All rights reserved. استفاده از مطالب با "ذکر منبع" آزاد است


contact: zaramajidpour@gmail.com


---------------------------------------------------------------



Monday, December 15, 2008

انشعاب و هراس سران حزب کنگره ی ملی

عکس از سايت دی لايف- لکوتو و شيلوآ رهبران حزب جديد کنگره ی مردم

نويسنده: زارا مجیدپور

در ۱۶ دسامبر، حزب "کنگره ی مردم" رسما تاسیس خواهد شد. کنگره ی مردم، انشعابی است از درون حزب کنگره ی ملی آفریقا؛ حزبی که بعد از فروپاشی رژیم آپارتاید در سال ۱۹۹۴ توانست قدرت را در آفریقای جنوبی به دست گیرد
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com پنج‌شنبه ۲۱ آذر ۱٣٨۷ - ۱۱ دسامبر ۲۰۰٨



پیشگفتار

در ۱۶ دسامبر، حزب "کنگره ی مردم" رسما تاسیس خواهد شد. کنگره ی مردم، انشعابی است از درون حزب کنگره ی ملی آفریقا؛ حزبی که بعد از فروپاشی رژیم آپارتاید در سال ۱۹۹۴ توانست قدرت را در آفریقای جنوبی به دست گیرد. بی گمان در میان احزاب موجود در قاره ی آفریقا، کنگره ی ملی در زمره ی قدیمی ترین و محبوب ترین آنان جای دارد؛ حزبی که از سال ۱۹۱۲ تاکنون توانسته است به حیات طولانی خود ادامه دهد. ۱۴ سال پس از زمامداری کنگره ی ملی، این حزب با اولین انشعاب روبرو گشت. انشعابیون که تا چند روز دیگر با عنوان حزب کنگره ی مردم؛ روی در روی حزب حاکم قرار خواهند گرفت توسط "لِکوتو" وزیر دفاع سابق و "شیلوآ" استاندار سابق استان خُوتین رهبری می شوند.


ریاست جمهوری تابو امبکی و شکاف در حزب کنگره


بی گمان دوران ریاست جمهوری مندلا را می توان دوران درخشانی ای در عرصه ی سیاست کشور آفریقای جنوبی نامید. مندلا؛ به عنوان یک مبارز در راه آزادی همواره خواستار آن بود که از فاصله ها کاسته و "مردم رنگین کمان" را به یکدیگر نزدیک سازد. در دوران ریاست جمهوری مندلا؛ او تمایل داشت که "سِرول رآموپوزآ" را به عنوان جانشین خود انتخاب نماید، اما "تابو امبکی" توانست بر حریف چیره گشته و به عنوان معاون رییس جمهور و سپس رییس جمهور انتخاب شود.


شاید بتوان عوامل زیر را به عنوان دلایل عدم تمایل مندلا به امبکی عنوان نمود

- مندلا و امبکی هر دو به قبیله ی "کوزا" متعلق هستند و به همین سبب مندلا نمی خواست قدرت در آن قبیله انحصاری گردد؛ به خصوص که قبیله ی کوزا در مقایسه با قبیله ی بزرگی چون "زولو" از جمعیت کمتری برخوردار است


- دوری امبکی از مردم. تابو امبکی؛ دوران تحصیل و تبعیدش را در بریتانیا سپری نمود. تبعید؛ فاصله ای بین او و مردم به وجود آورد و او زمانی که به کشورش بازگشت از هر گونه تلاشی برای زودودن این فاصله خودداری ورزید. در دوران ریاست جمهوری او فاصله به شکافی مبدل گشت که هر روز نیز بر عمق آن افزوده می گشت. در انتخابات ریاست بر حزب کنگره ملی که در سال ۲۰۰۷ در "پولوکوآنه" برگزار شد، امبکی از رقیبش "جیکوب زوما" به سختی شکست خورد، بعد از آن شکست بود که او به دوری از مردمش صراحتا اعتراف نمود.


- امبکی، قدرت طلب و خود محور بود. شخصیت خود محور امبکی باعث شد که او بارها از پذیرش نظر کارشناسان و صاحب نظران سر باز زند و خود به تنهایی برای برخی از مشکلات و معضلات کشور تصمیم گیری نماید که برخی از بحرانهایی که امروزه کشور آفریقای جنوبی با آن دست و پنجه نرم می کند حاصل همان تصمیمات خودمحورانه ی اوست.


- در دوران ریاست جمهوری امبکی؛ او تلاش نمود که با استفاده از قانون "بی ای ای" طبقه ی متوسط سیاه پوستی را به وجود آورد، غافل از آن که ایجاد چنین طبقه ای نیازمند تحول تدریجی است. طبقه ی متوسطی که او در به وجود آوردن آن نقش مهمی را ایفا نمود به خاطر بافت غیرطبیعی اش با فساد بسیاری همراه گشت. در این میان نام تعدادی انگشت شمار در لیست میلیونرهای کشور به ثبت رسید و اقلیتی نیز با استفاده از همان قانون توانستند به مشاغلی دست یابند که وضعیت اقتصادیشان را بسیار بهبود بخشید. اما وضعیت زندگی میلیونها سیاه پوست دیگر چندان فرقی با گذشته ندارد؛ آنان هم چنان از ابتدایی ترین امکانات زندگی بی بهره اند در حالی که هر روز بر فاصله ی میان این گروه و طبقه ی متوسط سیاه پوست افزوده می گردد.


بدون تردید یکی از مهمترین عوامل محبوبیت فردی چون جیکوب زوما را در میان میلیونها سیاه پوست فقیر می بایست در وجود چنین فاصله ای جستجو نمود

نگرانیهای سران حزب کنگره


زمانی که رهبران حزب کنگره؛ تابو امبکی را مجبور به استعفا نموده و "خآلما موتلآنته" معاون جیکوب زوما را جای گزین او نمودند هرگز تصور نمی کردند که این انتخاب آنان را با مشکلاتی روبرو خواهد ساخت.


موتلآنته، که زمانی رهبری فدراسیون اتحادیه کارگران را برعهده داشت بعد از به عهده گرفتن پست ریاست جمهوری؛ تعدادی از وزرای کابینه ی قبلی را از کار بر کنار نمود. عزل خانم دکتر "مانتو شآبآلالا" از پست وزارت سلامت کشور با استقبال افکار عمومی روبرو گشت. دکتر مانتو در طول دوران وزارت؛ وزارتخانه اش را به ویرانه ای مبدل ساخت. این پزشک که گویا به روش درمان جادوگران قبایل علاقه مند بود به بیماران اچ آی وی توصیه می نمود که از "سیر، لیمو و لبو" برای درمان بیماری خود استفاده نمایند!


سران حزب کنگره ملی دوران چند ماهه ی ریاست جمهوری خآلما موتلآنته را فرصت مناسبی می دانستند تا توجه افکار عمومی را برای ریاست جمهوری جیکوب زوما آماده سازند اما بر خلاف انتطارشان، شخصیت محکم و روش معقول موتلآنته توجه مردم را به او جلب نمود. برای مقابله با این مشکل سران حزب از گردانندگان تلوزیون در خواست نمودند که نه تنها در مواقع ضروری از رییس جمهور موقت موتلآنته؛ نام برده شود بلکه تلاش گردد که تصویر مثبتی از جیکوب زوما ارائه گردد.


اگر چه زوما با دارا بودن پست ریاست بر حزب کنگره ملی، قدرتمندترین سیاستمدار آفریقای جنوبی محسوب می گردد اما حتی دارا بودن چنین قدرتی هم او را در زمره ی نخبگان سیاسی این کشور قرار نمی دهد. در این میان هستند برخی از طرفداران زوما که او را محبوبتر از نلسون مندلا می خوانند؛ ادعای غلوآمیزی که واقعیت ندارد. باور، روش زندگی و همسران متعدد زوما از تعلق و وابستگی او به سنتهای قبیله اش زولو، حکایت می کند. اعمال و گفتار جیکوب زوما همواره موضوعی مناسب برای کاریکاتوریستها و طنز پردازان کشور آفریقای جنوبیست.


ظریفی می گفت: "با به ریاست جمهوری رسیدن زوما، مردم فرصتی برای خندیدن خواهند یافت". نکته ای که نباید فراموش کرد این است که در عرصه ی سیاسی؛ هزینه ی اظهارات ناپخته و بیگانگی با زبان دیپلماتیک سیاستمدار و یا رییس جمهور هر کشوری را مردم آن سرزمین پرداخت می کنند؛ آن هم هزینه ای گران و گاه غیرقابل جبران.


اگر چه جیکوب زوما در زمینه ی رقص و به خصوص آواز از استعداد خاصی برخوردار است اما ناآگاهی، دارا نبودن اصول؛ مرام و سیاستی مشخص و اظهارات خامش باعث شده است که او همواره از مناظره و گفتگو با رهبران احزاب مخالف شانه خالی نماید. در خبری اعلام شد: که زوما اعلام آمادگی نموده است تا با رهبران حزب جدید مناظره نماید، اما زمانی که خانم "هلن زیله" رهبر حزب اتحاد دموکراتیک زوما را به مناظره فرا خواند، همان طور که انتظار می رفت درخواست زیله بلافاصله رد شد. خانم زیله علاوه بر رهبری حزب اتحاد دموکراتیک، شهردار شهر کیپ تاون نیز می باشد. مدیریت او در اداره ی این "مادر شهر" آفریقای جنوبی سبب گشت که او را در سال ۲۰۰٨ بعنوان بهترین شهردار جهان انتخاب نمایند.


به نظر می رسد که پیروز میدان انتخابات ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۹ کسی جز جیکوب زوما نخواهد بود، مردی که حتی تحصیلات ابتدایی خود را به پایان نرسانده است. البته برخی بر این گمان اند که وجود کارشناسان خبره و مشاوران آگاه، او را در انجام پست ریاست جمهوری یاری خواهند رساند. اما وجود مشاورانی چون "توکیو سکسوآله" و "سرول رآموپوزا" که خود نه تنها از اعضای رده بالای حزب حاکم محسوب می شوند بلکه یکی در فکر نامزدی ریاست جمهوری و دیگری در یک قدمی آن قرار داشت می تواند برای زوما خطرناک باشد.


بی گمان در این دوره ازانتخابات ریاست جمهوری، حزب حاکم کنگره ی ملی آفریقا با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم خواهد نمود. ورود حزب جدید کنگره مردم که خود درصدی قابل توجه ای از آرا را به خود اختصاص خواهد داد نه تنها رقابت را تنگاتنگ خواهد نمود بلکه در پارلمان نیز از تعداد کرسیهای حزب کنگره خواهد کاست. حزب حاکم با داشتن ۷۰ درصد از کرسیهای پارلمان عملا راه هر گونه انتقادی را علیه اعضای کابینه و شخص رییس جمهور بسته بود.








Tuesday, December 2, 2008

درمان ايدز، به شرط تيغ‌زنی

عکس از سايت پزشکان بدون مرز

1387-09-12
نویسنده: زارا مجيدپور


شهرزادنیوز: برای ملاقات دوست پزشکی به سمت بيمارستان کوچکی در حومه‌ی شهر ژوهانسبورگ حرکت می‌کنم. در يک کيلومتری بيمارستان، کنار جاده فرعی‌ی خاکی‌ای که انواع و اقسام قطعات اوراق شده اتومبيل به چشم می‌خورد، دو مرد بساط خود را پهن کرده‌اند


وجود بطری‌های قد و نيم قد در بساطشان کنجکاوی مرا برمی‌انگیزد، بنابراين به سمت‌شان می‌روم. مرد جوان سياه پوست، لبخندی بر لبش می‌نشیند و مرد دوم که ميانسالی را پشت سر گذاشته، گره‌ای به ابروانش می‌اندازد

مقابل مرد ترش‌روی می ایستم و به زبان سياه پوستان "زولو" با او احوالپرسی می کنم. او که کمی غافلگير شده است، لبخندی می‌زند که گره ابروانش را می‌گشاید

می‌پرسد: "دکتری يا مشتری؟" می‌دانم که اگر بگویم "هيچ کدام" گفتگويم با او خاتمه می‌یابد، بنابراين سوالش را ناديده می‌گيرم و می‌پرسم: "چه داروهایی داريد؟



مرد به بطری‌ها و قوطی‌ها اشاره می‌کند و می‌گويد: "همه چيز، از سردرد تا کمردرد، از اسهال تا قلب درد." نگاهی دقيق به محتوای شيشه‌ها و قوطی‌ها می‌اندازم، پر هستند از مايعات رنگارنگ بی نام به همراه اعضای خشک شده‌ی بدن حيوانات که مشخص نیست، به چه حيوانی تعلق دارند. روی تمام اقلام چيده شده در بساط مرد، لايه‌ی ضخيمی گرد و خاک نشسته است

می‌پرسم: "داروی ايدز هم داريد؟" با صدای بلندی پاسخ می‌دهد: "البته!" مکثی می‌کند و سپس ادامه می‌دهد: "اما بايد سفارش بدی. چند روز طول مي‌کشه که موتی (دارو) ساخته بشه." مرد ميانسال، جادوگر قبيله نیست، فقط موتی‌فروشی است که در صورت درخواست مشتري، موتی‌ی تقاضا شده را به جادوگر قبيله سفارش می‌دهد
از موتی‌فروش می‌پرسم: "وجود بيمارستانی در يک کيلومتری اين جا، از تعداد مشتری‌های شما نکاسته است؟

خنده‌ی بلندی سر می‌دهد و با دست به سمت بيمارستان اشاره می‌کند و با صدایی که غرور در آن موج می‌زند، فاتحانه می‌گويد: "وقتی کسی از اون جا نتيجه نگرفت مياد سراغ من، خيلی‌ها هم که اصلا به اون جا (بيمارستان) نمی‌رند و مشتری دائم خودم هستند


بعد از چند سوال و جواب ديگر از مرد خداحافظی می‌کنم و به سوی بيمارستان راه می افتم. دکتر "اَلن" را بارها به مناسبت‌های مختلف ملاقات کرده‌ام، اما هيچ گاه فرصت گفتگو با او را نيافته‌ام. علت انتخاب و گفتگو با او، موقعيت جغرافيايی محل کارش است؛ بيمارستانی در منطقه‌ی سياه پوست‌نشين حومه‌ی شهر ژوهانسبورگ با مردمانی بسيار فقير

از اَلن درباره ی نقش خرافات در باور بيماران مبتلا به اچ آی وی- ايدز می‌پرسم. او پاسخ می‌دهد: "به تازگی زن جوان سياه پوستی
رو با اچ آی وی مثبت به بيمارستان آوردند، آن هم نه به خاطر بيماريش بلکه به دليل جراحاتش. اين زن بعد از آن که می‌فهمه آچ آی وی مثبته برای درمان بيماريش پيش جادوگر قبيله مي‌ره و جادوگر هم برای اين که "خون کثيف" را از بدن زن خارج کنه با تيغ در سراسر بدن او خراش ايجاد می‌کنه

الن کمی تامل می‌کند، سپس ادامه می‌دهد: "افراد زيادی رو ديدم که بدنشونو به تيغ جادوگرها سپرده‌اند، اما اين زن با تموم آن‌ها فرق داشت؛ جادوگر تمام نقاط بدن زن را تیغ زده بود، صورت، گردن، انگشت‌ها. البته برخی از اين خراش‌ها، اصلا خراش نبودند بلکه بريدگی‌های عميقی بودند که بايد بخيه می‌خوردند



می‌گويم: "استفاده از چنين تيغی می‌تواند ديگران را هم آلوده کند." الن سری به نشانه‌ی تاييد تکان می‌دهد و اضافه می‌کند: "ممکنه جادوگر از تيغ آلوده بارها و بارها و برای مقاصد مختلف استفاده کنه؛ کافيه تيغ آلوده، با خون فرد سالم تماس پیدا کنه و از اين طريق احتمال زيادی وجود داره که فرد سالم به جمع بيماران اضافه بشه


می‌پرسم: "می‌توان باورمندی به خرافات را يکی از مهم‌ترين دلايلی دانست که بيماران تمايلی ندارند به مراکز درمانی مراجعه و تحت درمان قرار گيرند؟



الن پاسخ می‌دهد: "به نظر من، در قاره‌ی آفريقا و به خصوص در بين سياه‌پوستان، خرافات از قدرت زيادی برخورداره، ربطی هم به مذهب يا تحصيلات فرد نداره، من افراد تحصيل کرده و مسيحی‌ای رو می‌شناسم که به خرافات باور دارند. فاجعه زمانيه که اين باور خرافی به فرد اجازه مي‌ده که فرد ديگری رو قربانی‌ی باور غلط خودش کنه


بيشترين بيماران مبتلا به اچ آی وی- ايدز در جنوب قاره آفريقا زندگی می‌کنند؛ در کشور آفريقای جنوبی از هر 5 نفر يک نفر به اين بيماری مبتلاست. خانم دکتر "مانتو شآبلالا" که تا چند ماه پيش وزیر بهداشت اين کشور بود، به بيماران اچ آی وی- ايدز توصيه می‌کرد برای درمان بيماري‌شان از "سير، ليمو و لبو" استفاده کنند! توصيه‌ی دکتر مانتو باعث شد که او را به طنز "دکتر لبو" بنامند











Wednesday, November 19, 2008

کشتی ربايی در خليج عدن


عکس از ری برث آو ريزن؛ دزدان دريايی ای سوماليايی

.

Friday, November 14, 2008

خاموشی‌ی مادر آفریقا

ميريام مکبآ، بانوی آواز آفريقای جنوبی و دارنده ی عنوان مادر آفريقا

1387-08-23
نویسنده : زارا مجيدپور



شهرزادنیوز: همين چند ماه پيش بود و برای من انگار همين چند روز پيش که برای اولين و آخرين بار "مادر آفريقا" را ملاقات نمودم؛ ملاقاتی کوتاه اما به ياد ماندنی که برای هميشه خاطره‌اش در ذهنم باقی خواهد ماند


اتومبيل را در محوطه‌ی سر باز مرکز خريد "روزبنک" پارک می کنم و به سمت داخل مرکز خريد حرکت می‌کنم. در محوطه، دو دستگاه ماشين برای پرداخت هزينه ی پارکينگ تعبيه شده است؛ پاتوقی ی مناسب برای نوازنده گان سياه پوست و عموما مهاجر از ديگر کشورهای آفريقايی تا هنر خود را در قبال چند سکه به نمايش گذارند. گاه چنان ماهرانه می نوازند که کمتر عابری قادر است از کنار آنها بی توجه بگذرد


آن روز هم صدای خوش موسيقی در فضا پيچيده بود، جوانی با آلت موسيقی ی سنتی ی غرب آفريقا، چنان می نواخت که تمام توجه ام را جلب نمود. آهسته و بی هيچ شتابی از کنارش می گذرم، ديدن آلت موسيقی هنگام نواختن، حظ شنيدن را چند برابر می کند. همان طور که از کنار هنرمند می گذشتم، نگاهم سرسری از 4 نفر ديگری که کنار نوازنده ی جوان ايستاده بودند عبورمی کند و در آن ميان چهره ی آشنايی می بينم؛ فقط چند ثانیه برای به جا آوردنش کافی بود


او "ميريام مِکبآ" بود، بانوی‌ آواز کشور آفريقای جنوبی و "مادر آفريقا"، عنوانی که به راستی برازنده‌اش بود. زن مشغول خداحافظی با نوازنده است که به سمتش می روم و می پرسم: خانم مِکبآ؟ به طرفم برمی‌گردد و در حالی که لبخند زيبايی بر لبش نقش بسته است، می گويد: "بله، من مِکبآ هستم


کوتاه قد بود با اندامی درشت، صورتی گرد و چشمانی درخشان. با آن که می دانستم اواسط دهه هفتاد سالگی را پشت سر می گذراند اما چهره اش جوانتر نشان می داد. از صدای گرم و موسيقی زيبايش می گويم و او با تواضع و فروتنی تشکر می کند. کنجکاوانه می گويد:
به لهجه‌ی آفريقای جنوبی حرف می زنی، اما احتمالا یونانی يا ايتاليايی تباری


ساليان دوريست که به اين حدس و گمان ها عادت کرده‌ام، حضور مردمی از يونان و ايتاليا در کشورآفريقای جنوبی و شباهت ايراني‌ها به آنها شاید علت آن باشد. می‌گويم: نه! ايرانيم و مقيم ژوهانسبورگ. کلمه‌ی ايران را تکرار می کند و لحظه‌ای مکث می کند؛ شايد در آن لحظه نام ايران، او را به ياد "مرضيه" هنرمند بزرگ ايرانی انداخت که روزی در کنار يکديگر آواز سر داده بودند


لبخند از روی لبانش محو نمی شود، لبخندی که چهره اش را بازتر کرده است. بعد از چند سوال و جواب ديگر، دستم را برای خداحافظی به سمتش دراز می کنم اما او مهربانه مرا در آغوش می گيرد و من نيز او را


برايش سلامتی آرزو می کنم و راه می افتم، هنوز دو قدم از او دور نشده ام که می شنوم: "اسمت رو نگفتی"؟ و من شرم زده پاسخ می دهم: زارا. لحظه ای تامل می کند و سپس می گويد: "خداحافظ زارا


ميريام چند روزی است که ديگر در ميان ما نيست اما صدای او جاودانه است. او سال‌های طولانی‌ با صدایی گرم و قدرتمند، اعتراضش را نسبت به رژيم آپارتايد به گوش مردم جهان رساند. صدای ميريام مِکبآ، صدای آفريقاست؛ صدایی که هرگز فراموش نخواهد شد







Monday, November 10, 2008

کنگو، سرزمين زخم خورده

عکس از سايت شاپی، آوارگان جمهوری دموکراتيک کنگو


1387-08-20
نویسنده : زارا مجيدپور


شهرزاد نیوز: در سال 1994 زمانی که فيلمبرداران رقص و پايکوبی مردم آفريقای جنوبی را بر نعش متعفن آپارتايد به تصوير می کشيدند و خبرنگاران انتخابات رياست جمهوری آن کشور را با آب و تاب گزارش می کردند، گويا کسی را دغدغه ی آن نبود تا به روشنگری افکار عمومی بپردازد که در یک کشور دیگر آفريقايی، يکی از وحشيانه ترين نسل کشی های تاريخ در جريان است


کشور "روآندا" زمانی در کانون توجه قرار گرفت که دريايی از خون در آن سرزمين به راه افتاده بود. در مدت 100 روز 800 هزار نفر از مردم قبيله "توتسی" با قمه های تند روهای قبيله "هوتو" قتل عام شدند. اگر چه چند سالی از خاتمه ی آن فاجعه ی انسانی می گذرد اما گويا نزاع آن دو قبيله را پايانی نيست، در اوایل نوامبرسال جاری در روآندا؛ هوتو عليه توتسی و امروز در جمهوری دموکراتيک کنگو؛ توتسی ها عليه هوتوها


کشورجمهوری دموکراتيک کنگو نيز چون برخی ديگر از کشورهای آفريقايی، روزگاری نه چندان دور در آتش جنگ داخلی می سوخت؛ جنگ 5 ساله ای که جان بيش از 5 ميليون انسان را ستاند و ميليونها نفر را آواره ساخت. هنوز سرزمين "پاتريس لومومبا" از زير بار خسارات جنگ کمر راست نکرده که در تب خشونت ديگری می سوزد


حادثه ی تلخ و اسفناک قتل عام در روآندا اين بار در کنگو تکرار می شود، هر روز انسانهای بيشتری کشته می شوند و زنان و دختران بسياری مورد تعدی سربازان و هواداران ژنرال شورشی قرار می گيرند. هر روز بيش از روز قبل بر تعداد آوارگان افزوده می گردد.
حضور شبه نظاميان هوتويی متهم به قتل عام توتسی های روآندايی در کشور کنگو بهانه ی مناسبی به دست ژنرال"انکوندا" داده است تا " تکليف شبه نظاميان هوتويی را روشن نمايد


اين که چرا ژنرال بعد از گذشت سالها اينک به فکر تصفيه حساب افتاده است نکته ايست قابل تامل. با توجه به اين که خشونتهای اخير در شرق کنگو در جريان است و اين منطقه يکی از زرخيز ترين نقاط اين کشور محسوب می گردد نمی توان عامل اقتصادی را در اين مساله ناديده انگاشت


کشور جمهوری دموکراتيک کنگو به خاطر دارا بودن معادنی چون الماس و طلا در زمره ی کشورهای ثروتمند آفريقا محسوب می گردد. اين کشور يکی از صادر کنندگان طلاست اما فساد دولتمردان و عدم کنترل حکومت مرکزی بر نواحی دور از پايتخت باعث شده است که طلای اين سرزمين به کشور همسايه اش اوگاندا قاچاق شود و از آن طريق وارد بازارهای بين المللی شود


با توجه به وجود معادن طلا در شرق اين کشور ساده دليست اگر درگيريهای چند روز گذشته در آن سرزمين را تنها به حساب تصفيه حساب قومی ژنرال انکوندا با شبه نظاميان هوتويی گذاشت، تصفيه حسابی خالی از هر نوع بهره ی اقتصادی برای مروجان خشونتهای اخير







Friday, October 24, 2008

اِويتا، زن ِمشهوری که زن نيست

عکس از فليک، اويتا بسی دين هوت

1387-08-03
نویسنده: زارا مجيدپور



شهرزادنیوز: برخی "اِويتا بِسی دين هُوت" را مشهورترين زن سفيد پوست آفريقای جنوبی و برخی ديگر او را معروف ترين زن آن کشور می نامند و اين در حالی است که اويتا، اصلا "زن" نيست


کشور آفريقای جنوبی زنان نامداری بسياری را در دامان خود پرورده است، زنانی چون "نادين گودی مِر" که نوبل ادبيات را از آن خود نمود و يا "شاليز ترون" ستاره ی زيبای هاليوود که جايزه‌ی اسکار را به خانه اش برد. اما بی گمان"خاله اويتا" از تمام زنان مشهور آن سرزمين متمايز است


اِويتا بِسی دين هُوت، با کلاه گيسی زيبا، آرايش غليظ، ناخنهای بلند و آراسته و جواهرات نفیسی که هميشه با لباسهايش هماهنگ است، برای دو نسل از مردم آن ديار فارغ ازهر رنگ، نژاد و مذهبی چهره ی بسيار آشنائی ست


اويتا بانوی نکته سنجی است که با زيرکی تمام و با استفاده از قالب طنز مشکلات اجتماعی و سياسی را به باد انتقاد می‌گيرد. اگر چه انتقادات اويتا، هرگز از نيش و گزش خالی نيست، اما او با تيز هوشی، حاضر جوابی و البته زبان طنزش، گزنده ترين انتقادات را نه تنها برای مخاطبانش شنيدنی می‌سازد، بلکه بر لبهای آنان لبخند نيز می نشاند؛ فرقی هم نمی کند مخاطبش "پآک بوتا"، وزير خارجه‌ی سابق رژيم آپارتايد باشد يا نلسون مندلا، اولين رييس جمهور سياه پوست آن سرزمين


خالق شخصيت اويتا


در اواخر دهه ی هفتاد "پيتر دِرک ايس" ستون نويس يکی از هفته نامه های شهر ژوهانسبورگ بود؛ در سالهایی که رژيم آپارتايد قدرت مندانه در کشور آفريقای جنوبی حکمرانی می کرد، پيتر بعنوان نويسنده ی سفيد پوست از رژيم و سياست آپارتايدش انتقاد می نمود. همين انتقادات موجب شد که او را از اجرای برنامه های طنز بازدارند، اما او با تيز هوشی توانست راهی برای اين مشکل بيابد. در سال 1982 پيتر دِرک ايس، خانم اويتا بِسی دين هُوت را به مردم آفريقای جنوبی معرفی نمود


پيتر با استفاده از شخصيت و ظاهر زنانه ی اويتا، توانست برنامه های طنزش را به روی صحنه ی نمايش برد. اما اويتا بِسی دين هوت؛ آن قدر معروف و محبوب گشت که حتی نام خالقش، پيتردِرک ايس در سايه ی نام او قرار گرفت. پيتر درباره ی اويتا می گويد:
"مردم می‌خواستند درباره ی او بيشتر بدانند، برای همين من چيزهای بيشتری رو به او اضافه کردم؛ همسر و سه فرزند".

وجود فرزندان خيالی، آن هم با گرايشاتی متضاد به شخصيت اويتا جذابيت بيشتری بخشيد. دخترش با ازدواج با مردی سياه پوست، اويتا
را صاحب سه نوه ی سياه پوست کرد. يکی از پسرانش در گروه هم جنس گرايان فعال شد و فرزند ديگر بر خلاف برادر و خواهر به عضويت يکی از محافظه کارترين گروههای نژاد پرست درآمد


شهرت اويتا تنها به مرزهای کشور آفريقای جنوبی خلاصه نمی شود؛ او در کشورهای بريتانيا، هلند، کشورهای اسکانديناوی، آلمان و کانادا نيز از شهرت برخوردار است


اويتا بِسی دين هُوت، جوايز بسياری را نصيب خود ساخت، اما مهم‌ترين آنها جايزه‌ی بين المللی بود که قبل از او به "مادر ترزا" و هيلاری کلينتون اهدا شده بود





Sunday, September 28, 2008

رييس جمهور موقت آفريقای جنوبی


خآلما موت لآنته، رييس جمهور موقت آفريقای جنوبی، AFPعکس از




.

Wednesday, September 24, 2008

افول ستاره ی آقای رییس جمهور

عکس از اکونوميست، تابو امبکی و جيکوب زوما


نويسنده: زارا مجیدپور

با توجه به حمایتهای بی دریغ کنفدراسیون اتحادیه های کارگری و حزب کمونیست از زوما از یک سو و ریاست بر حزب کنگره ملی از سوی دیگر، به نظر می رسد جیکوب زوما، رییس جمهور آینده ی کشور آفریقای جنوبی خواهد بود

اخبار روز: http://www.akhbar-rooz.com/سه‌شنبه ۲ مهر ۱٣٨۷ - ۲٣ سپتامبر ۲۰۰٨

از چند ماه گذشته، این انتظار می رفت که روزی "تابو امبکی" رییس جمهور آفریقای جنوبی از سمتش " برکنار" شود و بالاخره در چند روز گذشته با "استعفای" امبکی به این انتظار خاتمه داده شد

یاران دیروز، مخالفان امروز

بعد از فروپاشی آپارتاید و به ریاست جمهوری رسیدن نلسون مندلا، تابو امبکی به عنوان معاون رییس جمهور بر سر کار آمد. در دوران ۵ ساله ی ریاست جمهوری مندلا؛ امبکی با مدیریت قابل تحسینش و نلسون مندلا با شخصیت کاریزماتیکش دوران طلایی ی را در تاریخ آفریقای جنوبی به ثبت رساندند. در سال ۱۹۹۹ تابو امبکی به عنوان رییس جمهور انتخاب شد در حالی که از محبوبیت بالایی در داخل و خارج از کشورش برخوردار بود

امبکی، "جیکوب زوما" را که از قبیله ی "زولو"ها بود به عنوان معاون خود برگزید، همکاری امبکی- زوما می توانست ادامه ی همان دوران طلایی ی گذشته باشد اما با به ریاست جمهوری رسیدن امبکی، شخصیت و عملکرد او نیز تغییر نمود. او نه تنها تحمل چندانی برای شنیدن صدای مخالف خود نداشت بلکه رغبتی هم به حفظ رابطه ی خود با مردمش نداشت و این عدم رغبت؛ فاصله زیادی را بین او ومردم به وجود آورد و در نهایت با شکست در انتخابات ریاست بر حزب کنگره ملی، او به وجود چنین فاصله ی اعتراف نمود.

جیکوب زوما تا سال ۲۰۰۵ عهده دار پست معاونت ریاست جمهوری بود تا آن که مشاور مالیش "شبیر شیک" به جرم فساد به پانزده سال زندان محکوم شد؛ همین مساله باعث شد که تابو امبکی، زوما را از معاونت خود عزل نماید و این عزل آغازی شد بر دو دستگی در حزب حاکم کنگره ی ملی آفریقا

جیکوب زوما، تنها کسی نبود که از طرف تابو امبکی از قدرت برکنار شده بود. کسانی چون "توکیو سکسوآله" و "سِرُول رآموپوزآ" نیز با بهانه های مختلف ازهرم قدرت خارج گشته بودند. سکسوآله و رآموپوزا بعد از کناره گیری از هرم قدرت به فعالیتهای اقتصادی پرداختند و با بهره گیری از قانون "بی ای ای" توانستند در طول چند سال به میلیونرهای سیاه پوست آفریقای جنوبی مبدل شوند. در سال ۲۰۰۷ انتخابات ریاست بر حزب کنگره ملی آفریقا در محلی ی به نام "پولوکوآنه" برگزار شد. در رقابتی بین جیکوب زوما و تابو امبکی، زوما توانست بر رقیبش پیروز گردد و به عنوان رییس حزب کنگره ملی آفریقا منصوب گردد. تا آن زمان تابو امبکی علاوه بر مقام ریاست جمهوری، عهده دار پست ریاست بر حزب کنگره ملی نیز بود و همین مساله به او قدرت ویژه ای می بخشید اما با به ریاست رسیدن زوما، همه چیز متحول گشت

تابو امبکی که تا سال ۲۰۰۵ رییس زوما محسوب می شد اینک می بایست ریاست زوما را بر خود می پذیرفت. در جریان انتخابات، سِرُول رآموپوزا و توکیو سکسوآله به جناح زوما پیوستند به عبارت دیگر یاران طرد شده و زخم خورده دیروز، در صف مخالفان سرسخت امروزی امبکی قرار گرفتند. چندی بعد از انتخابات پولوکوآنه، زوما به عنوان رییس حزب حاکم، حامیان امبکی را که به پستهای مهم گمارده شده بودند را از کار برکنار و افراد خود را جایگزین نمود

جنجالی ترین و خبر سازترین این عزلها، برکناری" ابراهیم رسول" بود. حذف ابراهیم رسول به عنوان یکی از حامیان معروف تابو امبکی، احتمال برکناری امبکی از قدرت را بسیار قوت بخشید. عملکرد تابو امبکی در دوران ریاست جمهوریش در طول ۱۰ سال ریاست جمهوری امبکی انتقادات بسیاری بر او وارد شد که در این نوشته به اختصار به آنها پرداخته خواهد شد

زمانی که بیماری اچ آی وی- ایدز به صورت افسارگسیخته در کشور آفریقای جنوبی در حال گسترش بود، امبکی اعلام نمود:" که او فردی را نمی شناسد که به این بیماری مبتلا باشد"! متاسفانه انکار این مساله توسط بالاترین مقام کشور و عدم برنامه ریزی صحیح برای کنترل این بیماری سبب گشت که امروزه در این کشور از هر ۵ نفر، یک نفر به این بیماری مبتلا باشد

اما مهمترین مشکلی که آفریقای جنوبی با آن دست و پنجه نرم می کند مساله ی ناامنی است. در این سرزمین روزانه ۵۵ نفر به قتل می رسند و۱۵۰ نفر مورد تجاوز قرار می گیرند. با توجه به میزبانی جام جهانی فوتبال در سال ۲۰۱۰ در آفریقای جنوبی، سران حاکم می بایست به جای استفاده از سیاست انکار، راه حلی مناسبی برای این معضل بیابند

ده سال پیش با بالا گرفتن بحران اقتصادی در زیمباوه، سران کنفدراسیون اتحادیه های کارگری به امبکی توصیه نمودند که سیاستی را برای حمایت از پناهجویان آینده زیمباوه ای اتخاذ نماید که در غیر این صورت کشور آفریقای جنوبی با مساله ی بیگانه ستیزی روبرو خواهد شد. عدم توجه به این توصیه سبب گشت که چند ماه پیش دهها مهاجر آفریقایی در آفریقایی جنوبی کشته و هزارها نفر آواره گردنند

حدود نه سال پیش، شرکت اسکوم- شرکت تولید کننده برق این کشور- از رییس جمهور درخواست نمود که بودجه ای را برای ساخت نیروگاه برق جدیدی اختصاص دهد اما تابو امبکی این پیشنهاد را نپذیرفت. در طول سال جاری؛ آفریقای جنوبی با بحران برق روبرو گشت، بحرانی که خسارتهای میلیونی را بر اقتصاد این کشور وارد نمود

اصرار تابو امبکی برای اجرای قانون"بی ای ای" در کشور باعث شد که تنها درصد ناچیزی از سیاه پوستان به ثروتهای هنگفتی دست یابند. وجود این قانون نه تنها نتوانست از خیل بیکاران میلیونی این کشوربکاهد بلکه بر عکس سبب گشت که درصد زیادی از نیروی کار زبده و ماهر کشور را ترک نمایند

علاوه بر انتقادات داخلی می بایست به انتقاد خارجی علیه امبکی نیز اشاره نمود. "دیپلماسی آرام" او در بحران زیمباوه، نه تنها صدای اعتراض برخی از رهبران آفریقا بلکه حتی رهبران هشت کشور صنعتی را نیز درآورد. در آخرین نشست این رهبران از امبکی خواسته شد که موگابه را وادار به گفتگو ومذاکره با چآنگیرای نماید، مذاکره ای که در چند روز گذشته شاهد آن بودیم

و بالاخره دوری امبکی از مردمش و اتخاذ تصمیمات مهم کشوری بدون تبادل نظر با سران حزب کنگره ملی باعث شد که از محبوبیت او نزد مردم و اعضای حزبش به شدت کاسته شود. در کنار تمام انتقادات مطرح شده، می بایست به رشد اقتصادی آفریقای جنوبی در دوران ریاست جمهوری امبکی نیز اشاره نمود. وجود زیر ساختهای اقتصادی این کشور و تمایل امبکی به سیاست باز اقتصادی از یک سو و وجود وزیر دارایی کاردانی چون " تِرِور منواِل" از سوی ی دیگر باعث شد که آفریقای جنوبی در دوران ریاست جمهوری امبکی، شکوفاترین دوران اقتصادی خود را در طول تاریخش شاهد باشد

بی گمان برکناری تابو امبکی از مقامش پایان ماجرای او نخواهد بود. او می بایست به انتظار اتهاماتی باشد که به زودی بر او وارد خواهد شد. رابطه ی نزدیک او با "جکی سلبی" رییس پلیس سابق آفریقای جنوبی می تواند مشکلات عمده ای را برای او فراهم آورد؛ اما مهمترین مساله ای که ممکن است تابو امبکی را برای مدت طولانی و یا برای همیشه از صحنه ی سیاسی خارج نماید نقش او در خرید بزرگترین محموله ی نظامی بعد از دوران آپارتاید است. گویا مدارکی موجود است که بر اساس آن می توان اتهاماتی چون فساد و رشوه را بر او وارد نمود. در صورت ادامه ی تصفیه حسابهای سران حزب کنگره با تابو امبکی، می بایست منتظر انتشار این مدارک در آینده ای نه چندان دور باشیم

رییس جمهور آینده ی آفریقای جنوبی

وقتی تابو امبکی، از خواست سران حزب کنگره مبنی بر کنار گذاریش از مقام ریاست جمهوری باخبر گشت استعفا نامه ی خود را نوشت. بلافاصله دفترمعاون او نیز اعلام نمود که در صورت استعفای امبکی، معاون او خانم "پُوم زیله" نیز به دلیل "وفاداری" به رییس جمهور استعفا خواهد نمود

سران حزب کنگره، به تِرِور مَنواِل، وزیر دارایی که از محبوبیت بسیاری نزد فعالین اقتصادی برخوردار است پیشنهاد نمودند که تا انتخابات سال ۲۰۰۹ پست ریاست جمهوری را به صورت موقت عهده دار گردد اما مَنواِل این پیشنهاد را نپذیرفت. در حال حاضر خانم " بِلِکآ اِمبته" و "کآلما موت لآنته" به عنوان جانشینان موقت امبکی مطرح شده اند. با توجه به این که موت لآنته، معاون جیکوب زوماست این احتمال وجود دارد که او بر خانم اِمبته پیشی ی گیرد و در صورت موافقت نمایندگان مجلس ملی، او عهده دار این مقام گردد
با توجه به حمایتهای بی دریغ کنفدراسیون اتحادیه های کارگری و حزب کمونیست از زوما از یک سو و ریاست بر حزب کنگره ملی از سوی دیگر، به نظر می رسد جیکوب زوما، رییس جمهور آینده ی کشور آفریقای جنوبی خواهد بود



Thursday, August 28, 2008

سِرا، زنی برهنه در قفس های سیرک


1387-06-06 نویسنده : زارا مجيدپور




شهرزاد نیوز: "سآرکی بآرتمَن"، زن جوان 20 ساله ای بود که به مدت 4 سال، لخت مادرزاد در ميدان پيکادلی لندن به عنوان "موجودی عجيب" به نمايش گذاشته شد. زمانی که او با امید به زندگی بهتری در آن سوی آب ها ،سوار بر کِشتی، کيپ تاون آفريقای جنوبی را به مقصد لندن ترک می نمود، هرگز تصور نمی کرد که روزی در یک سیرک، کاملن عریان، همچون حيوانی وحشی به نمايش گذاشته خواهد شد.

سآرکی در سال 1789 در استان دماغه شرقی کشور آفريقای جنوبی به دنيا آمد. او از نژاد "کُووی- کُووی" ها بود، مردمی که نسب خود را به " بُوش- مَن" های آفريقا می رسانند. کُووی- کُووی ها و "کُووی سآنها" قديمی ترين بوميان جنوب قاره ی آفريقا محسوب می شوند.

احتمالا اربابش نام سآرکی بآرتمن را برای او انتخاب کرده بود؛ سآرکی در زبان آفريکانس* به معنای" سارای کوچک "است و "سِرا" خلاصه ی انگليسی شده آن نام.

سِرا بآرتمَن تا سال 1810 به عنوان برده در مزرعه ی يک مرد هلندی ساکن آفريقای جنوبی زندگی می کرد، درهمان سال به یک پزشک انگليسی به نام "ويليام دآنلوپ" فروخته شد. دربرخی منابع گفته شده است که دآنلوپ، پزشک يک کِشتی انگليسی، سِرا را به اميد پول و زندگی بهتر در لندن فريب داد تا اورا به ترک سرزمينش راضی کند؛ درحالی که برای زن جوان ساده دل، نقشه ها درسرداشت.

چندی بعد ازورود سِرا به بريتانيا، ويليام دآنلوپ اورا به عنوان موجودی عجيب، کاملن عريان در ميدان پيکادلی لندن به نمايش گذاشت. برای بريتانيایی ها؛ ظاهر زن جوان "بوش- من" بسيار شگفت انگيز بود.
قد يک متر و سی سانت، پوست قهوه ای متمايل به عسلی وبرجستگی های بيش ازاندازه بزرگ اندام سِرا، زنان و مردان بسياری را برای ديدن او به آن ميدان کشاند.

برجستگی های اندام سِرا در مقايسه با زنان هم نژادش نيز اندکی ازحد معمولی بزرگتر بود و احتمالن به همين دليل پزشک انگليسی او را انتخاب کرده بود.

زن جوان درطول چهارسال، چون حيوانی دست آموزدستورهای نمايش دهنده اش را اجرا می کرد.

دربين افرادی که به ديدن آن موجود عجيب می رفتند کسانی نيز بودند که زن جوان را برده ای می دانستند که حقوق انسانی اش ناديده گرفته شده است. با اعتراض و همت و پشتکار آنان بود که پرونده ای عليه دکتر دآنلوپ تشکيل شد. دآنلوپ توانست با ارائه قراردادی به دادگاه که به امضای او و سِرا بآرتمن رسيده بود، از اتهام وارده خلاصی يابد. طبق مفاد آن قرارداد سِرا بآرتمن در قبال انجام " خدمات" ی مبلغی پول دريافت می نمود. طبق ادعای پزشک انگليسی، سِرا با آگاهی به مفاد قرارداد آن را امضا کرده بود.

جريان دادگاه باعث شد که به نمايش عمومی سِرا در لندن خاتمه داده شود؛ او به يک سيرک دار فرانسوی فروخته شد. در سال 1814 مرد فرانسوی سِرا بآرتمن را به پاريس برد و او را در کنار حيوانات وحشی در سيرک به نمايش گذاشت. درهمين نمايشهای عمومی بود که توجه دانشمندان و پزشکان فرانسوی به او جلب شد.

"ژرژ کاوير"جراح و پزشک فرانسوی، اعمال و رفتار سِرا را شبيه به ميمونها توصيف کرد. زندگی و اقامت سِرا در آفريقای جنوبی او را قادر ساخته بود که علاوه بر زبان مادری، زبان هلندی را نيز به راحتی تکلم نمايد و همين مساله کاوير پزشک را نسبت به هوش و استعداد زن جوان به تعجب می انداخت.

در طول اقامت يک ساله اش در پاريس، ابتدا در انظارعمومی به نمايش گذاشته شد و زمانی که ديگر پاريسی ها چندان رغبتی به تماشايش نشان ندادند؛ اربابش او را به تن فروشی وادار نمود. اين درحالی بود که زن جوان در نوشيدن مشروبات الکلی راه افراط درپيش گرفته بود.

در سال 1815، بعد ازگذشت 5 سال زندگی تحقيرآميز، سآرکی بآرتمن در سن 25سالگی درفرانسه درگذشت. علت مرگش را سیفليس تشخيص دادند. اما قرار بود حتی مرگ نيز نگذارد او به آرامش دست یابد. بعد ازمرگش، مغز و آلت تناسلی او را از بدنش جدا کردند تا مورد تحقيق قرارگيرد. اسکلت سِرا نيز در موزه ای در پاريس به نمايش عمومی گذاشته شد.

سال 1980 استفان جی کتابی درباره ی سآرکی بآرتمن به رشته ی تحريردرآورد؛ کتابی که توانست توجه افکار عمومی را به سمت او معطوف سازد.

با به رياست جمهوری رسيدن نلسون ماندلا در سال 1994، دولت آفریقای جنوبی طی درخواست رسمی ی از فرانسه خواسته شد تا بقايای جسد سآرکی بآرتمن به کشورش بازگردانده شود. دولت فرانسه بعد از گذشت 8 سال به درخواست ماندلا پاسخ مثبت داد .

در سال 2002، در روزجهانی زن، طی مراسمی مخصوص اسکلت سآرکی بعد از حدود 200 سال دوری ازسرزمينش، در کيپ تاون به خاک سپرده شد.


• زبان آفريکانس، زبان سفيد پوستان هلندی تبارآفريقای جنوبی ورنگين پوستان آن کشورو يکی از 11 زبان رسمی کشورآفريقای جنوبی است.



zaramajidpour@yahoo.co.uk




Friday, August 15, 2008

ساخت "معجون ثروت" از مثله ی بدن انسان

ويکی پديا- کودک زال و مادرش

1387-05-24
نویسنده: زارا مجيدپور



شهرزاد نیوز: اگرچه برخی اعمال "دکتران جادوگر" قبايل آفريقا، از سویی آدمی را به شگفتی وا می دارد اما از سوی ديگر نيز برخی اعمال سياه و وحشيانه اشان، حس تنفر و انزجار را در انسان برمی انگیزد


دکتران جادوگر از قدرت فوق العاده ای نزد افراد قبيله خود برخوردارند؛ آنان برای هر دردی درمانی دارند و برای هر درخواست، پاسخی. داروهای ساخته شده ی دکتران جادوگر "موتی" ناميده می شود. موتی ها اغلب از ريشه ی گياهان و يا اعضای بدن حيوانات تهيه می شود، البته گاهی نيز از اعضای بدن انسان در تهيه ی موتی استفاده می گردد

در استان "کووازولو ناتآل" آفريقای جنوبی، هر از چندی جسد مثله شده ی زن يا کودکی يافت می شود که توسط افرادی که به "قاتلان موتی" معروف اند به قتل رسيده اند
در برخی از کشورهای آفريقايی، گروه ديگری از انسانها مورد توجه قاتلان موتی قرار دارند؛ انسانهایی که به نام "زال" معروفند. زال ها افرادی هستند که رنگ پوست، مو و مژه هايشان مادرزادی، به خاطر فقدان رنگ دانه ها، سفيد می باشد

برخی از مردم کشورهای جنوب صحرای بزرگ آفريقا، بر اين باورند که زال ها از "قدرت جادويی" برخوردارند؛ همين باور خرافی سبب گشته است که هر ساله چندين انسان زال به قتل رسيده و سپس مثله گردند و از پوست و موی سفيد و يا ديگر اعضای بدنشان در تهيه ی موتی استفاده گردد!در قاره ی آفريقا، تانزانيا بالاترين آمار قتل زال ها را به خود اختصاص داده است. به گزارش بی بی سی ، در سال جاری 25 انسان بی گناه تنها به دليل زال بودن در این سرزمين به قتل رسيده اند، آماری که در مقايسه با سال گذشته رشد دوبرابر را نشان می دهد


در تانزانیا برخی دست به دامان دکتران جادوگر می شوند تا با استفاده از "دارو يا موتی ثروت" ساخته شده توسط جادوگر، کسب و کارشان رونق يابد. دکتران جادوگر برای ساخت چنین موتی، قسمتی از بدن مرد يا زن زالی را از فرد متقاضی طلب می کنند!
کشتن و مثله کردن فرد زال، يا توسط فرد متقاضی صورت می گيرد يا توسط قاتلان موتی، آنهم در قبال مبلغی پول. حدود سيصد هزار انسان زال در تانزانيا زندگی می کنند، زندگی ی که با شبح خوفناک مرگ و مثله شدن پيوند خورده است


تعرض به افراد زال تنها به دوران حياتشان اختصاص ندارد؛ قاتلان موتی حتا بر نعش مثله شده ی زال ها هم رحمی ندارند و اگر فرصتی دست دهد جسد را از خاک بيرون کشيده و اعضای به جا مانده را تکه تکه کرده و با خود می برند. از اين رو خانواده های آنان يا جسد را شبانه و مخفيانه به خاک می سپارند يا از سيمان برای غير قابل نفوذ بودن قبر استفاده می کنند تا بدين وسيله از دست درازی قاتلان موتی ديگر و مثله شدن بيشتر جسد جلوگيری به عمل آورند


در ديگر کشورهای آفريقايی وضعيت افراد زال چندان فرقی با تانزانيا ندارد. مثلا در کنگو، کشتن و مثله کردن زال ها رواج دارد. قاتلان موتی با فروش اعضای مثله شده ی زال ها، تجارت پر رونقی را برای خود فراهم آورده اند


در کشور بورکينافاسو، برخی تولد کودک زال از پدر و مادر سياه پوست را نشانه ی عدم وفاداری زن به شوهرش قلمداد می کنند. در این سرزمين، در روزهای به خصوصی مثل انتخابات، که افراد با يکديگر به رقابت می پردازند و برای پيروزی بر رقيبان به "شانس" نياز دارند، خطر بيشتری جان زال ها را تهديد می کند. در چنين ايامی عده ای که به موهومات اعتقاد دارند برای کسب شانس، انسان زالی را جستجو می کنند تا با "قربانی" کردن او شانس و موفقيت را با خود همراه نمايند


در زيمباوه حدود 14 هزارانسان زال زندگی می کنند. در این سرزمين برخی زال بودن عضوی از خانواده را نشانه ی ناخشنودی خداوند و يا ارواح درگذشته خانواده می پندارند و بعضی بر اين باورند که همخوابگی با زنی زال، سبب می گردد که بيماری ايدز از تن بيمار خارج شود. اين پندار نه تنها زنان زال را در معرض تعرض جنسی قرار می دهد، بلکه ويروس اچ آی وی- ايدز را نيز به آنان منتقل می کند. زيمباوه کشوری است که 35 درصد مردمش با ويروس اچ آی وی- ايدز دست و پنجه نرم می کنند


زال ها اقليتی هستند که در برخی از کشورهای آفريقايی، نه تنها خطر جانی همواره در کمين آنهاست بلکه انواع و اقسام تبعيضات اجتماعی نیز بر آنان تحميل می گردد


درصد بالایی از آنان به دليل حساس بودن پوست بدنشان نسبت به خورشيد، به سرطان پوست مبتلا هستند و اغلب تا قبل از رسيدن به سی سالگی بر اثر این بیماری می ميرند. علاوه بر پوست، چشمهای افراد زال نه تنها به نور خورشيد حساس اند، بلکه غالبا با مشکلات بينايی ی روبرو هستند.






Thursday, August 7, 2008

نقاشی آلت تناسلی مرد توسط دخترک 6 ساله قربانی تجاوز

مری ين، دخترک زيبای شش ساله
بخش دوم اسرار مگو
1387-05-17
نویسنده : زارا مجيدپور



شهرزاد نیوز: در بين آلونکها تعدادی خانه هم به چشم می خورد که در مقايسه با خانه های حلبی از وضعيت مناسب تری برخوردار بودند. وارد حياط خاکی يکی از آنها می شويم. اگنس از من می خواهد که همان جا منتظر بايستم و خود وارد خانه می شود. چند لحظه بعد به همراه سه دختر بيرون می آيد. در فاصله ی احوالپرسی با دخترها، از پنجره متوجه حضور مردی در خانه می شوم


اگنس می گويد: "بعد از تموم شدن حرفات با دخترها، اگه خواستی با پدرشون هم حرف بزنی ميريم داخل خونه". اصرار اگنس برای گفتگو در خارج از خانه، آن هم در هوای سرد زمستانی ژوهانسبورگ حس کنجکاوی را برمی انگیزد. به تصور اینکه دخترها، مادران نوجوانی هستند ازيکی از آنها که چهره ی خندان و شادابی دارد، سن وسالش را سوال می کنم


"سآمانتا"ی پانزده ساله نه تنها خود بلکه خواهرانش را نيز معرفی می کند. "کريستال"، هفده ساله و "مری ين"، شش ساله. بر خلاف سآمانتا، کريستال، خواهر بزرگتر نه تنها تمايلی به هم صحبتی نشان نمی دهد، بلکه در کلامش نيز رگه هایی از خشونت احساس می شود


اگنس با صدای نسبتا آرامی می گويد: "مگه نمی خواستی با دختری که مورد تجاوز قرار گرفته صحبت کنی"؟ سری به نشانه تاييد تکان می دهم و به کريستال و سآمانتا نگاه می کنم، اما چون نمی دانم از کدامشان می بايست سوالات مورد نظر را مطرح کنم از اگنس می پرسم: کدومشون؟ و او پاسخ می دهد: "مری ين

ناباورانه به دخترک زيبا روی شش ساله ای که در کنارم آرام نشسته است، نگاه می کنم و می پرسم: مری ين؟ اگنس دست نوازشی بر سر دخترک می کشد و می گويد: "مری ين هر روز به مهد کودک می آد، دختر خيلی باهوشيه. يه روز به طورتصادفی شنيدم که او داره از شکل آلت تناسلی مرد برای دوستش تعريف می کنه. بلافاصله اونو به دفتر کارم بردم و ازش سوال کردم که اين چيزها رو از کجا می دونه، اوايل جواب نمی داد يا جواب درست و حسابی نمی داد اما بالاخره شروع به حرف زدن کرد. برای اين که از گفته های مری ين، مطمئن بشم، اونو بردم پيش دکتر، و دکتر بعد از معاينه به من گفت که به مرين ين تجاوز شده


اگنس رو به دخترها می کند و ادامه می دهد:" البته معلوم نيست کی اين کار رو کرده" و بلافاصله موضوع را عوض می کند و از سآمانتا در باره مدرسه اش سوال می کند. اگنس دايم به پنجره خانه نگاه می کند، در رفتار و گفتارش شتاب موج می زند. دقايقی بعد که آن جا را ترک می کنيم، علت رفتار عجيبش را جويا می شوم و او پاسخ می دهد: "فکر نمی کردم باباشون خونه باشه، اون دم پنجره نشسته بود و به حرفهای ما گوش می کرد. نمی خواستم پيش او و دخترها همه ی ماجرا رو تعريف کنم.


وقتی مری ين رو پيش دکتر بردم، دکتر بعد از معاينه با تعجب زياد به من گفت که آلت تناسلی مری ين بخاطر ارتباط جنسی بيش از اندازه بزرگ شده و اصلا شباهتی آلت تناسلی يه دختر شش ساله نداره. گفت که بیشتر شبيه آلت تناسلی يه زنه. دکتر خون مری ين رو هم آزمايش کرد و معلوم شد که اچ آی وی مثبته".


اگنس، نفس بلندی می کشد و ادامه می دهد: "طبق حرفهای مری ين و گفته های دکتر، به پليس زنگ زدم. بايد کاری می کردم. اونها آمدند و بابای مری ين رو دستگير کردند، اما بعد از دو روز از زندان آزادش کردند، آنهم به دليل نبود شاهد و مسايل خانوادگی. بابای مری ين که آزاد شد، از طريق همسايه امون برام پيغام فرستاد که دست از سر اون و خانواده اش بردارم


اگنس با صدایی که از خشم می لرزد ادامه می دهد:" من واقعا ترسيدم. اگه روز يا شبی بياد و به من هم تجاوز کنه آنوقت چکار می تونم بکنم؟ همه می دونند که او هم ايدز داره، هم سل. از تجاوز نمی ترسم، اما از ايدز می ترسم. من دو تا بچه ی کوچيک دارم


می پرسم: پس مادرشون کجاست؟ می گويد:" يک سال و نيم پيش توی يه تصادف کشته شد. از اون به بعد سعی کردم به دخترها بيشترکمک کنم، اما چند وقتی يه که فهميدم کريستال و سآمانتا تن فروشی می کنند. ماه پيش خودم سآمانتا رو بردم برای سقط جنين. مطمئنم کريستال و سآمانتا هم اچ آی وی مثبتند و با تن فروشيشون آدمهای بيشتری رو هم مريض می کنند، اما واقعا کاری از دستم بر نمی آد


به مهد کودک می رسيم، موقع خداحافظی از اگنس، او را گرم و صميمانه تر از هميشه در آغوش می گيرم؛ زن مهربانی که خواهان زندگی بهتر برای ديگران است، اما در اين راه سخت تنهاست


ژوهانسبورگ – آفريقای جنوبی



Wednesday, July 30, 2008

شکست رهبران آفریقا، در حل بحران زیمباوه



نويسنده: زارا مجیدپور
آفریقا، نیازمند نسل دیگری از رهبران است، نسلی جوان و خوش فکر، کاردان و نقد پذیر، نسلی بی نیاز از به کارگیری کارتهای نخ نما شده در عرصه ی سیاست آفریقا
اخبار روز: http://www.akhbar-rooz.com/سه‌شنبه ٨ مرداد ۱٣٨۷ - ۲۹ ژوئيه ۲۰۰٨

پیشگفتار
تا قبل از برگزاری اجلاس سران گروه هشت در هوکایدوی ژاپن، کمتر تحلیل گر سیاسی، تصور می کرد که به زودی "رابرت موگابه" با مردی که از او به عنوان "عروسک خیمه شب بازی قدرتهای بزرگ" نام می برد بر سر میز مذاکره بنشیند. در طول اجلاس، گفتگوهای خصوصی بین رهبران گروه هشت، به خصوص آمریکا و بریتانیا با رییس جمهور آفریقای جنوبی "تابو اِمبکی" انجام گرفت. اِمبکی، قدرتمندترین رهبر سیاسی قاره ی آفریقا، به خاطرعدم موفقیتش در حل بحران زیمباوه، بعنوان میانجیگر، از طرف رهبران گروه هشت به شدت مورد انتقاد قرار گرفت.


در این که تابو اِمبکی، با درخواستهای دیکته شده ای به کشورش بازگشت تردیدی وجود ندارد و بهترین دلیل این ادعا نیز، نشست رابرت موگابه و رقیب انتخاباتی او "مورگن چآنگیرای" بر سر میز مذاکره بود؛ مساله ای که تحقق اش در آینده ای نزدیک چندان واقعی به نظر نمی رسید اما تنها چند روز بعد از پایان اجلاس گروه هشت این مساله محقق گشت.

علل حمایت رییس جمهور آفریقای جنوبی از موگابه
برخی بر این باورند که حمایتهای تابو اِمبکی از رابرت موگابه، به خاطر مبارزات استقلال طلبانه ی موگابه است، مبارزاتی که او را بعنوان یکی از قهرمانان آفریقا به جهان معرفی نمود. علاوه بر آن در دوران آپارتاید، حکومت زیمباوه نه تنها از مبارزات سیاه پوستان آفریقای جنوبی علیه آپارتاید حمایت می نمود بلکه آنان را نیز با احترام در زیمباوه پذیرا بود.

این که چرا رییس جمهوری چون "عمر بونگو" از موگابه حمایت می کند چندان نیاز به توضیح ندارد. او ۴۲ سال است که بر مسند ریاست جمهوری ی کشور گابن تکیه زده است. او و اعضای خانواده اش چنان کشور گابن را تحت کنترل خویش درآورده اند که انگار بدون خانواده ی بونگو، کشور گابن قابل تصور نیست! اما این که چرا تابو امبکی، بعنوان رییس حکومتی که دارای وسیعترین رابطه ی سیاسی و اقتصادی با غرب در قاره ی آفریقاست، از موگابه ای حمایت می کند که سالهاست کشورش مورد تحریم دولتهای غربیست، نکته ایست قابل تامل.

ساده اندیشی است که حمایتهای بی دریغ رییس جمهور آفریقای جنوبی از موگابه را تنها به حساب احترام و سابقه ی مبارزاتی او گذاشت. این حمایتها دلایل دیگری دارد که ربطی به روابط برادرانه ی آفریقایی و سوابق مبارزاتی موگابه و اِمبکی ندارد.

در سال ۱۹۶۰ کشورهای آفریقای جنوبی و پرتغال همکاریهای را در زمینه ی احداث نیروگاه برق در دریاچه ی "کاهورا بآسا" در خاک کشور موزامبیک آغاز نمودند. اگر چه مسائلی چون استقلال موزامبیک از پرتغال و جنگ داخلی در آن کشور مشکلاتی را در زمینه ی صدور برق به آفریقای جنوبی ایجاد نمود اما با بازگشت آرامش به آن سرزمین، انتقال برق به روال عادی خود بازگشت.

برق تولیدی این نیروگاه بعد از عبور از خاک کشور زیمباوه به آفریقای جنوبی وارد می شود، برقی که حدود ۵ درصد از نیاز این کشور را پاسخگوست. ۹ سال پیش، طی پیشنهادی از طرف "اسکوم"- شرکت تولید کننده برق آفریقای جنوبی- از تابو اِمبکی خواسته شد که بودجه ای را برای احداث نیروگاه برق جدیدی اختصاص دهد اما رییس جمهور آفریقای جنوبی بدون در نظر گرفتن نظر کارشناسان و نیاز آینده ی کشور، پیشنهاد ارائه شده را نپذیرفت. این تصمیم نامعقول، سبب شد که اینک این کشور با بحران جدی برق دست و پنجه نرم کند، بحرانی که بر اقتصاد در حال توسعه ی این سرزمین صدمات جبران ناپذیری را وارد می سازد.

با توجه به اهمیت برق تولیدی کاهورا بآسا، اگر امبکی از موگابه حمایت نمی نمود، رییس جمهور زیمباوه در اقدامی تلافی جویانه از انتقال برق به آفریفای جنوبی ممانعت به عمل می آورد. ناگفته پیداست که چنین عملی چه بر سر اقتصاد این کشور می آورد.

سیاستهای موگابه از یک سو و تحریم دولتهای غربی علیه زیمباوه از سوی دیگر، باعث شد که عموم شرکتهای غربی حاضر در آن کشور، بین ماندن و رفتن، به ناچار دومین گزینه را برگزینند. عدم حضور رقبای غربی، فرصت طلایی ی را نصیب شرکتهای روسی و به خصوص چینی نمود تا فعالیتهای خود را به خصوص در صنعت معادن گسترش دهند. البته دراین میان، حضور موسسات و شرکتهای آفریقای جنوبی در زیمباوه نیز بسیار چشمگیر است. اغلب صاحبان شرکتهای خصوصی در توجیه فعالیتشان در زیمباوه – با توجه به وجود تحریم و نقض آشکار حقوق بشر در آن کشور- به دو مساله اشاره می کنند؛ حذف نهایی موگابه از قدرت و تغییر سیاستهای کلان کشور و دوم، اشتغال زایی مردم زیمباوه. حدود سی هزار زیمباوه ای در شرکتهای با ملیت آفریقای جنوبی مشغول به کارند. البته این موسسات و شرکتهای اقتصادی، تنها به افراد خصوصی تعلق ندارد بلکه حکومت آفریقای جنوبی نیز سهامدار برخی از این شرکتهاست.

وجود تحریم علیه حکومت موگابه و عوارض ناشی از آن
واقعیت این است که وجود تحریم علیه کشوری، اگر چه محدودیتهای را برای حاکمان ایجاد می نماید؛ اما این مردم اند که زیر بار تحریم کمر خم می کنند. به عبارت دیگر؛ تحریم، مردم آن سرزمین را مجازات می کند نه حکومتشان را. سیاستهای نامعقول موگابه در طی ۲٨ سال زمامداریش و تحریم شش ساله ی کشورهای غربی، زیمباوه ی زیبا را به کشوری ویران با مردمانی گرسنه و بیمار مبدل ساخت.

البته وجود تحریم برای فرد دیکتاتوری چون موگابه "نعمتی" است که به بهانه ی آن، نه تنها مخالفانش را به سختی سرکوب می نماید بلکه برای طرفدارانش نیز این گونه جلوه می دهد که دلیل بحرانهای موجود در کشور به خاطر تحریم کشورهای غربی است نه بی لیاقتی و بی کفایتی او.


زیمباوه، که روزگاری نه چندان دور"سبد نان قاره آفریقا" نامیده می شد اینک مردمش از گرسنگی جان می بازند. ٣۵ درصد مردم کشور با بیماری اچ آی وی- ایدز دست و پنجه نرم می کنند و هر روز صدها تن از آنها چهره در نقاب خاک می کشند، هشتاد درصد مردم بیکارند. این کشور، بالاترین نرخ تورم دنیا را به خود اختصاص داده است، تورم ۲.۲ میلیون درصدی دیگر رمقی برای اقتصاد محتضر زیمباوه باقی نگذاشته است.
آفریقا، نیازمند نسل دیگری از رهبران
این که استعمار و آپارتاید، زنجیرهای اسارت بر پای سیاهان آفریقا افکند و آنان را به خفت و خواری کشاند واقعیتی است انکار ناپذیر، در این که سیاه آفریقا، تاریخ پر دردی را قرنهاست با خود همراه دارد تردیدی وجود ندارد. این که "برخی" معضلات امروزه ی آفریقا، ریشه در چنین تاریخی ی دارد هم گفته ایست معقول و سنجیده.

اما مساله ای که عموما نادیده گرفته می شود بهره برداری اغلب رهبران آفریقا از وجود چنین سابقه ای در جهت منافع شخصی خود است. آنان که عموما سابقه ی مبارزه علیه استعمار را نیز در کارنامه ی خود دارند از وجود در گذشته ی استعمار و آپارتاید در سرزمین شان پیراهن عثمانی می سازند و با علم کردن آن، عواقب سیاستهای نامعقول و نسنجیده اشان را به گردن دیگری می اندازند. وجود چنین عَلم ی، نه تنها به آنان این امکان را می دهد که سرپوشی بر روی اشتباههات خود گذارند بلکه همواره بهانه ای نیزموجود است تا بدان وسیله از پاسخگوی به افکار عمومی بگریزند.


به راستی، مساله ناامنی، بحران برق، بیگانه ستیزی و قتل سیاهان مهاجر و گسترش بیماری ایدز در آفریقای جنوبی، قتل عام و نسل کشی هزارها نفر از قبیله توتسی توسط افراد قبیله هوتو در روآندا، برادر کشی های غیر انسانی در جنگهای داخلی کنگو، لیبریا، سیرالئون و موزامبیک و ویرانی زیمباوه، به خاطر سابقه ی استعمار و آپارتاید در آن کشورها بود یا به خاطر جاه طلبی، فساد، افزون خواهی؛ بی کفایتی و بی لیاقتی رهبران آن کشورها.

دلیل سقوط اقتصاد شکوفای زیمباوه، قتل عام بیست هزار ماتبله ای – دومین قبیله در زیمباوه- کشته شدن بیش از نود انسان آن هم تنها در جریان دو دوره انتخابات ریاست جمهوری در آن کشور؛ شکنجه شدن هزارها نفر و بی خانمانی صدها هزار انسان بی گناه، به خاطر سیاست موگابه و سران حکومت اوست یا به دلیل سیاست استعماری ی که روزگاری بر آن سرزمین حکم می راند. استفاده ی

ابزاری سیاست مداران آفریقای جنوبی از نام آپارتاید برای پوشش دادن سومدیریتشان در این سرزمین چنان تکرار شده که اینک خود به طنزی در بین مردم مبدل گشته است. طنزی که در آن گفته می شود: اگر برای بروز هر مشکلی، آپارتاید را مقصر ندانی اهل آن کشور محسوب نمی شوی! در این که سیاست آپارتاید تبعیض آمیز و غیر انسانی بود بحثی ی نیست و طبیعتا "برخی" از مشکلات امروزه ی این کشور ریشه درحضور و طولانی بودن آن سیاست دارد اما مگر می شود هر مشکل و معضلی را که به خاطر بی کفایتی مدیر، وزیر و یا سران حاکم اتفاق می افتد را به حساب آپارتاید گذاشت و با این بهانه از پذیرش عواقب تصمیمات اشتباه شانه خالی کرد!

اتحادیه ی آفریقا و جامعه ی توسعه جنوب آفریقا نتوانست راه حلی برای بحران زیمباوه بیابد و مهمترین دلیل آن هم وجود رهبران
دیکتاتور، فاسد، جاه طلب و غیرکارآمد در این قاره است. آیا رهبرانی چون معمر قذافی، تئودور اِنگوما، عمر بونگو قادرند "عمر البشیر" رییس جمهور سودان را متهم به نسل کشی در دارفور نمایند و یا از موگابه، به خاطر سیاستهای خشونت آمیز در زیمباوه انتقاد کنند؟

گویا اغلب رهبران امروزی آفریقا به این توهم دچارند که سوابق مبارزاتی اشان به آنان "حق" ی را عطا می کند تا براساس آن خود را قیم مردمشان بپندارند و کشور را ملک شخصی ی خود. آفریقا، نیازمند نسل دیگری از رهبران است، نسلی جوان و خوش فکر، کاردان و نقد پذیر، نسلی بی نیاز از به کارگیری کارتهای نخ نما شده در عرصه ی سیاست آفریقا.



Tuesday, July 29, 2008

اسرار مگو- 1

خانه های حلبی در جنوب شهر ژوهانسبورگ


1387-04-27
نویسنده : زارا مجيدپور



شهرزاد نیوز: هر چه بيشتر به سمت " اِنِردِل" پيش می روم از تعداد اتومبيلهای داخل جاده کاسته می شود. کم شدن تردد اتومبيلها در جاده های پرت شهر ژوهانسبورگ احتمال همه گونه خطر را به همراه دارد، که کمترين آن سرقت است

در اکثر روزهای هفته اگنس را می توان در مهد کودکی در اِنِردِل يافت، مهد کودکی که حدود 40 کودک سياه پوست؛ بيشترين ساعات روزانه ی خود را در آن سپری می کنند. کودکانی که بسیاری از آنها والدين خود را بر اثر بيماری ايدز از دست داده اند و اينک با مادر بزرگ يا يکی از بستگان خود زندگی می کنند. اگرچه امکانات مهد در سطح بسيار پائينی قرار دارد اما اين حسن را دارد که کودکان می توانند سه وعده غذای روزانه داشته باشند، چيزی که معمولا خانواده های آنان قادر به تامين آن نمی باشند. آنان به جای بازی در کوچه های خاکی، می توانند از مربي های خود چيزی بياموزند، هر چند که آنها هم در کارشان حرفه ای نيستند

لباسهایی که بر تن دارند، نه تنها کهنه و مندرس است بلکه تناسبی هم با هوای سرد ژوهانسبورگ ندارد. به محض ورودم چشمهای سياه و درشتشان به من خيره می شوند و من با لبخندی به نگاههای معصومشان جواب می دهم. می دانم که درصد قابل توجه ای از آنان به اچ آی وی – ايدز مبتلايند، اما مگر می شود آن همه شور و شيطنت کودکانه را در وجودشان و دريایی از معصوميت را در چشمان زيبايشان ديد و آن گاه باور کرد که روزی نه چندان دور خاک سرد پیکرهای کوچکشان را در خود پنهان خواهد نمود


اگنس از دفتر کار محقرش خارج می شود و به استقبالم می آيد. اين چندمين بار است که ملاقاتش می کنم، هر بار برای موضوعی متفاوت. او زن سياه پوست مهربانيست که بعنوان کارمند يک موسسه ی خيريه، به کودکان مهد کودک خدمات رايگان ارائه می کند.
از مهد خارج می شويم و در خيابانهای خاکی ی به راه می افتيم. راهپيمايی هر چند کوتاه، اگنس را به نفس نفس زدن می اندازد اما هيکل درشتش نيز نمی تواند او را از تکاپو بياندازد


در طول راه هر عابری که از کنارمان می گذرد با او احوالپرسی می کند. می گويم :" انگار اينجا آدم معروفی هستی"؟ با لبخند پاسخ می دهد: "نه ساله با اين مردم زندگی می کنم. هر کدومشون که مشکلی دارن، ميان پيش من". اگر چه او مديريت مهدکودک را به عهده دارد اما موسسه خيريه بستگان کودکان را نيز به صورتی بسيارمحدود کمک رسانی می کند


راههای خاکی را يکی بعد از ديگری پشت سر می گذاريم، در امتداد راه حتا یک تير چراغ برق وجود ندارد، با خود می انديشم: گذر از اين راهها، آنهم در سياهی شب می بايست برای کودکان و زنان خطرناک باشد، اينجا بهترين مکان برای متجاوزين است تا قربانيان خود را در دل تاريکی شکار کنند. به تدریج خانه های حلبی با نماهای کريه اشان ظاهر می شوند


به سمت يکی از آنها به راه می افتيم. از دور زنی را می بينم که مشغول آويزان کردن لباسهای شسته شده بر روی طناب است. در چند قدمی خانه، اگنس با صدای بلند به زن سلام می کند، زن به سمت ما بر می گردد و با اين حرکت می توانم چهره ی بسيار جوانش را ببينم. من هم با او احوالپرسی می کنم، لبخندی بر لبانش نقش می بندد؛ با چهر ه ای گشاده ما را به خانه اش دعوت می کند


سه مبل درب و داغان و کثيف در گوشه ای از خانه به چشم می خورد. اگنس روی يکی از آنها ولو می شود و از من نيز می خواهد که روی مبل ديگری بنشينم. مبل آن قدر کثيف و آلوده است که با اکره روی آن می نشينم، اما تلاش می کنم اکراهم را از ميزبان پنهان کنم. نگاهی به داخل خانه ی حلبی می اندازم. فضای داخل خانه آن قدر کوچک است که به زحمت سه نفر می توانند در آن به سر برند


آشپزخانه در قسمت مخالف نشيمن قرار دارد، آشپزخانه ی بسيار ساده ای که فاقد هر گونه لوازم برقی است.در قسمت بالای خانه اتاق خوابی است که با پرده ی چرکينی از قسمت نشيمن جدا شده. اگنس از زن جوان ليوان آبی می طلبد. زن ليوانی را در سطل بزرگ نسبتا خالی فرو می برد. اگنس با ديدن اين صحنه از خير نوشيدن آب می گذرد و از او می خواهد که در کنار ما بنشيند


"گريس"، زن نوجوان پانزده ساله، مادر پسر بچه ی يک ساله ای است که چندان حال خوشی ندارد. از او درباره حاملگيش می پرسم. می گوید: " من تا زمان حامله شدنم به مدرسه می رفتم و کلاس ششم بودم؛ چندين بار سر کلاس حالم بهم خورد. مدير مدرسه که به حامله بودن من شک کرده بود منو به همراه يکی از معلمها برای آزمايش حامله گی به کلينيک فرستاد، اونجا معلوم شد که من دو ماهه حامله ام".ضمن يادداشت برداری از گفته های گريس، بی آنکه سرم را از روی کاغذها بلند کنم می پرسم: پدر بچه ات کيه؟ و او پاسخ می دهد:" پدرم

!
يک لحظه احساس می کنم سوالم را متوجه نشده است، به همين خاطر آن را تکرار می کنم و او همان جوابی را که شنيده بودم تکرار می کند:" پدرم

!
روی مبل کمی جا به جا می شوم. نمی دانم پاسخش برايم غير قابل باور است يا بی تفاوتيش هنگام ادای پاسخ، شايد هم هر دويشان. به اگنس نگاه می کنم. انگار ناباوری را در چشمهايم می خواند و سرش را به نشانه تاييد تکان می دهد. دیگر قادر نیستم سوال دیگر مطرح کنم. سکوتم باعث می شود که اگنس، خود ماجرای گريس را برايم تعريف کند: "چهار سال پيش وقتی مادر گريس به خاطر ايدز می ميره، پدر گريس رابطه ی جنسی رو با دخترش شروع می کنه. اين مساله سالها ادامه داشت تا اين که گريس حامله شد." اگنس لحظه ی سکوت می کند و سپس ادامه می دهد :" گريس اچ آی وی مثبته، مريضی رو از باباش گرفته و متاسفانه اونو به بچه اش هم منتقل کرده، برای همينه که بچه حالش خوب نيست


اگنس در جواب سوالم که چرا پليس پدر گريس را بازداشت نکرده، پاسخ می دهد:" پس کی به اين دختر و بچه اش برسه؟ اين دختر نه مدرسه ميره و نه سر کار. اگه باباش نباشه، اينم برای خرج خودش و بچه اش ميره تن فروشی می کنه


به زن نوجوان نگاه می کنم، چنان آرام و خونسرد به نظر می رسد که گويا درباره ی فرد ديگری حرف می زنیم و او موضوع صحبت ما نيست. از او می پرسم آيا قصد ادامه تحصيل و يا يافتن کاری را ندارد، می گويد:" نه ! ديگه مدرسه نميرم، دوست هم ندارم برم سر کار". چنان سر به هوا پاسخ می دهد که اگنس چشم غره ای به او می رود و می گويد: " اگه بخواد کار کنه، من می برمش مهد کودک، اونجا هم خودش، هم بچه اش غذا و امکانات مجانی خواهند داشت و هم اين که آخر ماه يه حقوقی می گيره و با اون پول ديگه به باباش هم نيازی نداره، اما او نمی خواد کار کنه


گريس آن قدر جوان است که پاسخهای سر به هوايش و رفتار بسيارخونسردش را به حساب ناآگاهيش می گذارم، نه بی اعتنايی به وضعيتش. هر چند که در برخی از کشورها، سن نه سال را، سن بلوغ و تکليف می دانند و کودکان نه ساله ی بسيار کوچکتر از او را، زنان عاقل و بالغ می پندارند! بعد از چند سوال و جواب ديگر خانه ی گريس را ترک می کنيم و به سمت خانه ی ديگری حرکت می کنيم که ماجرايش بسيار تکان دهنده تر از ماجرای گريس است... ادامه دارد




توضیح شهرزاد نیوز: زارا مجیدپور مقیم ژوهانسبورگ – آفريقای جنوبی است.







Saturday, July 19, 2008

Tuesday, July 8, 2008

بررسی مشکلات آفريقا در اجلاس سران گروه هشت


عکس از سايت سازمان ملل- حضور برخی از رهبران آفريقا در اجلاس سران گروه هشت








.






Wednesday, July 2, 2008

دختران باکره، برده‌ گان خدايان


دختران رها شده از سنت تروکسی
عکس از سايت اوری چايلد مينيستريز


1387-04-11
نگارش و ترجمه: زارا مجيدپور
.

برای برخی از مردم غنا که همچنان از دين آبا و اجدادی خود پيروی می کنند راه آسانی برای بخشش گناهان وجود دارد و آن هم بخشيدن "دختر باکره"ی خانواده به جادوگر روستاست، تا بدين وسيله خشم و انتقام خدايان را از خود و ديگر اعضای خانواده دور کنند.
برای معتقدين، جادوگر، نه تنها حکيم حاذقيست که داروهايش، درمان هر درديست بلکه واسطه‌ايست بين مردم و خدایانشان. با چنين اعتقادی، هر گاه عضوی از خانواده - به خصوص پدر- مرتکب گناهی شود با بخشيدن دختر باکره‌ی خود به جادوگر روستا يا قبيله، آمرزيده می‌شود
.
در فرهنگ مردم غنا، چنين بخششی را "تُروکسی" می‌نامند که در زبان بومی به معنی "برده‌ی خدايان" است.* عموم بردگان خدايان در سنين بين 6 تا 10 سالگی پیشکش می‌شوند
.
دختر بچه‌ها، معمولا بين 3 تا 10 سال نزد جادوگر به سر می‌برند. البته کوتاه يا طولانی بودن اين زمان بستگی به نظر جادوگر دارد. او، در صورت تمايل، می‌تواند دخترِ اهدایی را تا آخر عمر نزد خود نگاه دارد؛ در واقع او صاحب و مالک دختر است
.

ارضای جنسی و رضايت جادوگر، مهم‌ترين وظيفه‌ی دخترتُروکسی است، اما علاوه برآن، کارهایی چون نظافت، پخت و پز و شستشو نيز از ديگر وظايف اوست. دختر پيشکش شده، برده‌ايست فاقد هر گونه حق و حقوق، که حتا غذا و لباس‌اش را نیز خانواده باید تأمین کند
.

در صورت نارضایتی جادوگر از دختر و يا مرگ وی، خانواده می‌بايست دختر ديگری را به جادوگر پيشکش کند. یا در صورت عدم وجود باکره‌ای در خانواده، با پرداخت پول هنگفتی که گاه تمام دارایی خانواده را شامل می‌شود، رضايت جادوگر را جلب نمايد.
گاه، چندين نسل از باکره‌گان خانواده‌ برای طلب آمرزش، در اختيار جادوگر قرار داده می‌شوند. اگر چه در اغلب مواقع، جادوگران قبيله يا روستا، مرد هستند، اما در مواردی نادر، زنان هم به چنين مقامی می‌رسند. در اين صورت گاه به زنان جادوگر، به عوض دختر، پسر بچه‌ای پيشکش می‌شود
.

در صورتی که از دختر تُروکسی، کودک يا کودکانی متولد شود آنان نيز چون مادرشان در خدمت جادوگر خواهند بود. با مرگ جادوگر، تمام دخترهای تروکسی و فرزندان آنان نصيب جادوگر جديد می شوند. سنت و باور تُروکسی علاوه بر کشور غنا در کشورهای بنين، نيجريه و توگو نيز پيروانی دارد


.





.
http://www.sos-sexisme.org/English/slavery.htm


Saturday, June 28, 2008

Saturday, June 21, 2008

تصويب قطعنامه ی سازمان ملل عليه تجاوز جنسی

تصويب قطعنامه ی سازمان ملل عليه تجاوز جنسی در درگيريهای جنگی



.

Monday, June 9, 2008

آفریقای جنوبی: تهیدستان علیه تهیدستان

زن زيمباوه ای و کودکش- ژوهانسبورگ آفريقای جنوبی


1387-03-20
نویسنده زارا مجيدپور


شهرزاد نیوز: خشونتی که ازچندی پيش از حومه‌ی ژوهانسبورگ آغاز شد اينک دامنه‌اش به 7 استان از مجموع 9 استان آفريقای جنوبی رسيده است. در جريان اين خشونت‌‌ها 62 سياه پوست مهاجر به قتل رسيدند و يک تن از آنان زنده زنده به آتش کشيده شد. شدت خشونت به حديست که از خبرنگاران خواسته شده است برای امنيت جان‌شان از رفتن به آن مناطق خودداری نمايند


مهاجمين سياه پوست آفريقای جنوبی، که حضور مهاجران سياه پوست ديگر کشورهای آفريقایی را باعث بالا رفتن آمار جرم و جنايات و بيکاری خود عنوان می‌کنند، تک تکِ خانه‌های حومه‌ی شهرها را در پی مهاجران جستجو کردند. شدت جستجوها به حدی بود که برخی از خانواده‌های بومی ساکن حومه‌ی شهر کيپ تاون به نشانه‌ی عدم حضور مستاجر سياهِ مهاجر در خانه‌‌شان، پرچم آفريقای جنوبی را بر سر در خانه‌های خود به اهتزاز درآورده‌اند


برای ديدار از مهاجران، همراه با دو امدادگر يک سازمان بين‌المللی، به سمت کليسایی رهسپار می‌شویم که در منطقه‌ی سياه پوست نشين ژوهانسبورگ قرار دارد. حدود دو هزار نفر به کليسا پناهنده شده‌اند اما کليسا فاقد هر گونه حفاظت امنيتي است و همين مساله می‌تواند مهاجمين را به يورش به اين مکان ترغيب نمايد. جوانان سياه پوستی که در اطراف درب ورودی کليسا ايستاده‌اند همگی به زبان"شونا" با يکديگرسخن می‌گویند، زبانی که نشان می‌دهد زيمبابوه‌ای هستند


حضور مردان جوان در تمام ساختمان مشهود است. بعضی از آنان، آرام، روی پله‌های ساختمان نشسته‌اند و با نگاه‌شان ما را دنبال می‌کنند. برخی، کيف کوچکی در کنارشان قرار دارد که گويا تمام دارایي‌شان را تشکيل می‌دهد و تعدادی دیگر، لباس تن‌شان، تمام دارایي‌شان است


يکی از جوانان مهاجر با صدای بلند به مرد جوان امدادگر می‌گويد: "رئيس! غذا به همه نمي‌رسه." هنوز جمله‌اش به پايان نرسیده که ديگر مردان مهاجر نيز با او هم‌صدا می‌شوند. جوان امدادگر متواضعانه پاسخ می‌دهد: "ببينم چکار می‌تونم بکنم." و همان طور که از مردان دور می‌شود با صدای آرامی زير لب زمزمه می‌کند: "غذا هست، مديريت نيست


بوی مشمئزکننده‌ای در فضای داخل ساختمان، مشام را می‌آزارد و هر چه به طبقات بالاتر نزديک می‌شويم بو، غير قابل تحمل‌تر می‌شود. روی پله‌ها، پس‌مانده غذاهای مختلف و در گوشه گوشه‌ی کليسا آت و آشغال به چشم می‌خورد. در عبور از پاگرد پله‌ها می بايست مواظب افراد خفته بود، کسانی که پتوی نازکی را به خود پيچيده و بر کف پاگرد به خواب رفته‌اند


می‌خواهیم برای ديدن زنان سياه پوست مهاجر به طبقه‌ی دوم برویم. از 2 هزار مهاجر پناهنده به کليسا 300 نفر را زنان تشکيل می‌دهند. در پاگردی، کيسه‌های بزرگ چنان روی هم انباشته شده‌اند که راهی جز گذر از روی آنان نيست. جوان امدادگر از ما می‌خواهد که برای برقرای تعادل‌مان از حفاظ چوبی پله‌ها استفاده کنيم اما حفاظ چنان چرب، آلوده و لغزنده است که از خير استفاده از آن می‌گذریم. در پاگرد بعدی زنی روی صندلی نشسته و زن ديگری موهای او را به روش آفريقایی می‌بافد تا از اين راه چند سکه‌ای به دست آورد


اتاقی که بيش‌ترين تعداد مهاجران را در خود جای داده، 40 متر بيش‌تر مساحت ندارد و به خاطر ازدياد بيش از حد افراد نمی‌توانيم بدون تنه زدن و تنه خوردن از قسمتی از اتاق به قسمت ديگر برويم. حتا حضور مرگ هم، نتوانسته جريان زندگی را در بين ساکنان موقت اين کليسا متوقف کند، همگی جوان‌اند و سرشار از شادی و شور زيستن


بالای اتاق، پنجره‌ی بزرگی وجود دارد که تمام شيشه‌های آن شکسته و پشت به آن، دو جوان، بساط دستفروشی خود را گسترده‌اند. در قسمت پايين اتاق، دو زن به پخت و پز مشغولند تا غذای‌شان را در قبال چند سکه به خريداران عرضه کنند


در گوشه‌‌ای ديگر، چند زن جوان روی زمين نشسته‌اند، يکی از آن‌ها با صدای بلند مرا خطاب قرار می‌دهد و می‌گويد: "دنبال کار می‌گردم، کاری برای من سراغ داری؟ سوال او بهانه‌ای می‌شود برای يک گفتگوی گرم و صميمانه


در پاسخ به اين سوال که اهل کجاست و چند روزاست که در اين مکان به سر می‌برد پاسخ می‌دهد: "زيمبابوه‌ايم و دو هفته‌ايه که اينجام." بعد از به پايان بردن جمله‌اش، روی تکه‌ای کاغذ نام و شماره‌ی تلفن همراهش را می‌نويسد و به دستم می‌دهد و ادامه مي‌دهد: "اسمم آليسه، قبلا خدمتکار خونه‌ای بودم. بايد کار پيدا کنم، حتما به من زنگ بزن


آليسِ 36 ساله، صاحب سه فرزند است که همگی در زيمبابوه به سر می‌برند. او به اين سوال، که با توجه به وضعيت پيش آمده خيال

بازگشت به زيمبابوه را ندارد، سری به نشانه منفی تکان می‌دهد و زن جوان ديگری پاسخ می‌دهد: "من 28 سالمه و دو تا بچه دارم. خانواده‌ی من از بچه‌هام مواظبت می‌کنند و همگی اون‌ها به پولی که من براشون می‌فرستم نياز دارند. اگر من براشون پول نفرستم اون‌ها گرسنه می‌مونند. حالا اگر ما برگرديم به زيمبابوه، همگي‌مون گرسنه می‌مونيم


زن جوان به خود و آليس اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: "ما دیپلمِ دبیرستان داریم، اما بچه‌های ما نمی‌تونند به مدرسه برند، چون معلمی نيست که به اون‌ها درس بده. حقوق معلم‌های زيمبابوه حتا برای هزينه رفت و اومدشون هم کافی نيست. زندگی در زيمبابوه خيلی سخته، با همچين شرايطی اگر ما به خانواده‌هامون پول نرسونيم بچه‌هامون از گرسنگی می‌ميرند


از کليسا خارج می‌شويم و به سمت پاسگاه پليس "جِپی" حرکت می‌کنيم. در خارج از پاسگاه، دو اتومبيل به چشم می‌خورند که روی آن‌ها آرمی نقش بسته و زير آرم نوشته شده: "حقوق بشر


پاسگاه پليس، منظم‌تر از کليسا است. در حياط پاسگاه دو خيمه‌ی بزرگ وجود دارد که يکی از آن‌ها متعلق به حدود 100 زن و کودک است و ديگری متعلق به مردان. تنها 200 مرد می‌توانند از خيمه استفاده نمايند و حدود هزار نفر ديگر مجبورند با پتوهای نازکی که در اختيار دارند در گوشه‌ای از حياط پاسگاه شب را به صبح برسانند


مادران نوجوان بسياری در بين مهاجران به چشم می‌خورند که هر یک، نوزاد يا کودکی را به پشت‌اش بسته است. تمام حواسم در پی کودکاني‌ست که پشتِ مادرهاي‌شان به خواب رفته‌اند، يا با چشم‌های درشت سياه‌شان ديگران را نگاه می‌کنند. امدادگر جوان همراهم آرام می‌گويد: "خيلی از اين بچه‌ها اچ آی وی مثبتند و بايد مراقبت بشوند" و من به مادران نوجوانی می‌نگرم که با ديدن هر غير سياه پوستی برای شکم خالی کودک‌شان تقاضای پول می‌کنند


گويا هوای شهر ژوهانسبورگ هم با مهاجران آفريقایی سر ناسازگاری گذاشته است. سال‌ها بود که زمستان اين شهر، بارانی به خود نديده بود، اما حالا مهاجران علاوه بر مشکلات‌شان می‌بايست با سرمای زمستان و باران ژوهانسبورگ نيز دست و پنجه نرم کنند



ژوهانسبورگ- آفريقای جنوبی








Thursday, June 5, 2008

بازداشت موقت مورگن چآنگيرای

بازداشت موقت چآنگيرای، رقيب رابرت موگابه در انتخابات رياست جمهوری

Friday, May 30, 2008

Thursday, May 29, 2008

برپائی اردوگاه مهاجران در آفريقای جنوبی


رويترز- بی خانمانی مهاجران آفريقائی در زمستان سرد آفريفای جنوبی



Download file