All rights reserved. استفاده از مطالب با "ذکر منبع" آزاد است

contact: zaramajidpour@yahoo.co.uk

---------------------------------------------------------------

Monday, January 9, 2012

باورهای خرافی نزد برخی از هندی تبارهای آفريقای جنوبی



نويسنده: زارا مجيدپور


١٩ دی ١٣٩٠


شهرزادنیوز:آنسويا در حالی که لبخند می زند، دستهای نوزاد چند روزه اش را که در آغوشش آرام گرفته را می بوسد. در ميان دو ابروی نوزاد، نقطه ی سياه بزرگی به چشم می خورد که توجه ام را جلب می نمايد و در باره آن از آنسويا سوال می کنم.
.
"هنگامی که نوزادی در ميان خانواده يا فاميل به دنيا می آيد، يکی از اعضای خانواده، معمولا يکی از مادر بزرگ ها، مقداری برنج را در ظرفی ريخته و آن را روی آتش قرار می دهد تا زمانی که رنگ سفيد برنج ها به سياهی تغيير رنگ دهد. چندين بار و به مقداری کم به ظرف محتوی برنج سوخته آب اضافه می شود تا نرم گردد. زمانی که برنج های سياه آب خورده به صورت مايعی غليظی در آمد، آن را در پوسته نارگيل ريخته تا مايع برنج خشک گردد. بعد از خشک شدن، هر از چندی با چکاندن چند قطره آب به قسمت کوچکی از برنج های سوخته ی خشک شده ماده ای رقيقی به دست می آيد که با سر انگشت از آن برداشته و به ميان ابروی نوزاد می مالند تا بدين وسيله چشم بد را از او دور نمايند. البته از اين مایع سياه برای کودکان نيز استفاده می گردد."

زمانی که مادر نوزادش را به دستم می دهد، چشمم به چاقوی بسيار کوچکی که بيشتر به سنجاق سينه شبيه است می افتد. از گيتا، مادر بزرگ نوزاد که نگاه از نوه اش بر نمی گيرد، دليل آن را جويا می شوم.
"
با بدنيا آمدن نوزاد، چاقوی بسيار کوچکی به لباس نوزاد سنجاق می شود تا به این طریق چشم بد و انرژی منفی از نوزاد دور گردد." سپس اضافه می کند: "ما از نمک هم برای دور کردن چشم بد استفاده می کنيم. مشتی نمک را بر داشته و بالای سر نوزاد سه بار در جهت عقربه های ساعت می گردانيم و سپس سه بار مشت پر نمک را از جهت سر به طرف پای نوزاد حرکت می دهيم، بعد نمک را در ليوان پر آبی ريخته و محتوی ليوان را بيرون می ريزيم."

نوزاد را به مادرش باز می گردانم و مشغول نوشتن گفته های آنسويا و چند نفر از اعضای خانواده و فاميلش می شوم. آنوشا برای برطرف شدن سکسکه ی نوزاد می گويد: "وقتی نوزادی به سکسکه می افتد، نخی را از لباسش جدا می کنيم و روی نرمه ی سرش قرار می دهيم تا بدين وسيله سکسکه اش قطع شود."

مادر شوهر آنسويا از باورشان درباره ی زن حامله و زمان ماه گرفتگی حکايت می کند: "زن حامله چند ساعت قبل و چند ساعت بعد از ماه گرفتگی نبايد چيزهایی چون سبزيجات را با چاقو تکه تکه نموده يا پارچه ای را با قيچی ببرد و يا لباس از طناب رخت آويزان نمايد."

گيتا که دقايقی جمع را ترک نموده بود، به اتاق نشيمن باز می گردد و در حالی که ظرف کوچکی در دست دارد مرا مخاطب می سازد. "يک سکه به من بده." از کيفم سکه ای خارج نموده و به او می دهم و او نيز ظرف کوچک را به من می دهد. چندی پيش طرز تهيه ی يک نوع "کاری" را به من آموخته بود که به علت ناآشنايی ام نسبت به ادويه های موجود در آن، از او خواسته بودم که آن را برايم تهيه نمايد. ظرف کوچک محتوی فلفل و چند ادويه بود.

"ما فلفل، چاقو و انگشتر را به صورت مستقيم به دوستان و يا فاميل هايمان نمی دهيم؛ چون معتقديم که رابطه ی دوستانه امان را از بين می برد. فلفل را در قبال سکه ای ناقابل به خواهانش می فروشيم و اگر کسی چاقويی طلب نمود و يا طالب ديدن انگشتر دستمان بود آنها را روی ميز يا جايی قرار داده تا فرد به صورت غير مستقيم چاقو يا انگشتر را از ما بگيرد."

آنوشا می گويد: "ما روز جمعه به کسی پول قرض نمی دهيم. ما بر اين باوريم که قرض دادن در اين روز، برکت را از فرد قرض دهنده دور می کند." و آنسويا از ارزش و اهميت کتاب گفت." شما هيچ وقت در خانه های ما کتابی را نزديک کفشی نمی بينید و يا دانش آموزی که پا روی کتابی بگذارد." سپس اضافه می کند: "ما پاهایمان را محکم روی زمين نمی کوبيم؛ چون باور داريم که خدا زمين را متعادل نگاه داشته و با کوبيدن پا بر زمين به اين تعادل و وضع کننده ی آن بی احترامی صورت می گيرد."

گيتا، پيرزن زنده دل و هميشه شاد، از باورهايشان درباره ی خانه و اتومبيل جديد سخن می گويد: "وقتی که خانه يا اتومبيل جديدی خريداری می کنيم، برای تحويل گرفتن آنها ابتدا به معبد رفته و از کاهن در باره ساعت و روز مناسب برای تحويل گرفتن آنها سوال می کنيم و فقط در آن ساعت و روز خاص برای تحويل گرفتن آنها اقدام می کنيم." سپس می افزايد: "ما با پای راست وارد معبد و خانه ی جديد شده و با پای چپ از آن ها خارج می شويم."

گويا صحبت از خانه، مادر شوهر آنسويا را به ياد باور ديگری می اندازد."وقتی از مراسم مرگ کسی به خانه بر می گرديم قبل از ورود به خانه، سه بار مقداری آب را در دست يا ظرفی ريخته و از جلو به پشت سرمان می پاشيم تا بدين وسيله نحسی را از خود و اعضای خانواده امان دور نمائيم."

آنوشا پنجه در موهای بلند و شب رنگش می کشد و می گويد: "دخترها و زنان جوانی که موهای بلندی دارند، در شب هایی که از خانه خارج می شوند موهايشان را بالای سرشان جمع می کنند تا ارواح شرير سرگردان آنان را به توسط موهای بلند افشانشان به تسخير خود در نياورند
."


Thursday, December 15, 2011

آزاد بودن يعنی پذيرش مسئوليت


مصاحبه زارا مجيدپور با مونا حلمی، نويسنده و شاعر مصری و دختر نوال السعداوی, ٢٣ آذر ١٣٩٠


Monaشهرزادنیوز: "تلفن به صدا درمی‌آيد و صدايش به گوشم می ‌رسد، انگار که در رويا هستم. "صد سال به اين سالها، مامان!". تولدم را فراموش کرده‌ام، هرگز آن را جشن نمی‌گيرم. بنابراين مي‌گويم: "مونا، امروز چه روزيه؟" زمانی كه تمامی ديگر صداها خاموش ‌شده ‌باشند، صدای او به گوشم می‌رسد. حتی اگر همه مرا فراموش كنند، او فراموشم نخواهد كرد. حالا مونا بزرگ‌ شده و به نويسنده مشهوری تبديل شده است."(1)

مونا حلمی، دختر نوال السعداوی، نويسنده، شاعر و روزنامه‌نگار آزاد است. او در يكی از مقالات هفتگی‌اش نوشت: "چه هديه‌ای می‌توانم به مادرم ببخشم. می‌توانم به او يك‌جفت كفش هديه‌ نمايم؟ يا يک دست لباس؟ هديه‌ای كه به او خواهم داد، داشتن نام اوست."(2)

مونا پيشنهاد نمود كه كودكان بعد از تولد می بايست به هر دو نام مادر و پدرشان خوانده شوند و مقاله ی خود را همراه با نام مادرش، مونا نوال حلمی امضا کرد. شكايات بنيادگرا او را به دادگاه كشانده و ‌او را به "ارتداد متهم کرده و ادعا نمودند که زنان می بايست صاحب نام پدرشان باشند نه مادرانشان."

اخيرا با مونا حلمی مصاحبه ‌كرده و سوالاتم را با او در میان گذاشتم:

چرا بنيادگرايان نمی‌توانند مقالات و كتاب‌های شما و مادرتان را تحمل كنند؟

بنيادگرايان نمی‌توانند نه باورهای نوال و نه مرا تحمل نمايند و دليل آن اين است كه عقايد و باورهای ما بر مبنای عدالت، برابری و آزادی است. اغلب بنيادگرايان مصری ميان زنان و مردان، مسلمانان و قبطی‌ها تبعيض قائل می‌شوند. آزادی تنها از آنِ جنسيت برتر با دين برتر است و آن هم يعنی يک "مرد مسلمان." علاوه بر آن، عقايد ما آشكار می‌سازند كه بنيادگرايان چگونه‌ از اسلام برای كسب قدرت بر مردم مصر و حكمرانی بر این كشور بهره‌برداری می کنند. در صحنه نبرد، اسلام تنها يك ابزار برای کسب آرای بيشتر در كشوری است كه مذهب در آن يك مساله ی حساس است. باورها و عقايد ما پرده از پدرسالاری افراطی آنان - که آن را برگرفته از اسلام می دانند - برمی‌دارد، باورهای مردسالارانه و پدرسالارانه ای که در جامعه بازتوليد می شود.

در يکی از مقاله هايتان كه در سال 2006 به‌چاپ رسيد، پيشنهاد كرده بوديد كه كودكان علاوه بر نام پدر می‌بايست صاحب نام مادرشان نيز شوند. واكنش عمومی مردم به اين پيشنهاد چه بود؟

در هجدهم مارس 2006 مقاله‌ای در روز مادر نوشتم و آن را با نام مونا نوال حلمی امضا كردم. تصور نمی‌كردم كه اين مقاله بتواند با چنان واکنش چشمگيری روبرو گردد. برخی از زنان و مردان با من هم‌عقيده بودند كه در آن ميان انديشمندان مسلمان بزرگی هم وجود داشتند. آنها می‌گفتند كه اسلام كاری با چنين مسائلی ندارد و اين مساله بيشتر به عادات و شيوه زندگی مردم مربوط است. آنها بر سر اين موضوع توافق داشتند که چنين نام‌گذاری ای تنها راه‌حلی است برای بزرگ داشت نام مادر. – از سوی ديگر داشتن نام مادر- برچسب نامشروع، را از کودکان حاصل از روابط غير شرعی پاک می سازد.‌ آنها مدعی هستند که براساس گفته ی قرآن: بهشت زيرپای مادران است، اما اكثريت با آن مخالفند. من به دادگاه احضار شدم و به ارتداد متهم گشتم.

پس از پيروزيم در دادگاه و تقريبا دو سال پس از انتشار مقاله ام، قانون تغيير‌كرد. حالا مادر مجرد می‌تواند نام خود – نامی که برگرفته از نام پدرش است- را بر فرزندش بگذارد. بنابراين كودک می‌تواند صاحب گواهی تولد و هم چنين تمامی حقوقی گردد كه كودكان مشروع از آن برخوردارند. البته اين تنها نيمی از مسير است که از "هيچ‌چيز" بهتر است.

حازم صالح ابواسماعيل يكي از نامزدهای رياست‌جمهوری در مصر است. او کسی است كه از اُسامه بن‌لادن بعنوان شهيد نام می برد و در مصاحبه های تلوزيونی اش از "پوشش اسلامی" حمايت می کند که اين پوشش شامل بُرقع (روبند يا نقاب) نيز می باشد. او همچنين گفته است: زنانی كه در ساحل ها بيكينی بر تن کنند، می بايست بازداشت شوند. شانس او برای انتخاب شدن به عنوان رياست‌جمهوری چقدر است؟

من تصور نمي‌كنم كه حازم ابواسماعيل شانس چندانی برای رياست ‌جمهوری مصر داشته باشد. البته او کمی مشهور است، اما اين شهرت به اندازه ای نيست كه بتواند در انتخابات رياست‌جمهوری پيروز گردد.

اگر فردی چون حازم صالح‌ ابواسماعيل رئيس‌جمهور شود، واكنش زنان مصری چه‌خواهد بود؟

اگر حازم ابواسماعيل رئيس‌جمهور مصر شود، زنان می‌توانند با يکديگر متحد شده و برای تظاهراتی بزرگ در ميدان تحرير فراخوان دهند.

وبلاگ‌نويس مصری، عليا المهدی، تصاوير برهنه‌ی خود را در صفحه وبلاگش به نمايش گذاشت تا عليه محدوديت‌ها و نقض آزادی اعتراض نمايد. به عنوان طرفدار حقوق زنان، در اين باره چه نظری داريد؟

عليا المهدی حق دارد تا عقيده‌ و باورش را به هر طريقی كه مايل ‌است ابراز نمايد و من به آن احترام می‌گذارم. اما برای من "برهنه بودن" و "نقاب‌زدن" دو روی يك سكه‌اند. هر يک از اين دو نشانگر آن است که زنان تنها بدن‌هايی هستند كه يا بايد تحت عنوان مذهب پوشانده شوند و يا تحت عنوان آزادی عريان گردند. زن‌ها بايد چيزی بپوشند كه راحت و مناسب بوده و با فعاليت‌هايشان تناسب داشته ‌باشد، نه آن چه كه به واسطه فرهنگ پدرسالاری در جوامع مختلف طرفدار پيدا کرده که خود اين مساله مستلزم نبرد و كشاكش است. اين بهای آزادی است كه همه ما بايد آن را بپردازيم.

مادر شما، نوال السعداوي، يكی از برجسته ترين فمنيست های جهان عرب است. بعنوان دختر او، زندگی با او را چگونه وصف می‌كنيد؟

زندگي من با مادرم يك رويا بوده و هست. ايام كودكی من دوران شادی بود و دليل آن هم اين است که مادرم نوال با من همچون يک فرد رشد‌يافته برخورد مي‌كرد. او هرگز اجازه نداد تا من در يك جامعه پدرسالار احساس دختر ضعيفی را داشته‌ باشم. او به من در زمانی که دختر كوچکی بودم آزادی كامل بخشيد. هميشه به رفتار من اعتماد داشت. به طور خلاصه می توانم بگويم که من مادر خودم بودم.

به ياد نمی‌آورم كه او تعاليم، دستورات و يا قوانينی را برای من وضع كرده باشد. من قوانين خودم را داشتم مشروط بر آن كه به هيچ‌كس، از جمله خودم، صدمه و آسيب نرسانم. نوال به من آموخت كه چگونه به ندای درونم گوش‌ دهم و همواره از قلبم پيروی نمايم . او بذر خلاقيت را در درونم آبياری نمود و به من آموخت كه آزاد بودن يعني مسئول بودن. به همين خاطر است كه به گفته ی او، اغلب مردم از آزادی می‌ترسند. برعكس، من از همان دوران كودكی عاشق آزادی بودم؛ زيرا آزادی برايم بدان معنا بود كه من رئيس خود هستم.




Wednesday, December 14, 2011

Being free means being responsible


An interview with Mona Helmi by Zara Majidpour


“The telephone will ring and her voice will come to me as though in a dream. “Many happy returns of the day, Mummie.” I forget my birthday, never celebrate it. So I say: what day are we Mona?

Her voice comes to me even when all other voices have become silent. Even if everybody else forgets me she will not forget. Now she has grown up and become the well-known writer Mona Helmi.”(1)

Dr. Mona Helmi daughter of Nawal El Saadawi is a writer, poet and freelance journalist. In one of her weekly articles she wrote 'what present can I give to my mother – shall I give her shoes? A dress? The gift I will give is to carry her name.'

Mona suggested that children should be called after both mother and father and she was signed that article with the name of Mona Nawal Helmi.

The fundamentalist complaints took her to court and said, “It was heresy because in the Qur'an women should take the name of the father not the mother."(2)

I interviewed Mona Hemi recently and I ask the following questions:

Q: Why can the fundamentalists not tolerate you and your mother’s articles and books?

Mona Helmi: The fundamentalists cannot tolerate both Nawal’s ideas and mine, because, our ideas are based on justice, equality, and freedom. Most of the fundamentalists discriminate between men and women, between Muslims and Coptics. Freedom is to be given only to the superior sex, with the superior religion that is, THE MUSLIM MALE. In addition, our ideas, uncover how the
fundamentalists, exploit islam, to gain power over the Egyptian people, and to rule the country.
Islam is just a tool, in the battle, of winning more votes, in a country, where religion is a sensitive issue. Also, our ideas unveil their extreme patriarchy, which goes hand in hand, with their conception of Islam.

Q: In an article, which was published in 2006, you suggested that children should be named after both their mother and father. What was the public’s reaction to this?

Mona: When I wrote the article of the mother’s day, in March 18th2006, and signed, Mona Nawal Helmy, I didn`t imagine, it would have such a tremendous feedback. Some men and women stood with me, among whom there were great Muslim thinkers. They said that Islam had nothing to do with such issues.

Rather it was related to habits, and pattern of life. They all agreed to the just of the case, being the only solution to make the name of the mother honorable, and to erase the stigma of illegitimate children. They explained that Koran said that paradise, is under the feet of mothers. As for the majority, they were against the idea. I was taken to court, accused of apostasy.

After I won the case, almost two years since I published the article, the law changed. Now an unmarried mother can give her name to her child- her father’s name. Therefore the child can have a birth certificate, and all the rights given to legitimate children. Of course, it is a step halfway, but it is better than nothing.

Q: Hazem Salah Abu Ismail is one of presidential candidates who praises Osama bin Laden as a martyr and in his television interviews he supports “Islamic dress” that includes the burga. He also states that any woman wearing a bikini should be arrested. How much chance does a candidate like him have in becoming president?

Mona: I don’t think that Hazem Abo Ismail has got a big chance to be the president of Egypt. He, however, enjoys some popularity, but is not good enough, to qualify him to run for the presidential elections.

Q: What will Egyptian women's reaction be if someone like Salah Abu Ismael becomes president?

Mona: If Hazem Abo Ismail became the president of Egypt, women could unit, and could call for a big demonstration, in Midan al Tahrir.

Q: The Egyptian blogger, Aliaa Al Mahdy, posted nude pictures of herself on her blog to protest limits on free expression. As a feminist, what do you think about her reaction?

Mona: Aliaa Al Mahdy, has the right to express, her opinion, in the way she wishes to. And I respect that. But for me, I think that " Nakedness " and " veiling " are two faces of the same coin, which indicating that women are BODIES, to be either covered under the name of religion, or to be uncovered under the name of freedom. Women should wear what is Comfortable, suitable, functional, to their activities, not what is advocated by the patriarchal culture in different societies. And this – in itself- takes a battle, and a struggle. But this is the price of freedom, we all have to pay.

Q: Your mother, Nawal Saadawi, is one of the most famous feminists in the Arab world. How would you describe your life with her as her daughter?

Mona: My life with my mother was and still is a dream. My childhood was a happy one, because Nawal treated me as a grown up person. She never made me feel, like a week girl, in a patriarchal society. She gave me complete freedom over my life as a little girl, and she always had confidence in my behavior. In short, I was the Mother, of myself. I do not remind being subject to instructions, orders, and rules. I used to make my own rules, provided, I do not harm anybody, including myself. Nawal taught me how to listen to my own inner voice, and to always follow my heart. Thus, she watered the seed of creativity inside me. She also taught me, that being free, means being responsible. That is why most people- she says- are afraid of freedom. On the contrary, I loved being free, from early childhood. Because, it meant that I was the BOSS of my life.



This interview was translated into Persian (Farsi) and published in Shahrzadnews website



Wednesday, December 7, 2011

بدون پیشگامان در سیاست توسعه سیاسی غیرممكن است


مصاحبه زارا مجیدپور با گودرون شیمن، رهبر حزب ابتکار فمنیستی سوئد, ١٢ آذر ١٣٩٠

03122011GSH1شهرزادنیوز: گودرون شیمن یكی از برجسته‌ترین سیاستمداران سوئدی است. شیمن در سال 1993 بعنوان رهبر حزب چپ سوسیالیست انتخاب شد و در سال 2004 از مقامش در حزب استعفا داد. او از سال 1988 تا 2006 بعنوان عضو پارلمان سوئد فعالیت نمود. در سال 2005 گودرون شیمن (به همراه چند نفر دیگر) حزب ابتکار فمنیستی که مختصرا "اف آی" خوانده می شود را تاسیس نمود.

در تارنمای او آمده است: «گودرون شیمن، بعنوان یك مددكار اجتماعی تعلیم دیده و تخصص اش به‌طور اعم در زمینه مراقبت بهداشت مدنی و بطور اخص در رابطه با سوء استفاده از كودكان و قربانیان خارج از روابط زناشویی است. او از اوایل سال‌های 1980 در جنبش صلح بین‌المللی و سوئد فعال بوده است.»

اخیرا با گودرون شیمن به گفتگو نشسته و سوالاتم را با او مطرح نمودم:

بر اساس سخنرانی تان در سال 2002 * برخی از شما انتقاد می‌كنند كه معتقدید مردان سوئدی از طالبان افغانستان بهتر نیستند. در سوئد نیمی از اعضای مجلس پارلمان را زنان تشكیل می دهند و در حدود 80% از آنان شاغل می باشند، در حالی كه تحت حكومت طالبان زن‌ها به حقوق اولیه ای چون آموزش یا مراقبت بهداشتی دسترسی ندارند. منظورتان از آن سخنرانی چه بود؟

اگر متن سخنرانی من را مطالعه كرده ‌باشید، می بینید كه من گفته ام: ما از سیستم مبتنی بر قدرت جنسیت مشابهی در سراسر جهان، خواه در بین اعضای طالبان در افغانستان و خواه در سوئد پیروی می کنیم. الگویی یكسان اما با بیانی متفاوت. تفاوت در این است که چه زمانی از فرآیند دموکراسی می گذرد. عملكرد و اندیشه پدرسالاری امر جهانی است.

شما مالیات ویژه‌ای را برای مردان سوئدی پیشنهاد كرده اید تا هزینه خشونت علیه زنان را پوشش دهد. آیا این طرح عملی است؟

من مالیاتی برای مردها پیشنهاد نكردم. پیشنهادم این بود كه دولت باید هزینه‌های واقعی و هنگفت مشکلات امنیتی گسترده در رابطه با خشونت مردان نسبت به زنان را بازتاب دهد. هنگامی كه هزینه‌های اجتماعی واقعی مشخص شد، من بحثی را مطرح نمودم که چگونه می‌توان با این مساله مقابله کرد. می بایست روش بهتری در مقایسه با راهکارهای امروزی وجود داشته باشد وقتی که زنان با ترس هزینه آن را می پردازند.

در جولای 2010 حزب ابتکار فمنیستی مبلغ 100.000 کرون را علیه پرداخت نابرابر به آتش کشید. برخی از این عمل انتقاد نموده و اعلام داشتند كه حزب می توانست از آن پول استفاده بهتری ببرد و همچنان در کانون توجه جامعه قرار گیرد. بعنوان یكی از پایه‌گذاران این حزب، آیا با این عمل به هدفتان نائل شدید؟

03122011GSH2

قطعا! این حقیقتی است كه زنان از دستمزد کمتری برخوردارند و هنوز با گذشت 30 سال از این بحث یك رسوایی دموكراتیك است كه این موضوع همچنان در رأس دستورجلسه ها قرار دارد. ما در باره این موضوع سمینارهای متعددی داشته‌ و در این زمینه با اتحادیه های صنفی همكاری عمیقی داریم.

سوئد یکی از کشورهایست که از بالاترین سطح برابری جنسیتی در جهان برخوردار است. چرا حزب ابتکار فمنیستی كه یك حزب سیاسی طرفدار زنان است، در انتخابات از حمایت اجتماعی زیادی برخوردار نشد؟

بسیاری از افراد در سوئد اعتقاد دارند كه بودن در رأس فهرست‌ها بدان معناست كه ما به هدفمان دست یافته‌ایم. البته این امر حقیقت ندارد و اسطوره ای است که محبوب احزاب سیاسی سنتی است؛ نتیجه آن هم عدم وجود یا وجود بحث یا مذاكرات اندك است. به عنوان یك حزب كوچک، بدون پشتیبانی اقتصادی، جلب حمایت عمومی مشكل است. اما ما به كار خود ادامه می‌دهیم و میزان پشتیبانی از این حزب هم رو به افزایش است. حزب ابتکار فمنیستی سومین حزب در پارلمان داخلی در جنوب شرق سوئد می باشد.

به عنوان رهبر پیشین حزب چپ سوئد و عضو پارلمان، چه یادبودی از خود به جا گذاشته اید؟

بدون پیشگامان در سیاست توسعه سیاسی غیرممكن است!

زیرنویس:

* «تبعیض و خشونت‌ها در شکل های مختلفی ظهور می کند و بستگی به آن دارد که ما خود را دركجا بیابیم. این همان هنجار، همان ساختار و همان الگوی مشابه‌ای است كه خواه در حكومت طالبان افغانستان و خواه اینجا،‌ در سوئد، تكرار می‌شود."

Saturday, December 3, 2011

Without pioneers in politics the development of politic is not possible




An interview with‫ ‬Gudrun Schyman by Zara Majidpour


Gudrun Schyman is one of Sweden’s most high-profile politicians. Schyman was elected party leader for the Socialist left party (Vänsterpartiet) in 1993 and resigned from the party in 2004. She has served as a member of Swedish parliament (Riksdagen) from 1988 until 2006. In 2005 Gudrun Schyman started Feminist Initiative (Feministiskt initiativ, abbreviated Fi or F!) which is a feminist political party in Sweden.

“She is trained as a social worker, specialized in municipal social care services in general and child abuse and victims of incest in particular. Schyman has been active in the Swedish and international peace movement since the early 1980s.” Quote from her website.

I interviewed Gudrun Schyman recently and I ask the following questions:

Question:Based on your speech in 2002* some people criticized you that you believe Swedish men are no better than Afghanistan’s Taliban. In Sweden half of the members of parliament are female and around of 80% of women have jobs while in under Taliban rule women did not have access to basic rights like education or health care. What did you mean by that statement?

Gudrun Schyman‫:‬If you red my speech you can see that I said that we have the same pattern of gender based power all over the world, both in Afghanistan, among the Taliban’s, as well as in Sweden. Same pattern but different expressions. The difference depends on how long the process of democratisation has developed. The patriarch thinking and acting is global.

Q: You proposed a special tax on Swedish men to cover the cost of violence against women. Could this proposal work?

Gudrun: I did not propose a men tax. I proposed that the government should show the true costs for the huge security problem with men’s violence towards woman. When getting the true society costs I proposed a discussion about how we should deal with it. There must be a better way than today, when woman is paying with fear.

Q: In July 2010, the Feminist Initiative Party burned 100,000 Swedish kronor in a protest against unequal pay. Some people criticized the party for burning the money which could have been used in a better way and still get attention. As a co-founder of the party, did you achieve your goal?

Gudrun: Absolutely! The fact that women are underpaid, still, after 30 years of discussion (!) is a democratic scandal that reach on top of the agenda. We had several seminars on the topic and we are deepening the cooperation with the trade union in this part.

Q: Sweden has one of the highest levels of gender equality in the world. Why doesn’t the Feminist Initiative Party, which is a feminist political party, have more public support?

Gudrun: Many people in Sweden believe that being on top of the lists means that we have reach the goal. That is of course not true but the myth is cherished by the traditional political parties. The result is none or very little discussion or debate. As a small party without economic support it is hard to reach the public. But we carry on and the support for the party is growing. Local, in Simrishman (Skåne) Feminist initiative is the third biggest party in the local parliament.

Q: As a former leader of Sweden’s Left Party (Vänsterpartiet) and member of the parliament, what is your legacy?

Gudrun: Without pioneers in politics the development of politic is not possible!


This interview was translated into Persian (Farsi) and published in Shahrzadnews website


*

The discrimination and the violations appears in different shapes depending on where we find ourselves. But it's the same norm, the same structure, the same pattern, that is repeated both in the Taliban's Afghanistan and here in Sweden."



Wednesday, November 16, 2011

مراسم قربانی کردن کودکان برای دستیابی به ثروت و سعادت

16112011Uganda

برگردان: زارا مجيدپور


٢٥ آبان ١٣٩٠


شهرزادنیوز: اخيرا اوگاندا از افزايش فوق العاده مراسم و تشريفات مذهبی قربانی کردن کودکان در این کشور خبر داد. بر اساس گزارش پليس اوگاندا در سال 2008، قربانی انسان در مقايسه با سال گذشته بيش از 80 درصد افزايش يافته است در حالی که اکثر قريب به اتفاق قربانيان را کودکان تشکيل می دهند.

به گزارش بی بی سی، قاچاقچيان کودکان را از روستاها ربوده و آنان را برای مراسم قربانی به کامپالا، پايتخت اوگاندا، می برند. بسياری از روستاييان بر اين باورند که قربانی نمودن کودکان ثروت و رفاه را برای آنان به ارمغان می آورد.

آقای يوری مابريزی، يکی از جادوگران اوگاندايی، می گويد که ورود و نفوذ جادوگران تانزانيايی به اوگاندا باعث رونق اين مراسم شده است.

در طول مصاحبه، آقای مابريزی به توضيح جايگاه قربانی نمودن کودکان در متن باور و اعتقادات اوگاندايها پرداخت.

"ما مراسم قربانی کردن کودکان را در سنت اوگاندا نداشتيم و به تازگی اين کار توسط جادوگران ديگر کشورها از جمله تانزانيا به ما معرفی شد. جادوگران اوگاندايی بر اين باورند که آنها برای اجرای مراسم قربانی کودکان به اندازه کافی قدرتمند نيستند. آنان فکر می‌کنند که انجام مراسم قربانی کودک ظرفيت معنوی خاصی می‌طلبد و تنها جادوگران تانزانيايی هستند که قادر به انجام اين کارند و يا قادرند باغ سرسبز فردی را در عرض چند روز خشک نمايند. جادوگران اوگاندايی از عهده انجام اين کار بر نمی آيند."

در اوايل سال 2008 دولت تانزانيا به سرکوب اعمال جادوگری چون قربانی نمودن انسان دست زد و اين کار منجر به گريختن بسياری از جادوگران تانزانيايی به اوگاندا شد. در اوگاندا آنان با فرهنگی روبرو شدند که دستشان را برای انجام این اعمال باز می گذاشت. برخی از جادوگران تانزانيايی برای جذب مشتريان ثروتمند آشکارا در راديوی اوگاندا تبليغ می کنند.

"کمپين جوبيلی" يک سازمان بريتانيايی است که عليه قربانی کردن کودکان در اوگاندا مبارزه می نمايد. بر اساس استدلال اين سازمان، بسياری از جادوگران با مهارت و استادی تاجران و سياستمداران را به داشتن باور به قربانی کردن کودکان فرا می خوانند، باوری که موفقيت و سعادت را برايشان به ارمغان خواهد آورد. برخی از مشتريان ثروتمند برای انجام مراسم قربانی، کودکی را با مبالغی هنگفت از قاچاقيان خريداری می نمايند و برخی ديگر کودکانی را بدين منظور می ربايند.

به نظر اين کمپين، کمبود امکانات پليس در اوگاندا و فقدان قوانين در اين زمينه مانع حذف قربانی کردن کودکان شده است. اعضای اين کمپين مصرانه خواستار پيگرد قانونی افراد فعال در اين زمينه می باشند تا بدين وسيله نقطه پايانی بر انجام اين مراسم گذاشته شود. براساس قانون 1957، اعمال جادوگری ممنوع است اما بسياری از اوگاندائيها از وجود چنين قانونی بی اطلاع می باشند. در سيستم قضايی اوگاندا تبعيت از اين قانون به ندرت صورت می پذيرد. از ميان 135 بازداشت مربوط به قربانی انسان در بين سال های 2006 و2010 تنها 83 مورد پرونده به دادگاه راه يافت و از ميان آنها تنها يک نفر محکوم گشت.

به طور کلی خانواده قربانيان از عهده هزينه‌های قانونی و تحت تعقيب قرار دادن مجرمان بر نمی آيند. براساس گفته ی کمپين، مردم در مناطق روستايی يا به وکيل محلی دسترسی ندارند و يا امکانات ماليشان جوابگوی پرداخت مشاوره های حقوقی و پروسه ی طولانی مدت در دادگاه شهر نمی باشد. آقای مابريزی معتقد است که کمبود امکانات پليس و فقدان قانون در آن زمينه تنها مشکل سر راه حذف قربانی کردن کودکان در مناطق روستايی نيست.

"در روستای من اگر شما کسی را بکشيد مشمول مجازات اعدام هستيد. شما زندانی خواهيد شد و می بايست منتظر مجازات اعدام بعد از دستگيريتان باشيد. اگر بازداشت توسط پليس صورت نگيرد، روستاييان شما را مورد ضرب و شتم قرار می دهند و با استفاده از وسايل تيز شما را خواهند کشت. آنها تمام املاکتان از جمله خانه، مزارع وحيوانات را نابود می کنند و حتی اعضای خانواده تان را نيز به قتل می رسانند." آقای مابريزی در زمان مصاحبه در کره جنوبی به سر می‌برد. او از دست مردم روستايی که او را به دروغ به کشتن زنی برای مراسم قربانی متهم کرده بودند، گريخته بود.

بر اساس استدلال برخی از وکلا، پرونده های مربوط به قربانی کردن کودکان در دادگاه ها بلاتکليف می باشند؛ چرا که که قطعنامه حقوقی در اين زمينه وجود ندارد. به گفته ی آقای مابريزی، زمانی که بازداشت مجرم توسط پليس به تاخير می افتد مردم روستا برای اجرای عدالت دست به کار می شوند، اما نه روستاييان و نه نظام حقوقی موجود از حقوق کودکان بی گناه در برابر مراسم قربانی دفاع نمی کند و اين در حالی است که اين جرم و جنايت به شدت در شهر متمرکز شده است.

مقامات اوگاندايی می بايست به آموزش عمومی اقدام نمايند. باید به افراد آموزش داده شود که تنها از طريق سخت کار کردن می توان به موفقيت دست يافت نه از راه قربانی نمودن کودکی بی گناه برای خدايان در راه مبارزه عليه شر دائمی.


توضيح: تيتر اصلی مطلب: "نفوذ جادوگران تانزانيايی برای قربانی کردن کودک در اوگاندا"



Tuesday, October 25, 2011

شکستن سکوت و آموزش، کلید برخورد به خشونت وتجاوز


مصاحبه زارا مجيدپور با اليسون بوتا، نویسنده آفریقای جنوبی



٣٠ مهر ١٣٩٠

شهرزادنیوز: "‌در دسامبر1994 توسط دو مرد به ضرب چاقو ربوده و مورد تجاوز جنسی و حمله ضربات چاقوی آنان قرارگرفته و سپس به حال خود رها شدم تا بميرم. آن دو مرد بعدها دستگير‌ و به حبس ابد محكوم شدند. جراحاتم بسيار شديد بود؛ 36 ضربه چاقو در ناحيه شكم و 16 بريدگي در اطراف گردنم. من درحالي كه با يك دست روده‌هايم را داخل شكمم نگاه داشته بودم و سرم را با دست ديگر، افتان و خيزان خود را به جاده ای در آن نزديكی ها رساندم." نقل قول از صفحه فيسبوک اليسون.

به سختی می توان باور نمود كه اليسون توانسته باشد از چنان حمله وحشتناكي جان به در ببرد، اما او زنده ماند. او زنده ماند تا داستانش را با طيف وسيعی از مخاطبانش در بيش از 20 كشور درميان گذارد.

اليسون بوتا در شهر ساحلی كوچك پورت اليزابت در آفريقاي جنوبي چشم به جهان گشود و در همان جا پرورش يافت. در سال 1997 ازدواج نمود و در سال 2003 پسرش به دنيا آمد. اليسون دو كتاب به رشته تحرير درآورد. اولين كتابش با عنوان "من زندگی دارم: سفر اليسون" در سال 1998 منتشر شد و دومين كتابش "برای لحظات سخت: دفتر وقايع بازمانده اليسون" در سال 2002.

اخيرا با اليسون بوتا مصاحبه کوتاهی انجام داده و سئوالاتی را مطرح نمودم:


شما يکی از اولين اشخاصی بوديد که با مطرح کردن داستانتان الهام بخش مردم در آفريقای جنوبی و گوشه و کنار جهان بوديد. چه چيزی باعث شد که شما در اين مورد سخن گفته و در باره آن کتابهایی به رشته تحرير درآوريد؟

اليسون بوتا: خوشبختم كه هرگز از آنچه بر من گذشت احساس گناه نكرده‌ام. مي‌دانستم كه يك قرباني بوده‌ام. همچنين تشخيص دادم كه اگر آن را با ديگران در ميان گذارم، سايرين مي‌توانند از تجربه ام بياموزند. برايم اين انتقال تجربه از جمله سخنراني و نوشتن کتاب ها به صورت يک حرفه ی تمام‌وقت درآمد. حالا مي‌دانم كه مزاياي تجربه حقيقي‌ام از بدي‌هاي آن خيلي بيشتر بوده‌است.

آفريقاي جنوبي داراي بالاترين نرخ قتل و تجاوز در جهان است. به عقيده شما و به عنوان شهروند این کشور راه‌حل‌ اين‌معضل را در چه می دانيد؟

اليسون: يك راه كليدي آموزش است. زنان به طور سنتي چنين آموخته اند که درباره ی چنين تجاوزاتی سكوت پيشه نمايند. ما با حرف زدن، آموزش و آگاهي‌رساني می توانيم جامعه را براي رويارويي با واقعيت آنچه كه رخ مي‌دهد بيشتر تحت فشار بگذاريم تا بدين وسيله جامعه به خوبی دريابد كه نمي‌توان از اين مساله چشم پوشی نمود. همچنين اعتقاد دارم كه قاتلان و متجاوزان کسانی هستند كه براي خود و براي نوع بشر ارزش چندانی قائل هستند. ما مي‌توانيم با استفاده از نظام آموزشي مدارس، ارزش منحصر به فرد يكايك افراد را به جوانان آموزش دهيم.

در بسياري از كشورها، به‌ويژه كشورهاي سنتي، زنان مورد تعدی قرار گرفته احساس گناه مي‌كنند. برخي چنان باور دارند كه تعدی تقصير آنان بوده‌ و به همين دليل هرگز سكوتشان را در رابطه با آنچه برايشان رخ داد نمي‌شكنند. توصيه شما برای اين دسته از زنان چيست؟

اليسون: برخي جوامع در رابطه با برخي از جرائم بسيار بي‌رحم و غيرپذيرا هستند. اين دسته از باورها می بايست به‌چالش كشيده‌ شود تا زنان از شهامت بيان آن چه بر سرشان آمده برخوردار شوند. در وهله ی اول، توصيه ام به اين دسته از قربانيان آن است كه دست به يك انتخاب‌شخصی بزنند كه آنان از آسيب و آزاری كه برايشان پيش آمده بزرگتر هستند. به دين وسيله در زندگيشان به مساله تجاوز و تعدی بيش از آنچه مستحق است قدرت نمی بخشند.

چگونه می‌توان در جوامع سنتی در باره ی تجاوز و كمك‌رسانی به قربانيان آموزش داد؟

اليسون: ايجاد تغيير در جامعه‌ای كه اعتقاداتش ريشه در سنت و يا مذهب دارد مشكل است. امروزه با وجود اطلاعات فراوان و مطالعات قابل دسترس، حقيقتاً هيچ بهانه‌ای برای عدم آگاهی وجود ندارد. متاسفانه اغلب قربانيان و يا وابستگان آنان از روی احساسات شديد تأكيد بر آن دارند كه اين اطلاعات بايد به واسطه رهبران جامعه‌شان ملاحظه شده و مورد‌توجه قرار‌گيرد.

اهداف شما از برنامه ی مبارزه با مسئله تجاوز و آموزش در اين زمينه چيست؟

اليسون: تصور مي‌كنم اشتباه متوجه‌ شده‌ايد. من بدان مفهوم برنامه ای برای مبارزه با مسئله تجاوز و آموزش در اين زمينه ندارم. من داستانم از تجاوز و غلبه بر بدبختی را با طيف وسيعی از مخاطبان در ميان مي‌گذارم و اميدوارم اين اقدام به طور كلی آگاهی جامعه‌ را از مسئله تجاوز ارتقا بخشد. می بايست در باره تجاوز و تعدی همچون ساير جرايم به صراحت سخن گفت. هدف اوليه ام این است كه به مردم بياموزم که آنان می توانند بر مصيبت پيش آمده كنترل داشته باشند و در رابطه با چگونگی واکنش در برابر آن "حق انتخاب" دارند


.