق به بيمارستان بود نيز در خانه "مانتو "کشف شد. "مانتو" در دادگاه به جرم "دزدی " محکوم گشت. اين محکوميت باعث اخراج او از محل کارش شد. همچنين حق ورود دوباره به کشور بوتسوانا به مدت 10 سال از او گرفته شد.

يکی از همکاران سابق "مانتو" در بوتسوانا به خبرنگار روزنامه ساندی تايمز گفته بود: وقتی شنيديم که دکتر مانتو وزير سلامت کشور آفريقای جنوبی شده کلی خنديديم. همه همکارانم می گفتند: به زودی به شخصيت واقعی خانم دکتر پی خواهند برد.

اما اتهام ديگر که از طرف پر تيراژترين روزنامه آفريقای جنوبی به خانم وزير وارد شده "دائم الخمر" بودن اوست. دکتری که از بيماری کبد رنج می برد در يک جراحی، کبد نوجوانی را که خودکشی کرده بود بجای کبد بيمارش پيوند زدند. ساندی تايمز اعلام کرد: کبد خانم وزير بر اثر افراط در نوشيدن مشروبات الکلی دچار نارسايی گشته است و اين افراط در نوشيدن شراب و ويسکی حتی بعد از پيوند جديد کبد هنوز ادامه دارد. يکی از کارکنان بيمارستان گفته بود: اگر دکتر مانتو وزير سلامت نبود نمی توانست پيوند کبد داشته باشد زيرا تعداد زيادی از بيماران در ليست در يافت کنندگان کبد قرار دارند.

طبق اتهام وارده به خانم وزير، او دکترها و کارکنان بيمارستان را که به دائم الخمر بودنش آگاهند تحت فشار قرار داده که در صورت افشای اسرارش از کار اخراج خواهند شد. برای حفاظت کامل اسرار خانم وزير حتی آزمايشات خون او با عنوانهای جعلی چک و کنترل می شد.

زمانيکه خانم وزير در بيمارستان به سر می برد، مرد جوان 27 ساله ای در اتاق مجاور همسايه او بود. او به خبرنگار ساندی تايمز گفته بود که روزی صدای زنی را شنيد که بر سر پرستاران جيغ و فرياد می کشيد. او گمان کرد که آن زن بيمار روانی است. سپس شنيد همان زن تقاضای غذا و شراب از يکی از فروشگاهها را نمود. همان شب از يکی از پرستاران که برای کنترل فشار خونش آمده بود ماجرا را جويا می شود و تازه آن وقت بود که می فهمد صدای زنی که شنيده کسی نبود جز خانم دکتر مانتو وزير سلامت آفريقای جنوبی.

بعد از افشای اسرار وزير توسط ساندی تايمز ،تمام مدارک پزشکی "مانتو" از بيمارستان ناپديد شد. خانم وزير در مصاحبه ای اتهامات وارده را "آشغال" خواند و اعلام نمود که از روزنامه شکايت کرده است.

تابو امبکی ريس جمهور آفريقای جنوبی در برابر اتهامات وارده به يکی از وزرايش هيچ واکنشی از خود نشان نداد. تنها رئيس دفترش اعلام نمود: هر کسی که در مورد "وظيفه نشناسی" وزرا يا معاونان آنان اطلاعاتی دارد می تواند آن را به دفتر ريس جمهور گزارش دهد.

گويا تجويز "سير و ليمو" از طرف وزير سلامت آفريقای جنوبی بجای استفاده از داروهای رايج پزشکی از طرف ريس جمهور "وظيفه نشناسی "تلقی نمی گردد. بيچاره بيماران مبتلا به ايدز اين کشور که هر روزه "ايدز" دهها نفراز آنان را روانه گورستانها می کند. تا دکتر مانتو وزير سلامت اين کشوراست کار گورکن ها و تابوت سازها همچنان پر رونق خواهد بود.

ژوهانسبورگ -آفريقای جنوبی

zaramajidpour@yahoo.co.uk

Thursday, August 9, 2007

پدیده تجاوز به کودکان در آفریقای جنوبی



1386-05-18 نویسنده زارا مجید پور – شهرزاد نیوز





شهرزاد نیوز: مادر جوانی برای دیدار از خانواده اش، نوزاد يکماهه خود را در خانه نز د برادر همسرش تنها می گذارد تا در غيابش او از نوزاد مراقبت نمايد. وقتی به خانه باز می گردد نوزاد را گريان می يابد. زن به گمان اينکه نوزاد از خيس بودن ناراحت است شروع به تعويض کودک می نمايد. اما آلت تناسلی فرزند يکماهه اش را خونی می بيند. فورا نوزاد را به کلينک می رساند و دکتر اعلام می کند که به نوزاد تجاوز شده است.

پرونده ديگر مربوط به دختر بچه 4 ساله ای است که توسط پدرش مورد تجاوز قرار گرفت و بر اثر شدت جراحت درگذشت. دختر بچه 8 ماهه ای نیز توسط دو مرد مورد تجاوز قرار گرفت.

موارد بالا تنها نمونه هایی انگشت شمار ازخیل پرونده های تجاوز در آفریقای جنوبیست. تنها در سال 1988، 19 هزار پرونده تجاوز گزارش شده است .در سال 1994 اين رقم به حدود 42 هزار و در سال 1996، به 50 هزار پرونده رسيد.در حال حاضر روزانه 150 نفر در این کشور مورد تجاوز قرار می گيرند. اين بالاترين رقم تجاوز در دنیاست.

اين نکته را نبايد ناگفته گذاشت که از هر 20 مورد تجاوز تنها يک مورد به پليس گزارش می شود . رقم ارائه شده تنها تجاوزاتی را شامل می شود که پلیس آن را به ثبت رسانده است .

در این کشور، 41 درصد موارد تجاوز، تجاوز به کودکان است که 15 درصد آنان کودکان زير 11 سال و 26 درصد را نوجوانان بين 12 تا 17 سال تشکيل می دهند.

متاسفانه باوری در بین برخی مردان سياه پوست آفریقای جنوبی –عموما سنتی – وجود دارد که اگر با باکره ای – حتی بچه یا نوزاد – رابطه جنسی داشته باشند ويروس اچ آی وی –ايدز، از تن بيمار آنها خارج خواهد شد و اين باور باعث شده که آفريقای جنوبی بالاترين رقم تجاوز را در بين کشورهای جهان به خود اختصاص دهد.

در دیگر کشورهای آفريقايی نیز زنان و کودکان وضعيت بهتری ندارند . تحقيقاتی در زريای کشور نيجريه نشان داد که 16درصد بیماران یک بیمارستان که به بیماریهای عفونت جنسی مبتلا بودند را کودکان زیر 5 سال هستند.

در سال 1990 در زيمباوه دکتران دریافتند که بیشتر از 900 کودک زیر 12 سال مبتلا به بیماریهای مقاربتی اند. اين آمار در حال حاضر بالاتر از سال 90 می باشد.در لیبریا نيز زنان و کودکان از امنيت لازم برخوردار نيستند، اما با روی کار آمدن خانم سرليف، ريس جمهور، که قول داده است: تجاوز کنندگان را مجازات خواهد کرد، بارقه اميدی در اين سرزمين به وجود آمد ه است.

اما در کنگو ، کشوری که دو بار طعم تلخ جنگ داخلی را چشيد- جنگی که زنان و کودکان بزرگترين قربانيان آن بودند- مردان مسلح، پدران را مجبور می کردند تا در جمع به دختران خود تجاوز نمايند و يا مادران به زور اسلحه توسط پسران خود مورد تجاوز قرار گرفتند.

گاه خشونت اين دسته از گروهای مسلح عليه زنان و کودکان بسِار وحشيانه بود. مثلا، نوزادی را از مادر جدا می کردند سپس او را به سمت آسمان پرتاب می کردند و با قمه نوزاد را از زمين و آسمان می گرفتند، و يا مادران را مجبور می کردند نوزادان خود را در هاونهای بزرگی قرار داده و با دسته هاون نوزاد بينوا را چون دانه های گندم بکوبند. کسانی که از دستوراتشان سرپيچی می کردند بلافاصله به قتل می رسيدند.

بعد از جنايتهای که در کشورهای آفريقای چون کنگو، ليبريا و رواندا صورت گرفت، اينبار نوبت سودان است. اينک شبه نظامیان عرب تبار در دارفور جنايت می آفرينند. اميلی وکس، در مقاله خود از ساولای 22 ساله می گويد که مورد تجاوز گروهی از شبه نظاميان قرار گرفت. ساولا گفته بود: به محض آنکه مردان شبه نظامی مرا دیدند دنبالم کردند در حاليکه مرا "سياه" و "برده" خطاب می کردند. سپس به من تجاوز کردند. يکی از شبه نظاميان به من گفت: دختر سياه ،تو خيلی سياهی،تو مثل سگ می مونی. ما می خواهيم يک بچه با پوست روشن درست کنيم.

گاه اين شبه نظاميان به زنان و دختران در مقابل ديدگان پدرانشان تجاوز می کنند. پدرانی که بعد از ديدن اين صحنه به قتل می رسند.

در برخی فرهنگها خشونت موجود است و متاسفانه برخی زنان نيز به آن مهر تاييد می زنند. برای مثال حدود 80 درصد زنان روستايی در مصر باور دارند که کتک زدن زن توسط شوهرش "حق" مرد محسوب می شود بخصوص اگر زن نخواهد با همسرش آمیزش جنسی داشته باشد.

در کشور غنا، تقريبا نيمی از زنان به مرد اين حق را می دهند که زنان خود را کتک زنند. علاوه بر خشونتهای فيزيکی می بایست از ختنه دختران در کشورهای آفريقای نيز ياد شود که متاسفانه توسط زنان عليه زنان انجام می شود. در 28 کشور آفريقایی ختنه دختران صورت می گيرد که در برخی کشورها چون کنگو 5 درصد و در سومالی 98 درصد دختران ختنه می شوند.

مادرانی که خود در کودکی درد بسياری را برای ختنه تحمل کرده اند اينک دختر بچه های خود را نيز وادار می کنند که همان درد را تحمل کنند. در اين گونه جوامع مردان حاضر نمی شوند با دخترانی که ختنه نکرده اند ازدواج کنند چون اين دختران در نظر اين مردان "تميز" نيستند.

zaramajidpour@yahoo.co.uk

Saturday, July 21, 2007

زنان زیمبابوه بر سر دو راهی فقر و تن فروشی



نویسنده زارا مجید پور – شهرزاد نیوز

1386-04-29


شهرزاد نیوز: در حال حاضر، نرخ تورم در کشور زيمبابوه به 10 هزار درصد رسيده است یعنی بالاترين نرخ تورم درجهان. سالهاست حکومت ديکتاتوری رابرت موگابه، نه تنها جريان زندگی مردم اين کشور را از روال عادی خود خارج ساخته بلکه با کنترل و مصادره مواد غذايی که از طرف سازمانهای خارجی برای مردم گرسنه زيمبابوه فرستاده می شود عملا مردم را با اهرم "گرسنگی" به اطاعت از خود وادار می کند.

تا قبل از روی کار آمدن موگابه، کشور زيمبابوه – که تا سال 1980 "رودزيا" ناميده می شد- ملقب بود به "سبد نان آفريقا". کشاورزی در اين کشور رونق بسيار داشت و همين مساله اين سرزمين را در بين کشورهای ديگر آفريقا متمايز ساخته بود. در آن سالها کشور زيمبابوه با کشورهایی چون استراليا و نيوزيلند مقايسه می شد. اما با روی کار آمدن ديکتاتوری چون موگابه و گرفتن زمينهای کشاورزی از کشاورزان و راندن آنها از سرزمينشان، اژدهای گرسنگی و بيماری اين سرزمين را در کام خود فرو برد.

زيمبابوه از نظر درصد بیماران آلوده به ايدز مقام اول را در جهان داراست. 35 درصد مردم اين کشور مبتلا به بيماری اچ آی وی- ايدز هستند يعنی از هر 5 نفر مردم اين کشور تقريبا 2 نفر مبتلا به اين بيماريست.

نظام ديکتاتوری، تورم بالا و آلوده بودن اين کشور به ايدز آنهم در مقياسی بسيار وسيع و البته نرخ بيکاری 80 درصدی، اين کشور را هر لحظه به لبه سقوط نزديکتر می کند. همه اين عوامل باعث شده که مردم اين سرزمين با گرسنگی و بيماری دست و پنجه نرم کنند. هر روز از تعداد زنده ها کم و به تعداد مرده ها در گورستانها افزوده می گردد.

در اين ميان وضعيت زنان و کودکان هر روز وخيم تر می گردد، در آمد يک زن معلم در زيمبابوه حدود 20 دلار آمريکاست. اين در حاليست که اگر آن پول را برای رفت و آمد هزينه کند، ديگر پولی برای ديگر هزينه های اوليه زندگی مثل خوراک و پوشاک باقی نمی ماند.

به همين دليل بسياری از معلمان زن به فحشا رو آورده اند،اين زنان می توانند در عرض چند ساعت حقوق يک ماهشان را به دست آورند اما به چه قيمتی؟

اکثر مشتريان اين زنان، تمايلی ندارند تا از کاندوم استفاده کنند و در صورت اصرار زن برای استفاده از کاندوم، رقم دريافتی شان از مردان بسيار ناچيز خواهد بود، گرسنگی فرزندان، سرپرستی خانواده و نا کافی بودن در آمد شوهر برای هزينه زندگی برای اين زنان چاره ديگری باقی نگذاشته است. همخوابگی با مردان سرزمينی که از هر پنج نفر دو نفر مبتلا به بيماری اچ ای وی یا ايدز هستند يعنی خودکشی، يک خودکشی تدريجی.

بهترين مشتريان تن فروشان، توريست های خارجی هستند، کساني که پول بيشتری می پردازند و پرداختشان با پول خارجي است. توريستها، اگر خود مبتلا به ويروس ايدز نباشند بعد از همخوابگی با اين زنان بخصوص اگر بدون استفاده از کاندوم باشد، سوغات شوم ويروس اچ ای وی را به خانه هايشان خواهند برد.

دومين گروه از مشتريان اين زنان، مقامات عاليرتبه دولتی هستند. کساني که با حمايت از ديکتاتوری موگابه توانسته اند موقعيت شغلی خوبی کسب کنند. در کشوری که از هر ده نفر حداقل هشت نفر در فقر به سر می برد اين افراد با داشتن خانه های زيبا و ماشينهای مدل بالا روزگار بسيار خوبی را سپری می کنند.

تنها زنان معلم نيستند که از سر ناچاری رو به فحشا آورده اند . دختران دانشجوی دانشگاههای زيمبابوه نيز برای قبول شدن واحدهای دانشگاهی با اساتيد خود همبستر می شوند. رابطه فيزيکی دانشجوی دختر با استادش قطعا موفقيت دانشجو را در پی خواهد داشت. اکثر استادان خوب، کشور زيمبابوه را ترک کرده اند .در حال حاضر اکثر اساتيد دانشگاهها را دارندگان مدرک فوق ليسانس تشکيل می دهند که فاقد دانش و تجربه کافی اند، اين در حاليست که ميانگين سنی اين استادان تازه از راه رسيده زير سی سال است.

اکثر خانواده های دختران دانشجو از پس هزينه دانشگاه بر نمی آيند از طرف ديگر وامی که دانشگاه در اختيار دانشجويان قرار می دهد با بالا رفتن تورم، پرداخت بيشتری را از دانشجويان طلب می کند که آنان نيز قادر به پرداخت آن نمی باشند. به همين دليل دانشجويان برای گذراندن واحدهای دانشگاهی به هر کاری تن می دهند حتی همبستری با اساتيد دانشگاه. مسولين دانشگاه، دانشجويان را تهديد می کنند که اگر مشکلات موجود دانشگاه را به رسانه ها گزارش دهند از دانشگاه اخراج خواهند شد.

دختران دانشجو تمايل دارند در دوران دانشگاه با مرد مسن و پولداری رابطه داشته باشند تا او تمام هزينه های دختر را تقبل کند.

البته وضعيت مردان جوان دانشجو نيز بهتر از دختران نيست. زنان مسن و پولدار با ماشينهای مدل بالايشان به خوابگاههای دانشجويی می آيند و مردان جوان دانشجو را سوار ماشين خود می کنند. رابطه مردان جوان با اين زنان معمولا تا پايان دوران دانشجويی ادامه دارد. اين در حاليست که اکثر اين زنان دارای بيماری ايدز هستند و بعد از مدت کوتاهی می ميرند تنها چند ماه يا حداکتر چند سال بعد شريک جوان آنها نيز به آنها خواهد پيوست.

برخی از زنان به طور غير قانونی خود را به ژوهانسبورگ آفريقای جنوبی می رسانند و در رستورانها، بارها و هتلها و البته گوشه خيابانها به دنبال مشتری می گردند. يکی از همين زنها می گوید: با تن فروشی، می توانم شکم بچه های گرسنه ام را پر کنم، اين شرايط خيلی بهتر از زمانيست که در کشور خودم بودم.

البته تعداد بسيار کمی از زنان اهل زيمبابوه بعنوان خدمتکار در خانه های مردم در آفريقای جنوبی مشغول به کارند؛ زنانی که با زحمت پولی برای خود و خانواده شان فراهم می کنند. البته مشکلات ويزا و اقامت از تعداد اين افراد کاسته و برعکس بر تعداد مهاجرين غير قانونی افزوده است .

صدها زن اهل زيمبابوه می بايست بين "مردن" يا "زنده ماندن" يکی را انتخاب کنند، بی شک کوتاه ترين راه برای زنده ماندن خود و بچه هايشان "تن فروشی" است، از قبل اين کار چندين نفر به نانی می رسند و مرگ خود را چند روزی يا چند ماهی به تعويق می اندازند.

ژوهانسبورگ -آفريقای جنوبی
zaramajidpour@yahoo.co.uk

Wednesday, July 11, 2007

اولين زن رئيس جمهور سياه پوست آفريقا


1386-04-20 نویسنده زارا مجید پور - شهرزاد نیوز




شهرزادنیوز - ايلين، در 29 اکتبر سال 1938 در مونرويا ، پايتخت ليبريا بدنيا آمد.از يک طرف نسب اش به سياهان آمريکايی می رسد که بعد از آزادی از چنگال برده داری در آمريکا به کشور ليبريا آمده و خود بازار برده فروشی پر رونقی را به راه انداختند. نسب ديگر ايلين به مرد آلمانی می رسد که با زنی اهل ليبريا ازدواج کرد. در سال 1917 زمانيکه ليبريا اين متحد آفريقای ايالات متحده به آلمان اعلان جنگ داد پدر بزرگ ايلين مجبور شد به همراه خانواده اش ليبريا را ترک کند.

ايلين در سن 17 سالگی بعد از ازدواج با "جيمز سرليف" به آمريکا رفت. "ايلين جانسون سرليف"، در رشته حسابداری در ويسکانسين ادامه تحصيل داد و توانست در سال 1964 فارغ التحصيل شود .ايلين جوان، تشنه فراگيری بود به همين دليل در سال 1970 ديپلم اقتصاد خود را از دانشگاه کلرادو دريافت نمود و يکسال بعد در رشته فوق ليسانس امور اداری از دانشگاه هاروارد فارغ التحصيل شد.

بعد از پايان تحصيلاتش از بهترين دانشگاههای آمريکا به کشور ليبريا باز گشت و بعنوان دستيار وزير اقتصاد دولت "ويليام تولبر" شروع به کار کرد. چند سال بعد در سال 1980 دولت" تولبر" توسط گروهبانی بنام "سامويل دو" سرنگون شد. سقوط ريس جمهور"توبلر"پايان ثبات در ليبريا بود.

از 150 سال قبل سياهان آمريکايی – ليبريايی قدرت را در ليبريا در دست داشتند. " سامويل دو" اولين ريس جمهوری بود که نسبی آمريکايی –ليبريايی نداشت او منسوب به قبيله ای بود به نام کراهان، قبيله ای که در دوران ده ساله رياست جمهوری اش قدرت و نفوذ بسياری داشت.

بعد از سرنگونی دولت "توبلر" ايلين کشور کنيا را بعنوان تبعيدگاه خود برگزيد و چندين سال در بانکهای معروف نايروبی پايتخت کنيا مشغول به کار شد. در سال 1985 به ليبريا بازگشت. انتقادات تند او عليه رژيم نظامی و شخص ريس جمهور، سبب شد به ده سال زندان محکوم شود اما بعد از مدت کوتاهی اسارت آزاد شد. سپس به واشنگتن دی.سی رفت و چند سالی در مراکز اقتصادی و بانکهای معروف جهان و همچنين در سازمان ملل فعاليت نمود اما روح ناآرامش در آنجا آرام نگرفت و بعد از چندی دوباره به کشورش بازگشت.

در جريان شورش خونين" چارلز تيلر" عليه "سامويل دو" فعالانه از تيلر حمايت کرد هر چند بعد از گذشت زمانی کوتاه خود عليه تيلر قد علم نمود. در سال 1997 عليه تيلر وارد انتخابات شد اما توانست فقط10 درصد آرا را به خود اختصاص دهد در حاليکه رقيبش 75 درصد آرا را کسب کرده بود. سخنان تند ايلين عليه تيلر باعث شد که تيلر او را به جرم خيانت محاکمه کند.

ايلين زن سرسختی بود که زندان و تبعيد نتوانست عزم او را برای رسيدن به هدفش سست نمايد. در جريان انتخابات 2005 به همراه رقيبش جورج وه آ، بازيکن سابق فوتبال وارد انتخابات شد و بالاخره در 23 نوامبر توانست نام خود را بعنوان اولين ريس جمهور سياه پوست آفريقا در تاريخ جهان ثبت نمايد.

در مراسم تحليف رياست جمهوری او کاندوليزا رايس وزير خارجه آمريکا و لورا بوش همسر ريس جمهور آمريکا شرکت داشتند. ايلين صاحب شش نوه و چهار فرزند پسر است که دو تن از آنها ساکن آمريکاهستند و دوتاي ديگر در ليبريا زندگی می کنند.

او پس از انتخاب اش بعنوان اولین ريس جمهورزن سیاه پوست، طی سخنانی از مردمش بخاطر این انتخاب قدردانی کرد و گفت که برای رسيدن به اين پيروزی بهای زيادی پرداخته و زجر بسياری را تحمل کرده است. ليبريا تجربه تلخ 14 سال جنگ داخلی و 30 سال بی ثباتی را بر شانه های خود حمل می کند.

شخصيت قوی، تحصيلات عالی و تجربه کاری و البته سرسختی در راه تحقق هدف، ايلين را به" بانوی آهنين" ملقب ساخته است. بانویی که توانست از سد جامعه مرد سالار آفريقا بگذرد و اينک می کوشد تا تغييرات بنيادينی را در تمام سطوح کشورش ايجاد نمايد.

بی گمان تغيير اوضاع زندگی زنان کشور ليبريا يکی از مهمترين اهداف خانم ريس جمهور می باشد.


ژوهانسبورگ -آفريقای جنوبی


zaramajidpour@yahoo.co.uk


Sunday, July 8, 2007

اتحاديه آفريقا


محور مذاکرات این اتحادیه بررسی مشکلات اقتصادی و سیاسی آفریقا بود اما طرح "ایالات متحده آفریقا"که توسط معمر قذافی رهبرلیبی مطرح شد واکنشهای مختلفی را در بین سران کشورهای آفریقایی ایجاد کرد

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه ۱۴ تير ۱٣٨۶ - ۵ ژوئيه ۲۰۰۷


نهمین اجلاس سران کشورها و دولتهای عضو اتحادیه آفریقا که از روز یکشنبه اول جولای در اکرا پایتخت کشور غنا آغاز شده بود بعد از سه روز به کار خود پایان داد.
در سال ۱۹۶٣ اتحادیه آفریقا، از بطن "سازمان وحدت آفریقا" به وجود آمد، سازمانی که توسط قوام نکرومه، حبیب بورقیبه و هایله سلاسی تاسیس شد. محور مذاکرات این اتحادیه بررسی مشکلات اقتصادی و سیاسی آفریقا بود اما طرح "ایالات متحده آفریقا"که توسط معمر قذافی رهبر لیبی مطرح شد واکنشهای مختلفی را در بین سران کشورهای آفریقایی ایجاد کرد.
قذافی، طرح "ایالات متحده آفریقا"را زمانی مطرح کرد که در "دارفور" دویست هزار تن جان باختند و دو ونیم میلیون نفر بی خانمان شدند. مشکل سومالی و البته اقتصاد در حال سرنگونی زیمباوه از مهمترین مشکلات آفریقاست که گویا ازدید معمر قذافی چندان جدی نیستند!
برخی معمر قذافی را پیشتاز ایده تشکیل "ایالات متحده آفریقا" می دانند که این مساله واقعیت ندارد. حدود نود سال پیش "سیسیل جان رودز" برای اولین بار اتحاد کامل قاره آفریقا را در طرح "کیپ –قاهره" مطرح ساخت، او معتقد بود اتحاد کامل آفریقا نفعی دو طرفه برای امپراتوری بریتانیا و کشورهای آفریقایی دارد، اما مرگ زودرس او پایان رویاهای بلند پروازانه ی امپراطوری بریتانیا در آفریقا بود.
پنجاه سال پیش رهبر استقلال کشور غنا "کووامه انکروما" -قوام نکرومه -ایده اتحاد قاره آفریقا را مطرح نمود و از آن حمايت کرد. با وجود افراد مذکور قطعا معمر قذافی نمی تواند پیشرو این ایده باشد.
اما طرح رهبر لیبی، شامل یک دولت فدرال، ارتش دو میلیون نفری، واحد پول مشترک بنام افرو، بانک مرکزی و یک پارلمان می باشد، در این طرح، سناتورهای پارلمان ایالات متحده آفریقا همان نمایندگان کشورها می باشند.
دو کشور سنگال و زیمباوه از موافقان طرح قذافی بودند، باز بودن شیرهای نفت لیبی به روی کشور زیمباوه در حمایت موگابه از قذافی بی تاثیر نبود. از سوی دیگر هر دو کشور سنگال و زیمباوه از فقیرترین کشورهای آفریقایی محسوب می شوند و قرار گرفتن این کشورها در کنار کشور ثروتمندی چون آفریقای جنوبی - در صورت تحقق این طرح - فرصت طلایی را نصیب این کشورها خواهد کرد.
"یووری موسونی" ریس جمهور کشور اوگاندا از این طرح به سختی انتقاد کرد او طی سخنانی اعلام کرد که طرح "ایالات متحده آفریقا" هویت کشورها را از آنها خواهد گرفت. مخالف بعدی، کشور آفریقای جنوبی بود.
"تابو امبکی" ریس جمهور آفریقای جنوبی اعلام کرد که قبل از کار گذاشتن سقف خانه می بایست اساس خانه را پی ریزی کرد. "امبکی" بعنوان یک ریس جمهورمیانه رو به موانع این اتحاد کاملا واقف است. او با دیدی واقع بینانه از سران کشورها می خواهد که نخست موانع این اتحاد را از میان بردارند، سپس به طرح چنین ایده ای بپردازند. برخی نشریات آفریقای جنوبی نوشتند که منظور معمر قذافی رهبر لیبی از اعلام این طرح کاندید شدن خود او بعنوان ریس جمهور "ایالات متحده آفریقا"ست.
وجود دو مذهب اسلام و مسیحیت در شمال و جنوب قاره آفریقا باعث شده که کشورهای شمالی و جنوبی روبنا و زیربنای کاملا متفاوت داشته باشند، بافت قومی و قبیله ای عرب و سیاه – بخصوص از دو مذهب مختلف - با همدیگر همخوانی ندارد، البته وجود جنگهای داخلی مشکل دیگر این قاره است. به نظر غیر واقعی می رسد که کشور ثروتمندی چون آفریقای جنوبی حاضر شود با دیگر کشورهای فقیر قاره آفریقا "ایالات متحده آفریقا" را تشکیل دهد. قاره آفریقا با جمعیتی حدود یک میلیارد نفر فقیرترین قاره جهان است.

ژوهانسبورگ –آفریقای جنوبی


Saturday, June 23, 2007

گراسا میشل، تنها زن جهان که هر دو همسرش رئیس جمهور بودند



نویسنده زارا مجید پور - شهرزاد نیوز


شهرزاد نیوز: گراسا، در 23 اکتبر 1946 در موزامبيک به دنيا آمد. پدرش سه هفته قبل از تولد او فوت کرد و مادرش مجبور شد با وجود فقر، از دختر و شش پسرش به تنهايی سرپرستی کند. او طبق وصيت همسرش، گراسا را درهفت سالگی به يک مدرسه مذهبی فرستاد. معلم مدرسه زن آمريکايی بود بنام "روت"؛ معلمی که شاگردانش به شدت از او می ترسيدند و هيچ يک از آنها جرات نمی کرد با او صحبت کند، به جز گراسای کوچک.

فلورن تينا، همکلاسی آنروز گراسا از جسارت او چنين ياد می کند: نمی توانستيم چيزی را که می بينيم باور کنيم. گراسا، از جايش بلند شد و نامه ای را به معلم داد و گفت که او را دوست دارد. در آن نامه، گراسا برای همه آن چيزی که معلمش به او آموخته تشکر کرده بود.

در آن روزها، برخی کليساها بورسيه هایی به دانش آموزان پسر عطا می کردند. يکروز يکشنبه گراسای جوان به کليسا رفت و برای ادامه تحصيل در ماپوتو- پايتخت موزامبيک –تقاضای بورسيه کرد اما به او و خواسته اش توجهی نشد. گراسا، چنان در اين کار از خود استقامت نشان داد که بالاخره مقامات کليسا را واداشت به اونيز بورسيه ای بدهند. اين آغاز فعاليت گراسا برای برابری حقوق پسران و دختران در کشور موزامبيک بود. پشتکار کسانی چون او بود که سبب شد دختران و پسران درحال حاضردر اين کشور از حقوقی برابر برخوردار باشند.

موزامبيک، در دوران رشد و نمو گراسا مستعمره پرتغال بود. به همين دليل گراسا به نيروهای آزاديخواه پيوست. او در کنار مبارزه برای استقلال به تحصيلات خود نيز ادامه داد و توانست ازدانشگاه ليسبون پرتغال بورسيه گرفته و برای ادامه تحصيل به آن کشور مسافرت نمايد. در سال 1973 بعد از اتمام تحصيلاتش به موزامبيک بازگشت و به عنوان معلم شروع به کار کرد. گراسا، به زبانهای پرتغالی، اسپانيايی، ايتاليايی و فرانسه کاملا مسلط است.

در دوران مبارزه اش ، در شمال موزامبيک با "سامورا ميشل" مردآزاديخواهی که برای استقلال موزامبيک می جنگيد آشنا شد و در سال 1975، سال استقلال، با اوازدواج کرد. در همان سال سامورا ميشل به رياست جمهوری موزامبيک انتخاب شد. گراسا ميشل علاوه بر عنوان "بانوی اول"کشور، وزير آموزش و فرهنگ نيزبود. در سال 1995 سازمان ملل به نشانه قدردانی از تلاشهای طولانی اودر زمینه حقوق بشر و بخصوص حقوق کودکان مدالی به او عطاکرد.

سامورا ميشل ريس جمهور موزامبيک، در سال 1986 در جريان یک حادثه هوایی به همراه چندتن ديگر کشته شد. گراسا ميشل معتقد است که دولت نژادپرست آفريقای جنوبی در سرنگونی اين هوايپما نقش داشته است، هر چند که هرگز مدرکی برای اين ادعا پيدا نشد.

"نلسون مندلا "عشق دوم گراسا ميشل


در سال 1990 گراسا ميشل، برای اولين بار نلسون مندلا را در موزامبيک ملاقات کرد. اين سفر بعد از پايان دوران 28 ساله اسارت مندلا از زندان صورت گرفت. در سال 1992 زمانی که گراسا ميشل، برای دريافت مدرک افتخاری دانشگاه "کيپ غربی" به آفريقای جنوبی سفر کرد، مندلا را دوباره ملاقات نمود.

جدایی نلسون مندلا از همسرش "وينی" باعث شد که ملاقاتهای او با گراسا ميشل بيشتر و بيشتر شود. به گونه ای که در طول يکماه دو هفته از آن را با هم به سر می بردند. اين ملاقاتها يا در ژوهانسبورگ آفريقای جنوبی صورت می گرفت يا ماپوتوی موزامبيک. علی رغم اصرار مندلا به ازدواج، تا زمانيکه او رئيس جمهورآفريقای جنوبی بود، گراسا ميشل حاضربه ازدواج با اونشد.

بالاخره در سال 1998 نلسون مندلا از قدرت کناره گيری کرد و بعد از آن بود که توانست با گراسا ميشل ازدواج نمايد. گراسا ميشل – مندلا، درباره زندگی جديدش می گويد: بعد از مرگ همسر اولم هرگز فکر نمی کردم بتوانم دوباره بخندم يا عشق ديگری به زندگيم راه يابد. اما اين اتفاق افتاد. نلسون مندلا نيز گراسا ميشل را" زندگی خود" می خواند و در جای ديگر می گويد: او زندگی مرا تغيير داد.

هر دوی آنها سمبل مبارزه برای استقلال و آزادی اند وزمانی که هدفشان متحقق گشت از قدرت دوری جستند.آنان اينک شانه به شانه يکديگر برای احقاق حقوق کودکان فعاليت می کنند. هر زمان که گراسا ميشل از کودکان سخن می گويد عشق به آنان را در صدا و نگاهش می توان حس کرد، به همين دليل نلسون مندلا و گراسا ميشل، قهرمانان کودکانند. گراسا ميشل –مندلا، تنها زن جهان است که دو همسرش ريس جمهور بوده اند.


ژوهانسبورگ -آفريقای جنوبی


zaramajidpour@yahoo.co.uk